کلام: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
جز (تمیزکاری)
جز (جایگزینی متن - 'اندیشه ها' به 'اندیشه‌ها')
خط ۵۶: خط ۵۶:
از دیدگاه شهید مطهری رحمه الله عوامل عمده در پیدایش علم کلام و متکلمان برجسته، شش عامل است که همگی از عوامل بیرون دینی است و آنها عبارتند از:
از دیدگاه شهید مطهری رحمه الله عوامل عمده در پیدایش علم کلام و متکلمان برجسته، شش عامل است که همگی از عوامل بیرون دینی است و آنها عبارتند از:


1. پیوستن اقوام و ملل مختلف به اسلام با یک سلسله افکار و اندیشه ها.
1. پیوستن اقوام و ملل مختلف به اسلام با یک سلسله افکار و اندیشه‌ها.


2. همزیستی مسلمین با ارباب دیانات دیگر از قبیل یهودیان و مسیحیان و مجوسیان و صابئین.
2. همزیستی مسلمین با ارباب دیانات دیگر از قبیل یهودیان و مسیحیان و مجوسیان و صابئین.

نسخهٔ ‏۷ دسامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۲۷

کلام علم به قواعد و مسائلی است که نتیجه اش توانایی بر اثبات اصول دین و دفع شبهات با دلیل و برهان و تطبیق آنها با قواعد عقلیّه است.[۱]

علم کلام علم عقاید اسلامی است و در گذشته به آن علم «اصول دین» و یا علم «توحید و صفات» هم می‌گفته‌اند.

به کارشناس و متخصص علم کلام متکلم گفته می شود.

رویکرد برخی از متکلمان قدیم به مسایل کلامی صرفاً نظری بود و آنان به پی آمدهای عملی گزاره‌های دینی چندان توجهی نداشتند. امّا امروزه پاره ای از شبهات و اشکالاتی که متوجه باورهای اعتقادی، اخلاقی و حقوقی دین است، ناظر به پی آمدهای عملی آنهاست.

امروز متکلمان جدید دریافته اند که نزاع بین ادیان پایان ناپذیر است. پس باید به دنبال کشف نقاط قوت و ضعف یکدیگر بود. از سوی دیگر آنان دریافته اند که امروزه اصل دین مورد هجوم است و گسترش روزافزون الحاد و بی دینی ایجاب می کند که پیروان ادیان آسمانی و بلکه همه کسانی که به نوعی به معنویت در جهان قائلند، هم‌دلی و هم‌سنخی داشته باشند.

تعریف علم کلام

ایجی در کتاب «المواقف» می گوید: «علم کلام علمی است که به وسیله آن می‌توان با ایراد دلایل و دفع شبهات عقاید دینی را اثبات نمود و با اقامه براهین قاطع و روشن خصم را الزام داد».[۲]

ابن خلدون در کتاب «مقدمه» علم کلام را چنین تعریف می کند: «کلام علمی است که به وسیله ادله عقلی، عقاید ایمانی و دینی را اثبات می کند و دلایل گروهی از پیشینیان را که در اعتقادات خویش راه خطا پیموده اند، رد می کند».[۳]

علمای اسلامی می‌گویند: مجموع تعلیمات اسلامی سه بخش است: عقاید، اخلاق و احکام؛ علمی که متصدی بخش اوّل است علم کلام است و علمی که عهده دار بخش دوم است علم اخلاق و علمی که عهده دار بخش سوم است علم فقه نام دارد.

فارابی در تعریف علم کلام می‌نویسد: «صناعت کلام، ملکه ای است که انسان به کمک آن می تواند از راه گفتار، به یاری آرا و افعال محدود و معینی که صاحب شریعت، آنها را به صراحت بیان کرده است بپردازد؛ و هر چه را مخالف آن است باطل نماید».[۴]

از مجموع تعاریف، این گونه می توان استنباط نمود که علم کلام دانشی است که به استنباط، تنظیم، تبیین معارف و مفاهیم دینی پرداخته و بر اساس شیوه های مختلف استدلال، اعم از برهان، جدل، خطابه و ... گزاره‌های اعتقادی را اثبات و توجیه می کند و به اعتراض ها و شبهات مخالفان دینی پاسخ می‌دهد.

