عبادت: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
(صفحه‌ای تازه حاوی «واژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع» طبری در تفسیر...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۷۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
واژه «عبادت» در اصل به نظر بسيارى از واژه شناسان به معنى «خضوع» طبری در تفسیر «جامع البيان» مى‌گويد: اصل عبودیت « كه به نظر او شامل عبادت نيز مى‌شود » نزد همه عرب به معنى ذلت و خاكسارى است. [۱]
'''عبادت''' به معنی «خضوع» است. آن‌گونه که طبری در تفسیر «جامع البیان» می‌گوید: اصل عبودیت «که به نظر او شامل عبادت نیز می‌شود» نزد همه عرب به معنی ذلت و خاکساری است. <ref>طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱،ص۱۶۱. </ref>
قرطبى نيز مى‌گويد: «اصل عبادت خضوع است» [۲][۳][۴][۵]لازم به ذكر است برخى از منابع ياد شده به جاى «خضوع» لفظ «ذلت» آورده‌اند، كه نزديك به خضوع است. يا «نهايت خضوع» است.[۶][۷][۸]
قرطبی نیز می‌گوید: «اصل عبادت خضوع است» <ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ۲۲۵. </ref><ref>طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱،ص ۶۱. </ref><ref>فیومی، احمد بن محد، المصباح المنیر، ج۲، ص ۱۴۲.</ref><ref>طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۰۵. </ref>لازم به ذکر است برخی از منابع یاد شده به جای «خضوع» لفظ «ذلت» آورده‌اند، که نزدیک به خضوع است. یا «نهایت خضوع» است.<ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، واژه «عبد»، ص۳۱۹. </ref><ref>معجم الفروق اللغویه، ۳۴۹. </ref><ref>لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۲. </ref>


فهرست مندرجات
== تعریف عبادت ==
۱ - تعریف عبادت
مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شایع آن تا حدودی مورد اختلاف است و در این زمینه چند نظر وجود دارد:
      ۱.۱ - نهایت خضوع
      ۱.۲ - اطاعت و فرمانبرداری
      ۱.۳ - معانی متعدد به تناسب موارد
      ۱.۴ - عمل مقرون به قصد قربت
۲ - ارزیابی تعاریف
۳ - مفهوم قصد قربت
۴ - معادل فارسی عبادت
۵ - تشابه عبودیت و عبادت
۶ - تفاوت عبودیت و عبادت
۷ - شرایط کمال عبادات
      ۷.۱ - مشکل تر باشد
      ۷.۲ - مهم تر باشد
      ۷.۳ - اثرش پایدارتر باشد
      ۷.۴ - در خطّ پیامبر باشد
      ۷.۵ - سبقت داشته باشد
      ۷.۶ - در شرایط دشوار انجام شود
      ۷.۷ - نشاط و دوام داشته باشد
      ۷.۸ - عبادت خود را بزرگ نشمارد
      ۷.۹ - با بصیرت باشد
۸ - پانویس
۹ - منبع


تعریف عبادت
=== نهایت خضوع ===
[ویرایش]
همان معنای اصلی، یعنی خضوع یا نهایت خضوع. این معنا مورد قبول اکثر واژه شناسان است.<ref>فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج۲، ص ۱۴۲.</ref><ref>اقرب الموارد، ج۲، ص ۷۳۶.</ref><ref>مفتاح الفلاح، ص ۲۸۷.</ref>همان طور که گفته شد اکثر کتاب‌های لغت و بسیاری از کتاب‌های تفسیر همین معنا را مورد تأیید قرار داده‌اند.


مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شايع آن تا حدودى مورد اختلاف است و در اين زمينه چند نظر وجود دارد:
=== اطاعت و فرمانبرداری ===
اطاعت و فرمانبرداری<ref>زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰. </ref><ref>لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۳. </ref><ref>صحاح، ج۲، ص ۵۰۲.</ref><ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۷، ص۵۶. </ref>برخی نیز «عبادت» را «اطاعت خاشعانه» دانسته‌اند <ref>لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۳. </ref>


← نهایت خضوع
== معانی متعدد به تناسب موارد ==
معانی متعدد به تناسب موارد <ref>المیزان، ذیل آیه ایاک نعبد....</ref> (مثل خضوع، اطاعت و ...)


همان معناى اصلى، يعنى خضوع يا نهايت خضوع. اين معنا مورد قبول اكثر واژه شناسان است.[۹][۱۰][۱۱]همان طور كه گفته شد اكثر كتابهاى لغت و بسيارى از كتاب‌هاى تفسیر همين معنا را مورد تأييد قرار داده‌ اند.
=== عمل مقرون به قصد قربت ===
عملی که همراه با «قصد قربت» و انگیزه الاهی است.
با دقت در مفهوم و کاربردهای واژه «عبادت» روشن می‌شود که هر چند عبادت نوعی خضوع و فروتنی است، اما هر خضوعی عبادت نیست. بدون شک کسی که در برابر شخصی تواضع و خضوع می‌کند نمی‌گویند او را عبادت کرده است. همچنین هرگونه «اطاعت» و فرمانبرداری مصداق عبادت نیست. اینکه در [[اسلام]] عبادت غیر خدا [[حرام]] است اما تواضع و اطاعت دیگری جایز است.
دلیل بر این مطلب است که عبادت مرادف این دو واژه نیست. بنابراین، معنای اول و دوم مورد تأیید نیست.


اطاعت و فرمانبرداری
== ارزیابی تعاریف ==
نظریه سوم، که عبادت را چند مفهومه گرفته است، هر چند ممکن است صحیح باشد، اما سؤال اصلی این است که مفهوم اولی و شایع عبادت کدام است؟
به عبارت دیگر، عبادت ممکن است معنای حقیقی اولی و ثانوی داشته باشد، در این صورت باید مفهوم متداول و نخستین آن که بدون قرینه از آن فهمیده می‌شود روشن گردد.
نظریه چهارم، یعنی عملی که با قصد قربت و جهت‌گیری الاهی باشد، مورد قبول اکثر عالمان فقه و اصول<ref>تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۱۱. </ref><ref>الحدائق الناضره، ج۲، ص ۱۷۷. </ref><ref>نهایة الافکار، ج۱، ص ۱۸۳.</ref><ref>فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۲۸.</ref><ref>محاضرات فى اصول الفقه، ج۲، ص ۱۸۴.</ref> و برخی دیگر است. خاطر نشان می‌شود، مقصود اکثر عالمان [[فقه]] و [[اصول]] از این تعریف، عبادتی است که در اسلام مطرح است، نه دقیقا بیان معنای لغوی آن (چنان که در متن توضیح داده شده است)به نظر می‌رسد این معنا نزدیک‌ترین معنا به مفهوم عبادت باشد، با این توضیح که، بنابر‌اینکه مفهوم اصلی عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعی است که همراه با نوعی «تقدیس» مقصود از «تقدیس» هرگونه تقدیسی نیست (مثل تقدیس [[امام]] یا [[محمد بن عبد‌الله (خاتم الانبیا)
|پیامبر]]»، بلکه مقصود قداستی است که جنبه الوهیت و ربوبیت داشته باشد. باشد، یعنی خضوعی که با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت معبود اعم از اینکه خدای حقیقی باشد یا پنداری و اعم از اینکه رب مطلق باشد یا رب النوع و ... انجام شود. این تفسیر از عبادت را «علامه بلاغی»<ref>علامه بلاغی، آلاء الرحمان، ذیل آیه ایاک نعبد</ref> و همچنین «شهید مطهری»<ref>مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۲۰۵.</ref>، بیان کرده است مرحوم حاج مصطفی خمینی نیز در تفسیر خود آن را به ‌عنوان «وضع تعینی» (و نه تعیینی» برای عبادت تأیید می‌کند. زیرا اگر خشوع توأم با تقدیس (به مفهومی که بیان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانی بدون اعتقاد به ربوبیت خضوع کند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شاید مقصود برخی اهل لغت و تفسیر که عبادت را به مفهوم «نهایت خضوع»<ref>لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۳.</ref><ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۱۹. </ref> یا «اطاعت خاشعانه» <ref>لسان العرب، ۳ / ۲۷۳.</ref> دانسته‌اند نیز همین معنا باشد. لسان العرب» در یک مورد، «عبد» را به «تأله» تفسیر کرده که شاید به مفهومی که گفته شد نزدیک‌تر باشد.
این مفهوم، لااقل معنای حقیقی اولی و شایع عبادت است عبادت می‌تواند معنای «اسم مصدری» داشته باشد، که بدین معنا بر [[نماز]] و [[روزه]] و مانند آن اطلاق می‌شود و می‌تواند «مصدر متعدی» باشد که به معنای «عبادت کردن» (بجا آوردن نماز و ...» است و اگر معنایی درگیر چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معنای حقیقی ثانوی (یا مجاز) است (که نیاز به قرینه دارد). مؤید این مطلب، سخن امام صادق علیه‌السلام درباره حقیقت عبادت است که فرمود: «نیت خوب - قصد قربت - داشتن در اطاعت، آن‌گونه که [[خدا]] دستور داده است»<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۵۴. </ref>


اطاعت و فرمانبرداری[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵]برخى نيز «عبادت» را «اطاعت خاشعانه» دانسته‌اند [۱۶]
== مفهوم قصد قربت ==
منظور از «قصد قربت» در تعریف عبادت، آن است که عمل، انگیزه و جهت الاهی داشته باشد، اعم از اینکه به خاطر محبت و رضای حق باشد یا امتثال امرا و یا شکرگذاری به درگاه او یا دستیابی به بهشت یا فرار از عذاب و ....


