صهیونیسم در فرایند بحران های گذشته و چالش پیش رو (مقاله): تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌وحدت
جز (جایگزینی متن - 'ى' به 'ی')
جز (جایگزینی متن - ' اگر چه' به ' اگر‌چه')
خط ۷۹: خط ۷۹:
در ادامه سیاست‏‌های تبعیض نژادی، استفاده از امکانات بهداشتی هم در انحصار یهودیان است و در این راستا، اداره‏ای با امکانات بسیار اندک، برای بهداشت غیریهودیان در نظر گرفته شده است. <br>
در ادامه سیاست‏‌های تبعیض نژادی، استفاده از امکانات بهداشتی هم در انحصار یهودیان است و در این راستا، اداره‏ای با امکانات بسیار اندک، برای بهداشت غیریهودیان در نظر گرفته شده است. <br>


رژیم صهیونیستی پس از تشکیل اسرائیل، بر اساس اصول تفکر توسعه‌طلبانه و نژاد‌پرستانه خود، به منظور تخلیه فلسطین از ساکنان اصلی آن، سیاست‌‏هایی را علاوه بر موارد فوق در پیش گرفت. این رژیم با تشکیل سازمان واکنش سریع شهری در سال 1324 /1945 <ref>فتحی و سلامه، 1386، ص78</ref> در تمام زمینه‌‏های زندگی فلسطینی، از نظارت برنامه‌‏ها گرفته تا حبس و مسدود کردن آزادی و رفت و آمد و تبعید ساکنان عرب به خارج به دخالت پرداخت. <ref>صفاتاج، بی‌تا، ص50.</ref> بر اساس قوانین صهیونیستی، مالک عرب، بایستی مالکیت خود را بر زمین بی‏سند خویش، به مدّت پانزده سال اثبات می‌‏کرد، در غیر این صورت، مالکیت اراضی به دولت واگذار می‌‏شد. به علاوه، ولادت عرب‌‏ها در مناطق اشغالی سند قانونی برای اعطای حق تابعیت محسوب نمی‌‏شود، در صورتی که یهودی‏‌ها در آن سرزمین، اگر چه که در آن‌جا هم متولد نشده باشند، حق اقامت و دریافت تابعیت اسرائیلی بی‌قید و شرط دارند. این قوانین در راستای اهداف رژیم صهیونیستی، مبنی بر طرد ساکنان عرب فلسطینی و تشویق و ترغیب یهودیان در کشورهای مختلف برای مهاجرت به فلسطین اشغالی است که البته تا به حال در این امر موفقیت قابل توجّهی به دست نیاورده‌اند. <br>
رژیم صهیونیستی پس از تشکیل اسرائیل، بر اساس اصول تفکر توسعه‌طلبانه و نژاد‌پرستانه خود، به منظور تخلیه فلسطین از ساکنان اصلی آن، سیاست‌‏هایی را علاوه بر موارد فوق در پیش گرفت. این رژیم با تشکیل سازمان واکنش سریع شهری در سال 1324 /1945 <ref>فتحی و سلامه، 1386، ص78</ref> در تمام زمینه‌‏های زندگی فلسطینی، از نظارت برنامه‌‏ها گرفته تا حبس و مسدود کردن آزادی و رفت و آمد و تبعید ساکنان عرب به خارج به دخالت پرداخت. <ref>صفاتاج، بی‌تا، ص50.</ref> بر اساس قوانین صهیونیستی، مالک عرب، بایستی مالکیت خود را بر زمین بی‏سند خویش، به مدّت پانزده سال اثبات می‌‏کرد، در غیر این صورت، مالکیت اراضی به دولت واگذار می‌‏شد. به علاوه، ولادت عرب‌‏ها در مناطق اشغالی سند قانونی برای اعطای حق تابعیت محسوب نمی‌‏شود، در صورتی که یهودی‏‌ها در آن سرزمین، اگر‌چه که در آن‌جا هم متولد نشده باشند، حق اقامت و دریافت تابعیت اسرائیلی بی‌قید و شرط دارند. این قوانین در راستای اهداف رژیم صهیونیستی، مبنی بر طرد ساکنان عرب فلسطینی و تشویق و ترغیب یهودیان در کشورهای مختلف برای مهاجرت به فلسطین اشغالی است که البته تا به حال در این امر موفقیت قابل توجّهی به دست نیاورده‌اند. <br>