موضوع علم کلام

موضوع علم کلام عبارت است از معلوم، یعنی آنچه علم به آن تعلق نمی‌گیرد، خواه موجود باشد یا معدوم ولی از این حیث که اثبات عقاید دینی به آن بستگی دارد.

هدف علم کلام

هدف علم کلام آن است که متعلمان را از مرحله تقلید به مرتبه یقین برساند و برای ارشاد طالبان حقیقت دلایلی ارائه نماید و علیه مخالفان براهینی اقامه کند و عقاید اسلامی را از تزلزلی که ممکن است توسط شبهات دشمنان دین ایجاد شود محفوظ نگهدارد و نیز علوم شرعی و علوم دیگر بر آن پایه بنا گردد.

دلایل علم کلام

دلایل علم کلام دلایل یقینی است که عقل به آن حکم می کند و دلایل نقلی نیز موءید آن است. بنابراین گواهی عقل با تأیید نقل نهایت اطمینان و اعتماد را فراهم می سازد و در این صورت شبهه ای برای صحت دلیل، وجود نخواهد داشت. در نتیجه باید گفت که علوم دیگر از علم کلام استمداد می جویند وعلی الاطلاق، علم کلام را می توان در رأس کلیه علوم شرعی قرار داد.

وجه تسمیه علم کلام

نسفی در کتاب عقاید اسباب تسمیه علم کلام را به این اسم به شرح زیر خلاصه می کند:

1. عنوان مباحث آن، یعنی قول علمای کلام در مواردی از قبیل کلام در اثبات واجب، کلام در اثبات نبوت و غیره بوده است.

2. مسأله کلام مشهورترین مباحثی بوده است که در آن جدل و نزاع صورت گرفته بود.

3. علم کلام قدرت تکلم را در محکوم کردن خصم و تحقیق درباره شرعیات افزایش می‌دهد.

4. چون اوّلین وسیله ای که تعلیم و تعلّم توسط آن صورت نمی‌گیرد، تکلم است، به این دلیل این اسم بر آن اطلاق شده و برای تمییز علم کلام از سایر علوم به آن اختصاص داده شده است.

5. علم کلام با مباحثه و گفتگو بین دو طرف تحقق می یابد، ولی علوم دیگر با مطالعه کتب.

6. اختلافات و مجادلاتی که در اکثر علوم به وقوع می پیوندد به کلام نیاز دارد.[۵]

اتکاء به عقل

متکلمین همانند فلاسفه مشاء صرفاً بر استدلال عقلی تکیه می‌کنند با این تفاوت که اصول و مبادی عقلی آنها با اصول و مبادی فلاسفه تفاوت عمده دارد. متکلّمین غالباً استدلال خود را بر اساس «حسن و قبح» عقلی استوار می‌کنند، یعنی در استدلال آنها قضایایی ذکر می شود که حکایت می کند از این که فلان چیز زشت و قبیح است و فلان چیز حَسن و خوب است. امّا حکما «حسن و قبح» را مربوط به زندگی انسان می دانند و درباره خداوند و جهان هستی با این معیارها قضاوت نمی‌کنند. از این رو حکما، کلام را حکمت جدلی و فلسفه را حکمت برهانی می نامند.

مبادی علم کلام

علم کلام در عین این که یک علم استدلالی و قیاسی است، از نظر مقدمات و مبادیی که در استدلالات خود به کار می برد مشتمل بر دو بخش است: عقلی و نقلی. در کلام عقلی به مسائلی پرداخته می شود که مقدمات آن صرفاً از عقل گرفته شده است، و اگر فرضاً به نقل استناد شود به عنوان ارشاد و تأیید حکم عقل است، مثل مسائل مربوط به توحید و نبوت و برخی از مسائل معاد.