معانی متعدد به تناسب موارد
== معادل فارسی عبادت ==
معادل فارسی لفظ عبادت را برخی «[[بندگی]]» و «[[پرستش]]» دانسته‌اند.<ref>منتهى الارب، ج ۲، ص ۷۸۸.</ref> البته فرهنگ معین عبادت را به صورت مصدر متعدی معنا کرده است، یعنی پرستش کردن، بندگی کردن. <ref>منتخب اللغات، واژه عبادت، فرهنگ معین، ج۲، ص ۲۲۷۲.</ref> همان طور که توضیح داده شد، واژه عبادت، بر نوعی «تقدیس» دلالت دارد، در حالی که واژه «بندگی» (بدون قید) فاقد این ویژگی است، از این رو در مورد بندگی انسان‌ها نسبت به یکدیگر نیز فراوان استعمال می‌شود، که مرادف «بردگی» و «غلامی» است لفظ «بندگی» در واقع بیشتر، معادل واژه «عبودیت» است، نه «عبادت». البته اگر از واژه «بندگی»، بندگی خاص، یعنی «بندگی خداوند» اراده شود، دلالت بر تقدیس می‌کند، لکن چنین معنایی از لفظ «بندگی» (بدون قید) فهمیده نمی‌شود. اما کلمه «پرستش»، به مفهوم عبادت نزدیک‌تر است، زیرا مشتمل بر ویژگی «تقدیس» نیز هست. حداقل بخشی از عبادت (همان طور که امام [[سید روح‌الله موسوی خمینی|خمینی]] در تهذیب الاصول فرموده است معادل پرستیدن (مصدر متعدی) است.
واژه «عبودیت» نیز (همانند عبادت) در اصل، به نظر بسیاری از واژه‌شناسان، به مفهوم «خضوع» است.<ref>زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰-۳۳۱. </ref><ref>الصحاح، ج ۲، ص ۵۰۲.</ref> و در استعمال متداول آن، معانی متعددی چون خضوع <ref>راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۱۹. </ref> (که همان معنای اصلی است)، اطاعت، <ref>اقرب الموارد ج۲، ص ۳۷۳.</ref> پرستش گفته شده است. <ref>تهذیب الاصول، ج۱، ص ۱۱۱.</ref> برخی نیز «عبودیت» را مرادف با «عبادت» دانسته ‌اند.<ref>المنجد، واژه «عبد».</ref><ref>زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰. </ref> همان طور که هر «اطاعتی» نیز عبودیت نیست (هر چند عبودیت بدون اطاعت معنا ندارد). نظر دیگر، که عبودیت را مرادف عبادت دانسته است، نیز با کاربردهای این واژه سازگار نیست. زیرا لفظ «عبادت»، در استعمال شایع آن، نوعا درباره خدا به کار می‌رود، البته واژه عبادت و مشتقات آن در مورد غیر خدا هم استعمال شده است، لکن یا حقیقت ثانوی است یا مجاز. <ref>لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۱.</ref> درحالی که لفظ «عبودیت» در مورد انسان نیز فراوان استعمال می‌شود. در برخی دعاها آمده است «... ای کسی که یوسف را بعد از عبودیت (بردگی) پیامبر قرار دادی».<ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۸۷، ص۱۹۸. </ref>
همچنین در مورد «زید» که در خدمت پیامبر بود و پدر و مادر وی او را از پیامبر خواستند، اما زید خدمت‌گزاری نزد آن حضرت را بر رفتن به نزد پدر و مادر ترجیح داد، به او گفتند: «اتختار العبودیة»، یعنی: آیا عبودیت را بر آزادی ترجیح می‌دهی .... <ref>المصنف، ج ۶، ص ۴۶۱.</ref>
در کتاب‌های فقهی نیز عبودیت در مورد غلام و برده استعمال شده است. به‌عنوان مثال در کتب فقه آمده است: «و لا یجوز رد الحر الی العبودیة»، یعنی، جایز نیست انسان حر و آزاد شده را به بردگی و عبودیت برگرداند <ref>مختلف الشیعه، ج ۵، ص ۱۷۲.</ref>


معانى متعدد به تناسب موارد [۱۷] (مثل خضوع، اطاعت و ...)
== تشابه عبودیت و عبادت ==
به نظر می‌رسد واژه «عبودیت» به دلیل کاربردهای آن به مفهوم «بندگی»، «بردگی»، «مملوکیت»، «عبدیت» و مانند آن است. در کتاب بحار قضیه‌ ای را از یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که مشتمل بر جمله‌ای است که می‌تواند شاهدی بر مطلب فوق باشد. وی می‌گوید: در مسافرت به مدینه همسفری داشتم که (به دلیلی) کمر به خدمت و «عبودیت» او بستم: «.... و طنت نفسی علیه من خدمته و العبودیة له..» <ref>مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص ۱۵۴. </ref> عبودیت اگر به خدا انتساب پیدا کند، شخصی به واسطه آن، عنوان «عبدالله» می‌یابد ر روایات متعدد آمده است: بهترین نام‌ها آن است که دلالت بر عبودیت کند مثل عبدالله و عبدالرحمان و ... <ref>کافی، ج۶، ص۱۸. </ref> و اگر به غیر خدا انتساب پیدا کند، عنوان «عبد غیر خدا» می‌یابد. در کتاب «شرح الاسماء الحسنی» نوشته «حاج ملا هادی سبزواری» آمده است: در شب معراج به پیامبر خطاب شد: «هر چه از سعادت‌ها که می‌خواهی درخواست کن! پیامبر گفت: من را به عبودیت خودت منتسب کن! در این هنگام این آیه سبحان الذی اسری بعبده... نازل شد». <ref>شرح الاسماء الحسنى، ص ۹۰.</ref>


عمل مقرون به قصد قربت
== تفاوت عبودیت و عبادت ==
تفاوت عبودیت با عبادت، بنابراین معنا (جدا از مسئله تقدیس)، این است که عبادت از مقوله «فعل» و عمل است که انسان انجام می‌دهد، اما عبودیت «صفت» است که انسان به آن متصف می‌شود. مثلا می‌گویند: فلانی «صفت عبودیت» دارد، اما نمی‌گویند «صفت عبادت» دارد (بلکه فاعل آن است).
این در صورتی است که عبودیت به معنای «اسم مصدری» در نظر گرفته شود، اما اگر به صورت «مصدر متعدی» لحاظ شود، به مفهوم «بندگی کردن» است، که از مقوله فعل و عمل است و اگر به همین معنا به خدا انتساب یابد (بندگی خدا کردن)، در این صورت از نظر مصداق با عبادت یکی خواهد شد. شاید کسانی که واژه عبادت و عبودیت را به یک معنا گرفته‌‌اند، اولا عبودیت را «مصدر متعدی» فرض کرده‌اند و ثانیا عبودیت مقصد یعنی عبودیت خداوند را منظور کرده‌اند. در اینجا مناسب است نظر امام خمینی قدس سره درباره موضوع عبادت، که در مبحث «تعبدی و توصلی» علم اصول بیان کرده‌اند، آورده شود. ایشان می‌گویند: «عبادت؛ واجب آن است که نیاز به قصد قربت دارد و آن بر دو قسم است. قسم اول عبادتی است که نفس عمل برای عبودیت و تقرب به خداوند تشریع شده است مثل نماز و حج که در زبان فارسی به آن «پرستش» می‌گویند. قسم دوم عملی است که نفس عمل برای تقرب به خداوند وضع نشده است، مثل زکات و خمس. این قسم هر چند عبادت است و بدون قصد قربت امتثال نمی‌شود، اما مصداق عبودیت و پرستش نیست» .از سخنان ایشان استفاده می‌شود که عبادت به طور کلی عبارت است از عملی که یا قصد قربت انجام شود، اما هر عبادتی پرستش خداوند نیست بلکه عملی که برای اظهار عبودیت خداوند وضع شده است پرستش است. <ref>تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۱۱.</ref>