رژیم صهیونیستی، با اِعمال سیاست‏‌های اقتصادی، باعث به‌هم‌ریختگی اوضاع اقتصادی مناطق عربی اشغالی شد و در نتیجه، توان اقتصادی اعراب در خدمت اسرائیل در آمد. صهیونیست‏‌ها، از ترس این‌که بر اثر فشار اقتصادی، کارگران بیکار عرب دست به شورش و انقلاب بزنند، آنها را در بعضی از پروژه‏‌های اقتصادی کوتاه‌مدّت به کار گرفتند امّا بعد از مدتی آنها را نیز اخراج نمودند، و این سیاست، با این هدف بود که اعراب سرزمین‏‌های اشغالی برای پیدا کردن کار مجبور شوند به خارج از سرزمین‏‌های اشغالی مهاجرت کنند. مهاجرت اعراب موجب می‌‏شد که خانه و کاشانه آنها، بر اساس قوانین سازمان واکنش سریع شهری مصادره شود، و این بدان معنا بود که عرب‏‌هایی که از فلسطین خارج می‌‏شوند، دیگر حقّ برگشتن ندارند<ref>شاهاک، 1357، ص 240.</ref>، زیرا دیگر حقّ و حقوقی در آن‌جا نداشتند. این سیاست با هدف تخلیه اراضی از ساکنان اصلی آنها اعمال می‌‏شود. به هر روی، صهیونیست عقیده دارد که مقابله با افزایش تقاضای ناشی از رشد جمعیت فلسطینی راهی جز این، پیش روی اسرائیل نگذاشته است! به هر روی، اسرائیل غاصب از آغاز تأسیس تاکنون با فقدان مشروعیت در نزد مسلمانان فلسطینی و سایر مسلمانان منطقه روبه‌رو بوده است و با گسترش قیام‏‌های فلسطینی و بروز جدیدترین حمله سراسری آن رژیم به غزه و نیز با ظهور قیام‏‌های مردمی در مصر، لیبی و... با بحران عمیق‌تر مشروعیت سیاسی در داخل و نیز در منطقه مسلمان‌نشین خاورمیانه روبه‌رو گریده است. <ref>پتراس، 1388، ص47.</ref> <br>
رژیم صهیونیستی، با اِعمال سیاست‏‌های اقتصادی، باعث به‌هم‌ریختگی اوضاع اقتصادی مناطق عربی اشغالی شد و در نتیجه، توان اقتصادی اعراب در خدمت اسرائیل در آمد. صهیونیست‏‌ها، از ترس این‌که بر اثر فشار اقتصادی، کارگران بیکار عرب دست به شورش و انقلاب بزنند، آنها را در بعضی از پروژه‏‌های اقتصادی کوتاه‌مدّت به کار گرفتند امّا بعد از مدتی آنها را نیز اخراج نمودند، و این سیاست، با این هدف بود که اعراب سرزمین‏‌های اشغالی برای پیدا کردن کار مجبور شوند به خارج از سرزمین‏‌های اشغالی مهاجرت کنند. مهاجرت اعراب موجب می‌‏شد که خانه و کاشانه آنها، بر اساس قوانین سازمان واکنش سریع شهری مصادره شود، و این بدان معنا بود که عرب‏‌هایی که از فلسطین خارج می‌‏شوند، دیگر حقّ برگشتن ندارند<ref>شاهاک، 1357، ص 240.</ref>، زیرا دیگر حقّ و حقوقی در آن‌جا نداشتند. این سیاست با هدف تخلیه اراضی از ساکنان اصلی آنها اعمال می‌‏شود. به هر روی، صهیونیست عقیده دارد که مقابله با افزایش تقاضای ناشی از رشد جمعیت فلسطینی راهی جز این، پیش روی اسرائیل نگذاشته است! به هر روی، اسرائیل غاصب از آغاز تأسیس تاکنون با فقدان مشروعیت در نزد مسلمانان فلسطینی و سایر مسلمانان منطقه روبه‌رو بوده است و با گسترش قیام‏‌های فلسطینی و بروز جدیدترین حمله سراسری آن رژیم به غزه و نیز با ظهور قیام‏‌های مردمی در مصر، لیبی و... با بحران عمیق‌تر مشروعیت سیاسی در داخل و نیز در منطقه مسلمان‌نشین خاورمیانه روبه‌رو گریده است. <ref>پتراس، 1388، ص47.</ref> <br>

نسخهٔ ‏۶ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۳:۳۴

فصلنامه اندیشه تقریب شماره 26
فصلنامه اندیشه تقریب
اطلاعات نشر سال هفتم، شماره بیست و ششم، بهار، 1390.
عنوان مقاله صهیونیسم در فرایند بحران‌های گذشته و چالش پیش‌رو
نویسنده دکتر مرتضی شیرودی[۱]
تعداد صفحات 24
بخش اندیشه‌ای
زبان فارسی

صهیونیسم در فرایند بحران‌های گذشته و چالش پیش‌رو عنوان مقاله‌ای از بخش اندیشه‌ای فصلنامه اندیشه تقریب شماره چهارم می‌باشد که به قلم دکتر مرتضی شیرودی و به اهتمام مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نگارش و منتشر شده است. این مقاله در سال هفتم، شماره بیست و ششم، فصل بهار، 1390 منتشر شده است.