در کلام نقلی، به مسائلی پرداخته می شود که هر چند از اصول دین می باشد و باید به آنها موءمن و معتقد بود، ولی نظر به این که این مسائل فرع بر نبوت است، نه مقدم بر نبوت و نه عین آن، کافی است که از طریق وحی الهی یا سخن قطعی پیامبر مطلب اثبات شود، مثل مسائل مربوط به امامت و اکثر مسائل مربوط به معاد.[۶]

عوامل پیدایش علم کلام

از دیدگاه شهید مطهری رحمه الله عوامل عمده در پیدایش علم کلام و متکلمان برجسته، شش عامل است که همگی از عوامل بیرون دینی است و آنها عبارتند از:

1. پیوستن اقوام و ملل مختلف به اسلام با یک سلسله افکار و اندیشه‌ها.

2. همزیستی مسلمین با ارباب دیانات دیگر از قبیل یهودیان و مسیحیان و مجوسیان و صابئین.

3. مجادلات مذهبی که میان مسلمین و آن فرقه‌ها رخ می داد.

4. خصوصاً پیدایش گروهی به نام زنادقه در جهان اسلام که به طور کلی ضدّ دین بودند.

5. آزادیی که خلفای عباسی داده بودند.

6. پیدایش فلسفه در عالم اسلامی که به نوبه خود شکوک و شبهاتی برمی انگیخت.

این عوامل موجب شد که بیش از پیش ضرورت تحقیق در مبانی ایمانی اسلامی و دفاع از آنها در میان مسلمین احساس شود و این امر موجب ظهور متکلمان برجسته ای در قرن‌های دوم و سوم و چهارم گردید.»[۷]

تفاوت کلام جدید و کلام قدیم

بین کلام قدیم و کلام جدید تفاوتی که موجب تشخیص و جدایی این دو به عنوان دو علم شود وجود ندارد، امّا در عین حال تفاوت های دیگری در این بین به چشم می خورد که در حد خود شایان توجه است، پاره ای از مهم‌ترین آنها به شرح زیر است:

الف) توجیه گزاره‌های دینی با توجه به مشکلات علمی

رویکرد متکلمان قدیم به مسایل کلامی صرفاً نظری بود و آنان به پی آمدهای عملی گزاره‌های دینی چندان توجهی نداشتند. امّا امروزه پاره ای از شبهات و اشکالاتی که متوجه باورهای اعتقادی، اخلاقی و حقوقیِ دین است، ناظر به پی آمدهای عملی آنهاست.

ب) نحوه برخورد با متکلمان ادیان دیگر

متکلمان قدیم صرفاً در صدد اشکال تراشی برای مخالفان خود بودند و دیالوگ و مناظره آنان با متکلمان دیگر ادیان تنها برای رد و نقد موضع مقابل و اثبات برتری دین خود بود، امّا امروزه متکلمان برای آموختن و کسب نقاط قوت نیز به ادیان دیگر نزدیک شده، در صدد شناسایی آن ادیان برمی آیند. چرا که متکلمان جدید دریافته اند که نزاع بین ادیان پایان ناپذیر است، پس باید به دنبال کشف نقاط قوت و ضعف یکدیگر بود.

منبع

پرتال جامع علوم انسانی

پانویس

  1. علم کلام، جلد اوّل و دوم، سید احمد صفائی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ ششم، دی ماه 1374، ص 7.
  2. ایجی، المواقف، ج اوّل، ص 34 35.
  3. ابن خلدون، مقدمه، ص 458 467.
  4. ابونصر محمد بن محمد فارابی، احصاء العلوم(انتشارات علمی و فرهنگی)، ص 114.
  5. تحقیقی در مسائل کلامی از نظر متکلمان اشعری و معتزلی، دکتر اسعد شیخ الاسلامی، انتشارات امیرکبیر، 1363، صفحات 7و8.
  6. آشنایی با علوم اسلامی، (جلد دوم)، شهید مطهری، انتشارات صدرا، چاپ نوزدهم، مرداد1376، ص 21.
  7. آشنایی با علوم اسلامی، (جلد دوم)، ص 145.