عملى كه همراه با «قصد قربت» و انگيزه الاهى است.
== شرایط کمال عبادات ==
با دقت در مفهوم و كاربردهاى واژه «عبادت» روشن مى‌شود كه هر چند عبادت نوعى خضوع و فروتنی است، اما هر خضوعى عبادت نيست. بدون شک كسى كه در برابر شخصى تواضع و خضوع مى‌كند نمى‌گويند او را عبادت كرده است. همچنين هرگونه «اطاعت» و فرمانبردارى مصداق عبادت نيست. اينكه در اسلام عبادت غير خدا حرام است اما تواضع و اطاعت ديگرى جایز است.
غیر از شرایط صحّت و قبول عبادات، اموری هم جزء شرایط کمال عبادت است. این شرایط، نشان‌دهنده ارزش والاتر و محتوای بهتر و تأثیر بیشتر عبادات است. شرایط کمال عبادات، از این قرار است:
دليل بر اين مطلب است كه عبادت مرادف اين دو واژه نيست. بنابراين، معناى اول و دوم مورد تأييد نيست.


ارزیابی تعاریف
=== مشکل تر باشد ===
[ویرایش]
انجام کارها و عبادات آسان، از همه کس بر می‌آید، ولی عباداتی که دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بیشتری لازم دارد، با ارزش تر و به کمال نزدیک‌تر است. قرآن، از کسانی که در دوران سختی، پیامبر خدا را یاری و پیروی کردند ستایش می‌کند.<ref>سوره توبه/۹، آیه۱۱۷. </ref>
 
امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ با آنکه مرکب سواری داشت، ولی پیاده به سفر حج می‌رفت تا پاداش بیشتری داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانی تمجید می‌کند که خود را از بستر نرم و گرم جدا کرده به نیایش و نماز می‌پردازند.<ref>سوره سجده/۳۲، آیه۱۵. </ref>
نظريه سوم، كه عبادت را چند مفهومه گرفته است، هر چند ممكن است صحيح باشد، اما سؤال اصلى اين است كه مفهوم اولى و شايع عبادت كدام است؟
علی ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ»<ref>قصارالجمل ج۲، ص۷۴.</ref>
به عبارت ديگر، عبادت ممكن است معناى حقيقى اولى و ثانوى داشته باشد، در اين صورت بايد مفهوم متداول و نخستين آن كه بدون قرينه از آن فهميده مى‌شود روشن گردد.
نظريه چهارم، يعنى عملى كه با قصد قربت و جهت‌گيرى الاهى باشد، مورد قبول اكثر عالمان فقه و اصول[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲] و برخى ديگر است. خاطر نشان مى‌شود، مقصود اكثر عالمان فقه و اصول از اين تعريف، عبادتى است كه در اسلام مطرح است، نه دقيقا بيان معناى لغوى آن (چنان كه در متن توضيح داده شده است)به نظر مى‌رسد اين معنا نزدیک‌ترين معنا به مفهوم عبادت باشد، با اين توضيح كه، بنابر اينكه مفهوم اصلى عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعى است كه همراه با نوعى «تقديس» مقصود از «تقديس» هرگونه تقديسى نيست (مثل تقديس امام يا پيامبر»، بلكه مقصود قداستى است كه جنبه الوهيت و ربوبيت داشته باشد.باشد، يعنى خضوعى كه با اعتقاد به الوهيت و ربوبيت معبود اعم از اينكه خداى حقيقى باشد يا پندارى و اعم از اينكه رب مطلق باشد يا رب النوع و ... انجام شود. اين تفسير از عبادت را «علامه بلاغى»[۲۳] و همچنين «شهید مطهری»[۲۴] ، بيان كرده است مرحوم حاج مصطفى خمينى نيز در تفسير خود آن را به ‌عنوان «وضع تعينى» (و نه تعيينى» براى عبادت تأييد مى‌كند. زيرا اگر خشوع توأم با تقديس (به مفهومى كه بيان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانى بدون اعتقاد به ربوبيت وىخضوع كند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شايد مقصود برخى اهل لغت و تفسير كه عبادت را به مفهوم «نهايت خضوع»[۲۵][۲۶] يا «اطاعت خاشعانه» [۲۷] دانسته‌اند نيز همين معنا باشد. لسان العرب» در يك مورد، «عبد» را به «تأله» تفسير كرده كه شايد به مفهومى كه گفته شد نزديك‌تر باشد.
اين مفهوم، لااقل معناى حقيقى اولى و شايع عبادت است عبادت مى‌تواند معناى «اسم مصدرى» داشته باشد، كه بدين معنا بر نماز و روزه و مانند آن اطلاق مى‌شود و مى‌تواند «مصدر متعدى» باشد كه به معناى «عبادت كردن» (بجا آوردن نماز و ...» است و اگر معنايى درگير چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معناى حقيقى ثانوى (يا مجاز) است (كه نياز به قرينه دارد). مؤيد اين مطلب، سخن امام صادق عليه‌السلام درباره حقيقت عبادت است كه فرمود: «نيت خوب - قصد قربت - داشتن در اطاعت، آن‌گونه كه خدا دستور داده است»[۲۸]
 
مفهوم قصد قربت
[ویرایش]
 
منظور از «قصد قربت» در تعريف عبادت، آن است كه عمل، انگيزه و جهت الاهى داشته باشد، اعم از اينكه به خاطر محبت و رضاى حق باشد يا امتثال امرا و يا شكرگذارى به درگاه او يا دستيابى به بهشت يا فرار از عذاب و ....
 
معادل فارسی عبادت
[ویرایش]
 
معادل فارسى لفظ عبادت را برخى «بندگی» و «پرستش» دانسته‌اند.[۲۹] البته فرهنگ معين عبادت را به صورت مصدر متعدى معنا كرده است، يعنى پرستش كردن، بندگى كردن. [۳۰] همان طور كه توضيح داده شد، واژه عبادت، بر نوعى «تقديس» دلالت دارد، در حالى كه واژه «بندگى» (بدون قيد) فاقد اين ويژگى است، از اين رو در مورد بندگى انسان‌ها نسبت به يكديگر نيز فراوان استعمال مى‌شود، كه مرادف «بردگى» و «غلامى» است لفظ «بندگى» در واقع بيشتر، معادل واژه «عبودیت» است، نه «عبادت» . البته اگر از واژه «بندگى»، بندگى خاص، يعنى «بندگى خداوند» اراده شود، دلالت بر تقديس مى‌كند، لكن چنين معنايى از لفظ «بندگى» (بدون قيد) فهميده نمى‌شود. اما كلمه «پرستش»، به مفهوم عبادت نزديك‌تر است، زيرا مشتمل بر ويژگى «تقديس» نيز هست.حداقل بخشى از عبادت (همان طور كه امام خمينى در تهذيب الاصول فرموده است معادل پرستیدن (مصدر متعدى) است.
واژه «عبوديت» نيز (همانند عبادت) در اصل، به نظر بسيارى از واژه‌شناسان، به مفهوم «خضوع» است.[۳۱][۳۲] و در استعمال متداول آن، معانى متعددى چون خضوع [۳۳] (كه همان معناى اصلى است)، اطاعت، [۳۴] پرستش گفته شده است. [۳۵] برخى نيز «عبوديت» را مرادف با «عبادت» دانسته ‌اند.[۳۶][۳۷] همان طور كه هر «اطاعتى» نيز عبوديت نيست (هر چند عبوديت بدون اطاعت معنا ندارد). نظر ديگر، كه عبوديت را مرادف عبادت دانسته است، نيز با كاربردهاى اين واژه سازگار نيست. زيرا لفظ «عبادت»، در استعمال شايع آن، نوعا درباره خدا به كار مى‌رود، البته واژه عبادت و مشتقات آن در مورد غير خدا هم استعمال شده است، لكن يا حقيقت ثانوى است يا مجاز. [۳۸] درحالى كه لفظ «عبوديت» در مورد انسان نيز فراوان استعمال مى‌شود. در برخى دعاها آمده است «... اى كسى كه يوسف را بعد از عبوديت (بردگى) پيامبر قرار دادى».[۳۹]
همچنين در مورد «زيد» كه در خدمت پیامبر بود و پدر و مادر وى او را از پيامبر خواستند، اما زيد خدمت‌گزارى نزد آن حضرت را بر رفتن به نزد پدر و مادر ترجيح داد، به او گفتند: «اتختار العبودية»، يعنى: آيا عبوديت را بر آزادى ترجيح مى‌دهى .... [۴۰]
در كتابهاى فقهى نيز عبوديت در مورد غلام و برده استعمال شده است. به‌عنوان مثال در كتب فقه آمده است: «و لا يجوز رد الحر الى العبودية»، يعنى، جایز نيست انسان حر و آزاد شده را به بردگى و عبوديت برگرداند [۴۱]
 
تشابه عبودیت و عبادت
[ویرایش]
 
به نظر مى‌رسد واژه «عبوديت» به دليل كاربردهاى آن به مفهوم «بندگى»، «بردگى»، «مملوكيت»، «عبديت» و مانند آن است. در كتاب بحار قضيه‌ اى را از يكى از اصحاب امام صادق عليه‌السلام نقل مى‌كند كه مشتمل بر جمله‌اى است كه مى‌تواند شاهدى بر مطلب فوق باشد. وى مى‌گويد: در مسافرت به مدینه همسفرى داشتم كه (به دليلى) كمر به خدمت و «عبوديت» او بستم: «.... و طنت نفسي عليه من خدمته و العبودية له..» [۴۲] عبوديت اگر به خدا انتساب پيدا كند، شخصى به واسطه آن، عنوان «عبدالله» مى‌يابد ر روايات متعدد آمده است: بهترين نامها آن است كه دلالت بر عبوديت كند مثل عبدالله و عبدالرحمان و ... [۴۳] و اگر به غير خدا انتساب پيدا كند، عنوان «عبد غير خدا» مى‌يابد. در كتاب «شرح الاسماء الحسنى» نوشته «حاج ملا هادى سبزوارى» آمده است: در شب معراج به پيامبر خطاب شد: «هر چه از سعادت‌ها كه مى‌خواهى درخواست كن! پيامبر گفت: من را به عبوديت خودت منتسب كن ! در اين هنگام اين آيه سبحان الذى اسرى بعبده... نازل شد». [۴۴]
 
تفاوت عبودیت و عبادت
[ویرایش]
 
تفاوت عبودیت با عبادت، بنابراين معنا (جدا از مسئله تقديس)، اين است كه عبادت از مقوله «فعل» و عمل است كه انسان انجام مى‌دهد، اما عبوديت «صفت» است كه انسان به آن متصف مى‌شود . مثلا مى‌گويند: فلانى «صفت عبوديت» دارد، اما نمى‌گويند «صفت عبادت» دارد (بلكه فاعل آن است).
اين در صورتى است كه عبوديت به معناى «اسم مصدرى» در نظر گرفته شود، اما اگر به صورت «مصدر متعدى» لحاظ شود، به مفهوم «بندگى كردن» است، كه از مقوله فعل و عمل است و اگر به همين معنا به خدا انتساب يابد (بندگى خدا كردن)، در اين صورت از نظر مصداق با عبادت يكى خواهد شد. شايد كسانى كه واژه عبادت و عبوديت را به يك معنا گرفته‌ اند، اولا عبوديت را «مصدر متعدى» فرض كرده‌اند و ثانيا عبوديت مقصد يعنى عبوديت خداوند را منظور كرده‌اند.در اينجا مناسب است نظر امام خمينى قدس سره درباره موضوع عبادت، كه در مبحث «تعبدى و توصلى» علم اصول بيان كرده‌اند، آورده شود. ايشان مى‌گويند: «عبادت؛ واجب آن است كه نياز به قصد قربت دارد و آن بر دو قسم است. قسم اول عبادتى است كه نفس عمل براى عبوديت و تقرب به خداوند تشريع شده است مثل نماز و حج كه در زبان فارسى به آن «پرستش» مى‌گويند . قسم دوم عملى است كه نفس عمل براى تقرب به خداوند وضع نشده است، مثل زكات و خمس. اين قسم هر چند عبادت است و بدون قصد قربت امتثال نمى‌شود، اما مصداق عبوديت و پرستش نيست» .از سخنان ايشان استفاده مى‌شود كه عبادت به طور كلى عبارت است از عملى كه يا قصد قربت انجام شود، اما هر عبادتى پرستش خداوند نيست بلكه عملى كه براى اظهار عبوديت خداوند وضع شده است پرستش است. [۴۵]
 
شرایط کمال عبادات
[ویرایش]
 
غیر از شرایط صحّت و قبول عبادات، اموری هم جزء شرایط کمال عبادت است. این شرایط، نشان دهنده ارزش والاتر و محتوای بهتر و تأثیر بیشتر عبادات است. شرایط کمال عبادات، از این قرار است:
 
مشکل تر باشد
 
انجام کارها و عبادات آسان، از همه کس بر می آید، ولی عباداتی که دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بیشتری لازم دارد، با ارزش تر و به کمال نزدیک تر است. قرآن، از کسانی که در دوران سختی، پیامبر خدا را یاری و پیروی کردند ستایش می کند.[۴۶]
امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ با آنکه مرکب سواری داشت، ولی پیاده به سفر حج می رفت تا پاداش بیشتری داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانی تمجید می‌کند که خود را از بستر نرم و گرم جدا کرده به نیایش و نماز می‌پردازند.[۴۷]
علی ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ»[۴۸]
برترین کارها آن است که خود را بر انجام آن وادار کنی.
برترین کارها آن است که خود را بر انجام آن وادار کنی.
قرآن، پاداش و مقام مجاهدان بزرگ و سخت کوش را برتر دانسته و می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الُْمجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»[۴۹]
قرآن، پاداش و مقام مجاهدان بزرگ و سخت کوش را برتر دانسته و می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الُْمجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»<ref>سوره نساء/۴، آیه۹۵. </ref>
 
← مهم تر باشد


در انجام کارها، رعایت «اهم و مهّم»، نشان عقل و عاقبت اندیشی و مصلحت شناسی است و اسلام، در کارها به آنچه که لازم تر و مفیدتر و مهم تر است تشویق می کند، چه در آموختن، چه در عبادت، چه در انفاق.
=== مهم‌تر باشد ===
پیامبر اسلام فرموده است: «لا صَدَقَهَ وَ ذُورَحِمٍ مُحتاج»[۵۰]
در انجام کارها، رعایت «اهم و مهّم»، نشان عقل و عاقبت‌اندیشی و مصلحت‌شناسی است و اسلام، در کارها به آنچه که لازم‌تر و مفیدتر و مهم‌تر است تشویق می‌کند، چه در آموختن، چه در عبادت، چه در انفاق.
پیامبر اسلام فرموده است: «لا صَدَقَهَ وَ ذُورَحِمٍ مُحتاج»<ref>نهج الفصاحه ص۵۲۲.</ref>
با وجود بستگان نیازمند، انفاق و کمک به دیگران بی ارزش است.
با وجود بستگان نیازمند، انفاق و کمک به دیگران بی ارزش است.
و علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا قُربَه بِالنَوافِلِ اِذا اَضرَّتْ بِالْفَرائِضِ»[۵۱]
و علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا قُربَه بِالنَوافِلِ اِذا اَضرَّتْ بِالْفَرائِضِ»<ref>الحیاه ج۱، ص۳۱۸.</ref>
هر گاه نمازهای مستحب، به نمازهای واجب ضرر برساند، آنگونه عبادت، موجب قرب به خدا نخواهد بود.
هر گاه نمازهای مستحب، به نمازهای واجب ضرر برساند، آنگونه عبادت، موجب قرب به خدا نخواهد بود.


اثرش پایدارتر باشد
=== اثرش پایدارتر باشد ===
 
برکت، آثار فراوان و فواید ماندگار یک عمل و انسان است. کاری و عبادتی صفت کمال دارد که آثار آن زودگذر و ناپایدار نباشد.
برکت، آثار فراوان و فواید ماندگار یک عمل و انسان است. کاری و عبادتی صفت کمال دارد که آثار آن زودگذر و ناپایدار نباشد.
علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: « رُتَّ یَسیرٍ اَنْمی‌ مِنْ کَثیرٍ»[۵۲]چه بسا کارهای کم و ناچیز، که از کارهای بسیار، رشد و نمو بیشتری دارد. برخی از تألیفات و اقدامات شایسته و مراکز خدماتی به اندازه ای خیر و برکت و آثار وجودی دارد که بسیاری از آثار و نوشته ها و اعمال، فاقد آن است.
علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «رُتَّ یَسیرٍ اَنْمی‌ مِنْ کَثیرٍ»<ref>نهج‌البلاغه، وصیت ۳۱.</ref>چه بسا کارهای کم و ناچیز، که از کارهای بسیار، رشد و نمو بیشتری دارد. برخی از تألیفات و اقدامات شایسته و مراکز خدماتی به اندازه ای خیر و برکت و آثار وجودی دارد که بسیاری از آثار و نوشته‌ها و اعمال، فاقد آن است.
پس برکت نیز یکی از شرایط کمال عبادات است.
پس برکت نیز یکی از شرایط کمال عبادات است.


در خطّ پیامبر باشد
=== در خطّ پیامبر باشد ===
کمال عبادات و اعمال، آن است که در مسیر و خط سنّت و سیره پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اولیاء دین باشد، نه بر اساس تشریفات یا سنّت‌های موروثی از نیاکان یا محیط و خواسته مردم. عبادت، هر چه به روش معصومین ـ علیهم السّلام ـ نزدیک‌تر باشد ارزشمندتر است.


کمال عبادات و اعمال، آن است که در مسیر و خط سنّت و سیره پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اولیاء دین باشد، نه بر اساس تشریفات یا سنّت های موروثی از نیاکان یا محیط و خواسته مردم. عبادت، هر چه به روش معصومین ـ علیهم السّلام ـ نزدیک تر باشد ارزشمندتر است.
=== سبقت داشته باشد ===
در عبادات و کارهای نیک، سابقه ارزش دارد و پیشتازی به این گونه امور، ملاک کمال است. قرآن، به طور مکرّر، فرمانِ «سارعوا» و «سابقوا» دارد. در جایی می‌فرماید: «لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی»<ref>سوره حدید/۵۷، آیه۱۰. </ref>
مسلمانانی که پیش از فتح مکه، انفاق و جهاد کردند، پاداش بیشتری دارند از آنان که پس از فتح مکه انفاق و مبارزه کردند. گر‌چه خداوند به هر دو گروه، وعده ‌پاداش داده است.
پس سبقت در کارهای شایسته (انفاق و جهاد) از ملاک‌های کمال است. در حدیثی می‌خوانیم، علی ـ علیه السّلام ـ فرمود:
«لا یتمّ المعروفُ الّا بثلاثِ خصالٍ: تَعْجیله وَ تَصْغیِرهُ وَ سترهُ»<ref>قصارالجمل ج ۲، ص ۳۰.</ref>کار خیر، زمانی ارزش بیشتر دارد که هم زودتر انجام گیرد، هم انجام دهنده آن را کوچک پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانی و دور از تظاهر انجام گیرد.
از این رو، بهترین نماز، نماز اوّل وقت است و هر چه از اوّل وقت دورتر شود، فضیلتش کمتر می‌شود. در اذان که شعار رسمی ماست، می‌گوییم: «حَیَّ عَلَی الصَّلاهِ، حَیَّ الْفَلاحِ، حَیَّ عَلی خَیْر الْعَمَلِ». به سوی نماز و رستگاری و بهترین کارها بشتاب... !


← سبقت داشته باشد
=== در شرایط دشوار انجام شود ===
 
کار نیک و عبادتی که در شرایط سلطه ستم و طاغوت‌ها انجام گیرد، چون فداکاری بیشتری می‌خواهد و تأثیر فراوان تر دارد، ارزشمندتر است. آنجا که فشارهای محیط بیرون و غرائز درون، دست به دست می‌دهد تا مانع عبادت و عبودیت شود، غلبه بر این فشارها و پرستش خدا، ارزش و کمال است.
در عبادات و کارهای نیک، سابقه ارزش دارد و پیشتازی به این گونه امور، ملاک کمال است. قرآن، به طور مکرّر، فرمانِ «سارعوا» و «سابقوا» دارد. در جایی می‌فرماید: «لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی»[۵۳]
قرآن در ستایش از مؤمنان راستین می‌گوید: «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ»<ref>سوره مائده/۵، آیه۵۴. </ref>
مسلمانانی که پیش از فتح مکه، انفاق و جهاد کردند، پاداش بیشتری دارند از آنان که پس از فتح مکه انفاق و مبارزه کردند. گر چه خداوند به هر دو گروه، وعده ‌پاداش داده است.
پس سبقت در کارهای شایسته (انفاق و جهاد) از ملاک های کمال است. در حدیثی می خوانیم، علی ـ علیه السّلام ـ فرمود:
«لا یتمّ المعروفُ الّا بثلاثِ خصالٍ: تَعْجیله وَ تَصْغیِرهُ وَ سترهُ»[۵۴]کار خیر، زمانی ارزش بیشتر دارد که هم زودتر انجام گیرد، هم انجام دهنده آن را کوچک پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانی و دور از تظاهر انجام گیرد.
از این رو، بهترین نماز،نماز اوّل وقت است و هر چه از اوّل وقت دورتر شود، فضیلتش کمتر می شود. در اذان که شعار رسمی ماست، می گوییم: «حَیَّ عَلَی الصَّلاهِ، حَیَّ الْفَلاحِ، حَیَّ عَلی خَیْر الْعَمَلِ». به سوی نماز و رستگاری و بهترین کارها بشتاب...!
 
در شرایط دشوار انجام شود
 
کار نیک و عبادتی که در شرایط سلطه ستم و طاغوت ها انجام گیرد، چون فداکاری بیشتری می خواهد و تأثیر فراوان تر دارد، ارزشمندتر است. آنجا که فشارهای محیط بیرون و غرائز درون، دست به دست می دهد تا مانع عبادت و عبودیت شود، غلبه بر این فشارها و پرستش خدا، ارزش و کمال است.
قرآن در ستایش از مؤمنان راستین می گوید: «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ»[۵۵]
در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری هراس ندارند.
در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری هراس ندارند.
در جای دیگر می‌فرماید: «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»[۵۶]
در جای دیگر می‌فرماید: «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»<ref>سوره احزاب/۳۳، آیه۳۹. </ref>
آنان، پیام های الهی را می رسانند و از او می ترسند و از احدی جز خداوند نمی ترسند.
آنان، پیام‌های الهی را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از احدی جز خداوند نمی‌ترسند.
آری... آنان که در محیط فاسد و سلطه ظالم، خود و دین خود را حفظ می کنند (مانند همسر فرعون) از مقام بالاتری برخودارند.
آری... آنان که در محیط فاسد و سلطه ظالم، خود و دین خود را حفظ می‌کنند (مانند همسر فرعون) از مقام بالاتری برخودارند.


نشاط و دوام داشته باشد
=== نشاط و دوام داشته باشد ===
بی نشاطی در عبادت، نشانه‌ای از نفاق است. قرآن منافقان را چنین توصیف می‌کند که وقتی به نماز می‌ایستند، نشاط ندارند.<ref>سوره نساء/۴، آیه۱۴۲. </ref>
در مقابل، نشاط بندگی، ارزش است و نیز تداوم عبادت کمال آفرین است. در احادیث اعمال اندکی که پیوسته و مستمر باشد، بهتر از عبادت زیاد ولی همراه با تنبلی و ملامت و رها کردن به شمار آمده است. قرآن وعده پادش‌ها و بهره‌مندی‌های زیاد در علم و فکر و... به کسانی داده که در طریقت اسلام، پایدار باشند: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً»<ref>سوره جن/۷۲، ایه۱۶. </ref>


بی نشاطی در عبادت، نشانه ای از نفاق است. قرآن منافقان را چنین توصیف می کند که وقتی به نماز می ایستند، نشاط ندارند.[۵۷]
=== عبادت خود را بزرگ نشمارد ===
در مقابل، نشاط بندگی، ارزش است و نیز تداوم عبادت، کمال آفرین است. در احادیث، اعمال اندکی که پیوسته و مستمر باشد، بهتر از عبادت زیاد ولی همراه با تنبلی و ملامت و رها کردن به شمار آمده است. قرآن وعده پاداش ها و بهره مندی های زیاد در علم و فکر و... به کسانی داده که در طریقت اسلام، پایدار باشند: « وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً»[۵۸]
انسان‌های مغرور، عبادت خود را بزرگ و مهم می‌بینند و از این راه، دچار تباهی اعمال می‌شوند. شرط کمال عبادت آن است که عابد، عباداتش را زیاد نبیند و مغرور نشود.
 
امام سجاد در دعای «مکارم الاخلاق» از خداوند چنین می‌طلبد:
عبادت خود را بزرگ نشمارد
 
انسان های مغرور، عبادت خود را بزرگ و مهم می بینند و از این راه، دچار تباهی اعمال می شوند. شرط کمال عبادت آن است که عابد، عباداتش را زیاد نبیند و مغرور نشود.
امام سجاد در دعای «مکارم الاخلاق» از خداوند چنین می طلبد:
«اللّهّمَّ عَبَّدْنی لَکَ و لاتُفْسِدْ عبادَتی بالعُجْبِ» خدایا به من توفیق عبادت بده و عبادتم را با «عجب» تباه مساز.
«اللّهّمَّ عَبَّدْنی لَکَ و لاتُفْسِدْ عبادَتی بالعُجْبِ» خدایا به من توفیق عبادت بده و عبادتم را با «عجب» تباه مساز.
احادیث بسیاری به این مضمون است که انسان عبادات و کارهای نیک خود را بزرگ نشمارد. خداوند در قرآن، از عبادت و تسبیح بسیار فرشتگان و ذکر دائمی آنان یاد می کند.[۵۹]
احادیث بسیاری به این مضمون است که انسان عبادات و کارهای نیک خود را بزرگ نشمارد. خداوند در قرآن، از عبادت و تسبیح بسیار فرشتگان و ذکر دائمی آنان یاد می‌کند.<ref>سوره انبیا/۲۱، آیه۲۰. </ref>
شاید به این جهت که بندگان روی زمین، مغرور چند رکعت نماز و عبادت خود نشوند.
شاید به این جهت که بندگان روی زمین، مغرور چند رکعت نماز و عبادت خود نشوند.


با بصیرت باشد
=== با بصیرت باشد ===
آگاهی عمیق و بصیرت و اندیشه در دین، رمز ارزشمندی کارها و عبادات است و بدون آن عمل، فاقد ارزش لازم است.


آگاهی عمیق و بصیرت و اندیشه در دین، رمز ارزشمندی کارها و عبادات است و بدون آن عمل، فاقد ارزش لازم است.
== پانویس ==
{{پانویس}}


پانویس
[[رده:مفاهیم و اصطلاحات]]
[[رده:مفاهیم و اصطلاحات اسلامی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳ فوریهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۸:۲۳

عبادت به معنی «خضوع» است. آن‌گونه که طبری در تفسیر «جامع البیان» می‌گوید: اصل عبودیت «که به نظر او شامل عبادت نیز می‌شود» نزد همه عرب به معنی ذلت و خاکساری است. [۱] قرطبی نیز می‌گوید: «اصل عبادت خضوع است» [۲][۳][۴][۵]لازم به ذکر است برخی از منابع یاد شده به جای «خضوع» لفظ «ذلت» آورده‌اند، که نزدیک به خضوع است. یا «نهایت خضوع» است.[۶][۷][۸]

تعریف عبادت

مفهوم «عبادت» در استعمال متداول و شایع آن تا حدودی مورد اختلاف است و در این زمینه چند نظر وجود دارد:

نهایت خضوع

همان معنای اصلی، یعنی خضوع یا نهایت خضوع. این معنا مورد قبول اکثر واژه شناسان است.[۹][۱۰][۱۱]همان طور که گفته شد اکثر کتاب‌های لغت و بسیاری از کتاب‌های تفسیر همین معنا را مورد تأیید قرار داده‌اند.

اطاعت و فرمانبرداری

اطاعت و فرمانبرداری[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵]برخی نیز «عبادت» را «اطاعت خاشعانه» دانسته‌اند [۱۶]

معانی متعدد به تناسب موارد

معانی متعدد به تناسب موارد [۱۷] (مثل خضوع، اطاعت و ...)

عمل مقرون به قصد قربت

عملی که همراه با «قصد قربت» و انگیزه الاهی است. با دقت در مفهوم و کاربردهای واژه «عبادت» روشن می‌شود که هر چند عبادت نوعی خضوع و فروتنی است، اما هر خضوعی عبادت نیست. بدون شک کسی که در برابر شخصی تواضع و خضوع می‌کند نمی‌گویند او را عبادت کرده است. همچنین هرگونه «اطاعت» و فرمانبرداری مصداق عبادت نیست. اینکه در اسلام عبادت غیر خدا حرام است اما تواضع و اطاعت دیگری جایز است. دلیل بر این مطلب است که عبادت مرادف این دو واژه نیست. بنابراین، معنای اول و دوم مورد تأیید نیست.

ارزیابی تعاریف

نظریه سوم، که عبادت را چند مفهومه گرفته است، هر چند ممکن است صحیح باشد، اما سؤال اصلی این است که مفهوم اولی و شایع عبادت کدام است؟ به عبارت دیگر، عبادت ممکن است معنای حقیقی اولی و ثانوی داشته باشد، در این صورت باید مفهوم متداول و نخستین آن که بدون قرینه از آن فهمیده می‌شود روشن گردد. نظریه چهارم، یعنی عملی که با قصد قربت و جهت‌گیری الاهی باشد، مورد قبول اکثر عالمان فقه و اصول[۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲] و برخی دیگر است. خاطر نشان می‌شود، مقصود اکثر عالمان فقه و اصول از این تعریف، عبادتی است که در اسلام مطرح است، نه دقیقا بیان معنای لغوی آن (چنان که در متن توضیح داده شده است)به نظر می‌رسد این معنا نزدیک‌ترین معنا به مفهوم عبادت باشد، با این توضیح که، بنابر‌اینکه مفهوم اصلی عبادت خضوع و خشوع باشد، منظور از آن خضوعی است که همراه با نوعی «تقدیس» مقصود از «تقدیس» هرگونه تقدیسی نیست (مثل تقدیس امام یا [[محمد بن عبد‌الله (خاتم الانبیا) |پیامبر]]»، بلکه مقصود قداستی است که جنبه الوهیت و ربوبیت داشته باشد. باشد، یعنی خضوعی که با اعتقاد به الوهیت و ربوبیت معبود اعم از اینکه خدای حقیقی باشد یا پنداری و اعم از اینکه رب مطلق باشد یا رب النوع و ... انجام شود. این تفسیر از عبادت را «علامه بلاغی»[۲۳] و همچنین «شهید مطهری»[۲۴]، بیان کرده است مرحوم حاج مصطفی خمینی نیز در تفسیر خود آن را به ‌عنوان «وضع تعینی» (و نه تعیینی» برای عبادت تأیید می‌کند. زیرا اگر خشوع توأم با تقدیس (به مفهومی که بیان شد) نباشد، مثلا در برابر انسانی بدون اعتقاد به ربوبیت خضوع کند، مصداق «ادب» و احترام است، نه «عبادت». شاید مقصود برخی اهل لغت و تفسیر که عبادت را به مفهوم «نهایت خضوع»[۲۵][۲۶] یا «اطاعت خاشعانه» [۲۷] دانسته‌اند نیز همین معنا باشد. لسان العرب» در یک مورد، «عبد» را به «تأله» تفسیر کرده که شاید به مفهومی که گفته شد نزدیک‌تر باشد. این مفهوم، لااقل معنای حقیقی اولی و شایع عبادت است عبادت می‌تواند معنای «اسم مصدری» داشته باشد، که بدین معنا بر نماز و روزه و مانند آن اطلاق می‌شود و می‌تواند «مصدر متعدی» باشد که به معنای «عبادت کردن» (بجا آوردن نماز و ...» است و اگر معنایی درگیر چون خضوع، اطاعت و ... دارد، معنای حقیقی ثانوی (یا مجاز) است (که نیاز به قرینه دارد). مؤید این مطلب، سخن امام صادق علیه‌السلام درباره حقیقت عبادت است که فرمود: «نیت خوب - قصد قربت - داشتن در اطاعت، آن‌گونه که خدا دستور داده است»[۲۸]

مفهوم قصد قربت

منظور از «قصد قربت» در تعریف عبادت، آن است که عمل، انگیزه و جهت الاهی داشته باشد، اعم از اینکه به خاطر محبت و رضای حق باشد یا امتثال امرا و یا شکرگذاری به درگاه او یا دستیابی به بهشت یا فرار از عذاب و ....

معادل فارسی عبادت

معادل فارسی لفظ عبادت را برخی «بندگی» و «پرستش» دانسته‌اند.[۲۹] البته فرهنگ معین عبادت را به صورت مصدر متعدی معنا کرده است، یعنی پرستش کردن، بندگی کردن. [۳۰] همان طور که توضیح داده شد، واژه عبادت، بر نوعی «تقدیس» دلالت دارد، در حالی که واژه «بندگی» (بدون قید) فاقد این ویژگی است، از این رو در مورد بندگی انسان‌ها نسبت به یکدیگر نیز فراوان استعمال می‌شود، که مرادف «بردگی» و «غلامی» است لفظ «بندگی» در واقع بیشتر، معادل واژه «عبودیت» است، نه «عبادت». البته اگر از واژه «بندگی»، بندگی خاص، یعنی «بندگی خداوند» اراده شود، دلالت بر تقدیس می‌کند، لکن چنین معنایی از لفظ «بندگی» (بدون قید) فهمیده نمی‌شود. اما کلمه «پرستش»، به مفهوم عبادت نزدیک‌تر است، زیرا مشتمل بر ویژگی «تقدیس» نیز هست. حداقل بخشی از عبادت (همان طور که امام خمینی در تهذیب الاصول فرموده است معادل پرستیدن (مصدر متعدی) است. واژه «عبودیت» نیز (همانند عبادت) در اصل، به نظر بسیاری از واژه‌شناسان، به مفهوم «خضوع» است.[۳۱][۳۲] و در استعمال متداول آن، معانی متعددی چون خضوع [۳۳] (که همان معنای اصلی است)، اطاعت، [۳۴] پرستش گفته شده است. [۳۵] برخی نیز «عبودیت» را مرادف با «عبادت» دانسته ‌اند.[۳۶][۳۷] همان طور که هر «اطاعتی» نیز عبودیت نیست (هر چند عبودیت بدون اطاعت معنا ندارد). نظر دیگر، که عبودیت را مرادف عبادت دانسته است، نیز با کاربردهای این واژه سازگار نیست. زیرا لفظ «عبادت»، در استعمال شایع آن، نوعا درباره خدا به کار می‌رود، البته واژه عبادت و مشتقات آن در مورد غیر خدا هم استعمال شده است، لکن یا حقیقت ثانوی است یا مجاز. [۳۸] درحالی که لفظ «عبودیت» در مورد انسان نیز فراوان استعمال می‌شود. در برخی دعاها آمده است «... ای کسی که یوسف را بعد از عبودیت (بردگی) پیامبر قرار دادی».[۳۹] همچنین در مورد «زید» که در خدمت پیامبر بود و پدر و مادر وی او را از پیامبر خواستند، اما زید خدمت‌گزاری نزد آن حضرت را بر رفتن به نزد پدر و مادر ترجیح داد، به او گفتند: «اتختار العبودیة»، یعنی: آیا عبودیت را بر آزادی ترجیح می‌دهی .... [۴۰] در کتاب‌های فقهی نیز عبودیت در مورد غلام و برده استعمال شده است. به‌عنوان مثال در کتب فقه آمده است: «و لا یجوز رد الحر الی العبودیة»، یعنی، جایز نیست انسان حر و آزاد شده را به بردگی و عبودیت برگرداند [۴۱]

تشابه عبودیت و عبادت

به نظر می‌رسد واژه «عبودیت» به دلیل کاربردهای آن به مفهوم «بندگی»، «بردگی»، «مملوکیت»، «عبدیت» و مانند آن است. در کتاب بحار قضیه‌ ای را از یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که مشتمل بر جمله‌ای است که می‌تواند شاهدی بر مطلب فوق باشد. وی می‌گوید: در مسافرت به مدینه همسفری داشتم که (به دلیلی) کمر به خدمت و «عبودیت» او بستم: «.... و طنت نفسی علیه من خدمته و العبودیة له..» [۴۲] عبودیت اگر به خدا انتساب پیدا کند، شخصی به واسطه آن، عنوان «عبدالله» می‌یابد ر روایات متعدد آمده است: بهترین نام‌ها آن است که دلالت بر عبودیت کند مثل عبدالله و عبدالرحمان و ... [۴۳] و اگر به غیر خدا انتساب پیدا کند، عنوان «عبد غیر خدا» می‌یابد. در کتاب «شرح الاسماء الحسنی» نوشته «حاج ملا هادی سبزواری» آمده است: در شب معراج به پیامبر خطاب شد: «هر چه از سعادت‌ها که می‌خواهی درخواست کن! پیامبر گفت: من را به عبودیت خودت منتسب کن! در این هنگام این آیه سبحان الذی اسری بعبده... نازل شد». [۴۴]

تفاوت عبودیت و عبادت

تفاوت عبودیت با عبادت، بنابراین معنا (جدا از مسئله تقدیس)، این است که عبادت از مقوله «فعل» و عمل است که انسان انجام می‌دهد، اما عبودیت «صفت» است که انسان به آن متصف می‌شود. مثلا می‌گویند: فلانی «صفت عبودیت» دارد، اما نمی‌گویند «صفت عبادت» دارد (بلکه فاعل آن است). این در صورتی است که عبودیت به معنای «اسم مصدری» در نظر گرفته شود، اما اگر به صورت «مصدر متعدی» لحاظ شود، به مفهوم «بندگی کردن» است، که از مقوله فعل و عمل است و اگر به همین معنا به خدا انتساب یابد (بندگی خدا کردن)، در این صورت از نظر مصداق با عبادت یکی خواهد شد. شاید کسانی که واژه عبادت و عبودیت را به یک معنا گرفته‌‌اند، اولا عبودیت را «مصدر متعدی» فرض کرده‌اند و ثانیا عبودیت مقصد یعنی عبودیت خداوند را منظور کرده‌اند. در اینجا مناسب است نظر امام خمینی قدس سره درباره موضوع عبادت، که در مبحث «تعبدی و توصلی» علم اصول بیان کرده‌اند، آورده شود. ایشان می‌گویند: «عبادت؛ واجب آن است که نیاز به قصد قربت دارد و آن بر دو قسم است. قسم اول عبادتی است که نفس عمل برای عبودیت و تقرب به خداوند تشریع شده است مثل نماز و حج که در زبان فارسی به آن «پرستش» می‌گویند. قسم دوم عملی است که نفس عمل برای تقرب به خداوند وضع نشده است، مثل زکات و خمس. این قسم هر چند عبادت است و بدون قصد قربت امتثال نمی‌شود، اما مصداق عبودیت و پرستش نیست» .از سخنان ایشان استفاده می‌شود که عبادت به طور کلی عبارت است از عملی که یا قصد قربت انجام شود، اما هر عبادتی پرستش خداوند نیست بلکه عملی که برای اظهار عبودیت خداوند وضع شده است پرستش است. [۴۵]

شرایط کمال عبادات

غیر از شرایط صحّت و قبول عبادات، اموری هم جزء شرایط کمال عبادت است. این شرایط، نشان‌دهنده ارزش والاتر و محتوای بهتر و تأثیر بیشتر عبادات است. شرایط کمال عبادات، از این قرار است:

مشکل تر باشد

انجام کارها و عبادات آسان، از همه کس بر می‌آید، ولی عباداتی که دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بیشتری لازم دارد، با ارزش تر و به کمال نزدیک‌تر است. قرآن، از کسانی که در دوران سختی، پیامبر خدا را یاری و پیروی کردند ستایش می‌کند.[۴۶] امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ با آنکه مرکب سواری داشت، ولی پیاده به سفر حج می‌رفت تا پاداش بیشتری داشته باشد. قرآن، از نماز شب خوانانی تمجید می‌کند که خود را از بستر نرم و گرم جدا کرده به نیایش و نماز می‌پردازند.[۴۷] علی ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «اَفْضَلُ الاعمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلَیْهِ»[۴۸] برترین کارها آن است که خود را بر انجام آن وادار کنی. قرآن، پاداش و مقام مجاهدان بزرگ و سخت کوش را برتر دانسته و می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الُْمجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً»[۴۹]

مهم‌تر باشد

در انجام کارها، رعایت «اهم و مهّم»، نشان عقل و عاقبت‌اندیشی و مصلحت‌شناسی است و اسلام، در کارها به آنچه که لازم‌تر و مفیدتر و مهم‌تر است تشویق می‌کند، چه در آموختن، چه در عبادت، چه در انفاق. پیامبر اسلام فرموده است: «لا صَدَقَهَ وَ ذُورَحِمٍ مُحتاج»[۵۰] با وجود بستگان نیازمند، انفاق و کمک به دیگران بی ارزش است. و علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا قُربَه بِالنَوافِلِ اِذا اَضرَّتْ بِالْفَرائِضِ»[۵۱] هر گاه نمازهای مستحب، به نمازهای واجب ضرر برساند، آنگونه عبادت، موجب قرب به خدا نخواهد بود.

اثرش پایدارتر باشد

برکت، آثار فراوان و فواید ماندگار یک عمل و انسان است. کاری و عبادتی صفت کمال دارد که آثار آن زودگذر و ناپایدار نباشد. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «رُتَّ یَسیرٍ اَنْمی‌ مِنْ کَثیرٍ»[۵۲]چه بسا کارهای کم و ناچیز، که از کارهای بسیار، رشد و نمو بیشتری دارد. برخی از تألیفات و اقدامات شایسته و مراکز خدماتی به اندازه ای خیر و برکت و آثار وجودی دارد که بسیاری از آثار و نوشته‌ها و اعمال، فاقد آن است. پس برکت نیز یکی از شرایط کمال عبادات است.

در خطّ پیامبر باشد

کمال عبادات و اعمال، آن است که در مسیر و خط سنّت و سیره پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و اولیاء دین باشد، نه بر اساس تشریفات یا سنّت‌های موروثی از نیاکان یا محیط و خواسته مردم. عبادت، هر چه به روش معصومین ـ علیهم السّلام ـ نزدیک‌تر باشد ارزشمندتر است.

سبقت داشته باشد

در عبادات و کارهای نیک، سابقه ارزش دارد و پیشتازی به این گونه امور، ملاک کمال است. قرآن، به طور مکرّر، فرمانِ «سارعوا» و «سابقوا» دارد. در جایی می‌فرماید: «لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنی»[۵۳] مسلمانانی که پیش از فتح مکه، انفاق و جهاد کردند، پاداش بیشتری دارند از آنان که پس از فتح مکه انفاق و مبارزه کردند. گر‌چه خداوند به هر دو گروه، وعده ‌پاداش داده است. پس سبقت در کارهای شایسته (انفاق و جهاد) از ملاک‌های کمال است. در حدیثی می‌خوانیم، علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «لا یتمّ المعروفُ الّا بثلاثِ خصالٍ: تَعْجیله وَ تَصْغیِرهُ وَ سترهُ»[۵۴]کار خیر، زمانی ارزش بیشتر دارد که هم زودتر انجام گیرد، هم انجام دهنده آن را کوچک پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانی و دور از تظاهر انجام گیرد. از این رو، بهترین نماز، نماز اوّل وقت است و هر چه از اوّل وقت دورتر شود، فضیلتش کمتر می‌شود. در اذان که شعار رسمی ماست، می‌گوییم: «حَیَّ عَلَی الصَّلاهِ، حَیَّ الْفَلاحِ، حَیَّ عَلی خَیْر الْعَمَلِ». به سوی نماز و رستگاری و بهترین کارها بشتاب... !

در شرایط دشوار انجام شود

کار نیک و عبادتی که در شرایط سلطه ستم و طاغوت‌ها انجام گیرد، چون فداکاری بیشتری می‌خواهد و تأثیر فراوان تر دارد، ارزشمندتر است. آنجا که فشارهای محیط بیرون و غرائز درون، دست به دست می‌دهد تا مانع عبادت و عبودیت شود، غلبه بر این فشارها و پرستش خدا، ارزش و کمال است. قرآن در ستایش از مؤمنان راستین می‌گوید: «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ»[۵۵] در راه خدا از ملامت هیچ ملامتگری هراس ندارند. در جای دیگر می‌فرماید: «الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ»[۵۶] آنان، پیام‌های الهی را می‌رسانند و از او می‌ترسند و از احدی جز خداوند نمی‌ترسند. آری... آنان که در محیط فاسد و سلطه ظالم، خود و دین خود را حفظ می‌کنند (مانند همسر فرعون) از مقام بالاتری برخودارند.

نشاط و دوام داشته باشد

بی نشاطی در عبادت، نشانه‌ای از نفاق است. قرآن منافقان را چنین توصیف می‌کند که وقتی به نماز می‌ایستند، نشاط ندارند.[۵۷] در مقابل، نشاط بندگی، ارزش است و نیز تداوم عبادت کمال آفرین است. در احادیث اعمال اندکی که پیوسته و مستمر باشد، بهتر از عبادت زیاد ولی همراه با تنبلی و ملامت و رها کردن به شمار آمده است. قرآن وعده پادش‌ها و بهره‌مندی‌های زیاد در علم و فکر و... به کسانی داده که در طریقت اسلام، پایدار باشند: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً»[۵۸]

عبادت خود را بزرگ نشمارد

انسان‌های مغرور، عبادت خود را بزرگ و مهم می‌بینند و از این راه، دچار تباهی اعمال می‌شوند. شرط کمال عبادت آن است که عابد، عباداتش را زیاد نبیند و مغرور نشود. امام سجاد در دعای «مکارم الاخلاق» از خداوند چنین می‌طلبد: «اللّهّمَّ عَبَّدْنی لَکَ و لاتُفْسِدْ عبادَتی بالعُجْبِ» خدایا به من توفیق عبادت بده و عبادتم را با «عجب» تباه مساز. احادیث بسیاری به این مضمون است که انسان عبادات و کارهای نیک خود را بزرگ نشمارد. خداوند در قرآن، از عبادت و تسبیح بسیار فرشتگان و ذکر دائمی آنان یاد می‌کند.[۵۹] شاید به این جهت که بندگان روی زمین، مغرور چند رکعت نماز و عبادت خود نشوند.

با بصیرت باشد

آگاهی عمیق و بصیرت و اندیشه در دین، رمز ارزشمندی کارها و عبادات است و بدون آن عمل، فاقد ارزش لازم است.

پانویس

  1. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱،ص۱۶۱.
  2. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱، ۲۲۵.
  3. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۱،ص ۶۱.
  4. فیومی، احمد بن محد، المصباح المنیر، ج۲، ص ۱۴۲.
  5. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۱۰۵.
  6. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، واژه «عبد»، ص۳۱۹.
  7. معجم الفروق اللغویه، ۳۴۹.
  8. لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۲.
  9. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج۲، ص ۱۴۲.
  10. اقرب الموارد، ج۲، ص ۷۳۶.
  11. مفتاح الفلاح، ص ۲۸۷.
  12. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰.
  13. لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۳.
  14. صحاح، ج۲، ص ۵۰۲.
  15. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج ۱۷، ص۵۶.
  16. لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۳.
  17. المیزان، ذیل آیه ایاک نعبد....
  18. تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۱۱.
  19. الحدائق الناضره، ج۲، ص ۱۷۷.
  20. نهایة الافکار، ج۱، ص ۱۸۳.
  21. فوائد الاصول، ج ۱، ص ۱۲۸.
  22. محاضرات فى اصول الفقه، ج۲، ص ۱۸۴.
  23. علامه بلاغی، آلاء الرحمان، ذیل آیه ایاک نعبد
  24. مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۲۰۵.
  25. لسان العرب، ج۳، ص ۲۷۳.
  26. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۱۹.
  27. لسان العرب، ۳ / ۲۷۳.
  28. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۵۴.
  29. منتهى الارب، ج ۲، ص ۷۸۸.
  30. منتخب اللغات، واژه عبادت، فرهنگ معین، ج۲، ص ۲۲۷۲.
  31. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰-۳۳۱.
  32. الصحاح، ج ۲، ص ۵۰۲.
  33. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۳۱۹.
  34. اقرب الموارد ج۲، ص ۳۷۳.
  35. تهذیب الاصول، ج۱، ص ۱۱۱.
  36. المنجد، واژه «عبد».
  37. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج۸، ص۳۳۰.
  38. لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۱.
  39. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۸۷، ص۱۹۸.
  40. المصنف، ج ۶، ص ۴۶۱.
  41. مختلف الشیعه، ج ۵، ص ۱۷۲.
  42. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۷، ص ۱۵۴.
  43. کافی، ج۶، ص۱۸.
  44. شرح الاسماء الحسنى، ص ۹۰.
  45. تهذیب الاصول، ج۱، ص۱۱۱.
  46. سوره توبه/۹، آیه۱۱۷.
  47. سوره سجده/۳۲، آیه۱۵.
  48. قصارالجمل ج۲، ص۷۴.
  49. سوره نساء/۴، آیه۹۵.
  50. نهج الفصاحه ص۵۲۲.
  51. الحیاه ج۱، ص۳۱۸.
  52. نهج‌البلاغه، وصیت ۳۱.
  53. سوره حدید/۵۷، آیه۱۰.
  54. قصارالجمل ج ۲، ص ۳۰.
  55. سوره مائده/۵، آیه۵۴.
  56. سوره احزاب/۳۳، آیه۳۹.
  57. سوره نساء/۴، آیه۱۴۲.
  58. سوره جن/۷۲، ایه۱۶.
  59. سوره انبیا/۲۱، آیه۲۰.