چکیده

واژه صهیونیسم، از آن جهت که به گرایش‌ها و سازمان‌های سیاسی ناهمگونی اشاره دارد، اصطلاحی است که به دشواری می‌‏توان از آن، تعریف جامعی ارائه داد. این اصطلاح، معمولاً همراه با یک صفت به کار می‌‏رود که قلمرو معنای آن را محدود می‌‏سازد، مانند: صهیونیسم کارگری، صهیونیسم مسیحی، صهیونیسم فرهنگی. مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقه‌بندی آن به دو بخش سیاسی و مذهبی است. صهیونیسم مذهبی، بیشتر به وسیله عرفای یهودی بیان شده و به آرزوی بزرگ و انتظار قائم یهودیّت مربوط می‌‏شود. این صهیونیسم، برانگیزنده سنّت زیارت ارض مقدس و حتی سبب ایجاد یک کانون روحانی و نشر اعتقاد و فرهنگ یهودی در سرزمین صهیون بود و هرگز به دشمنی با مسلمانان که خود را به عنوان وابستگان به ذریه ابراهیم و پیرو دین او تلقی می‌‏کردند، برنخاست. صهیونیسم مذهبی، بیگانه و به دور از هر نوع برنامه سیاسی برای ایجاد یک دولت و یا هر نوع سلطه‌‏ای بر فلسطین است. آنها هرگز رفتاری که نشان‌دهنده علاقه به درگیری با مردم عرب (مسلمان یا مسیحی) باشد از خود نشان ندادند.

امّا صهیونیسم سیاسی که با تئودور هرتسل(هرتصل) شکل گرفت، نسبت به خدا شکاک است و حتی علیه یهودیانی که یهودیّت را به عنوان یک مذهب تعریف می‌‏کنند، مبارزه می‌‌کند. از دیدگاه صهیونیسم سیاسی، یهودیان قبل از هر چیز، یک قوم هستند و از این رو، غیرقابل ادغام و جذب در ملّت‌های دیگر می‌باشند و باید در یک سرزمین خالی و بی‌‏مدّعی، مستقر شوند و این مفهوم، گویای این مطلب است که نبایستی به مردم بومی‌(فلسطینی) اهمیّت داد و آنها را به حساب آورد و این موضوع، زمینه بحران‌های متعددی را برای صهیونیسم فراهم آورده، اما این بحران‏‌ها چیست؟ مقاله حاضر می‌کوشد تا ضمن بررسی بحران‌های گذشته، چالش‌های پیش‌روی صهیونیسم را معرفی کند.
واژگان کلیدی: صهیونیسم، اسرائیل، انگلیس، آمریکا، بحران و چالش.

مقدمه

به منظور پاسخ‌گویی به سؤال مذکور، نخست بحران‏‌های گذشته صهیونیسم و سپس صهیونیسم ـ اسرائیل در چهار بعد تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بررسی شده است. البته به نظر می‌رسد که این بحران‏‌ها، از گذشته شروع و به امروز کشیده شده و در آینده نیز ادامه می‌یابد. برای نشان دادن گسترش بحران‏‌های گذشته صهیونیسم به امروز و فردا، موضوعاتی چون پست‌‌صهیونیسم، مسیحیت صهیونیستی و مانند آن بررسی گردیده است. به موضوعات دیگری مانند سکولاریسم یهودی، بیداری اسلامی و... هم می‌‏توان اشاره کرد که برای پرهیز از طولانی شدن مقاله، بررسی در این مورد را باید به مقاله بعدی ارجاع داد.

بحران‏‌های گذشته

صهیونیسم با بحران‏‌هایی روبه‌رو است که با او متولد شده‌ و تا امروز جلو آمده‌ است. در پدید آمدن این بحران‏‌ها، انگلیس، آلمان و... مؤثر بوده‌اند.[۲] اما بخش مهم آن به ذات و خمیرمایه درونی صهیونیسم برمی‌گردد. مرور برخی از این بحران‏‌ها، می‌‏تواند ادعای مذکور را تبیین نماید:

بحران تاریخی

صهیونیسم با بحران‏‌های تاریخی روبه‌رو بوده است. با مرور بر تاریخ شکل‌گیری صهیونیسم به روشنی می‌‏توان بحران‏‌های تاریخی یهود را کشف کرد: صهیونیسم، محصول تاریخی برخی از حوادث بعد از رنسانس است. در واقع، ریشه صهیونیسم را باید در تعالیم مارتین لوتر آلمانی و ژان کالوین فرانسوی دید. این دو اصلاح‌گر مسیحی پروتستان را پدید آوردند و آن دو ـ و البته بیشتر، لوتر ـ اولاً دشمنی بین مسیحیان و یهودیان را کاهش دادند و ثانیاً، زمینه سیاسی شدن (میل به تأسیس حکومت) بخشی از یهود (یهود سیاسی = صهیونیسم) را به وجود آوردند. اوج فعالیت‌های یاد شده در قرن نوزدهم و بیستم بود. [۳]

در قرن نوزدهم فاصله بین صهیونیسم غیریهودی و صهیونیسم یهودی رو به کاهش گذاشت.[۴] و از جمله کسانی که در پیوند و کاهش فاصله این دو تلاش بسیار داشت، لورنس الیفانت(Laarence Oliphant) بود که مدتی در بخش سیاسی وزارت انگلستان مشغول و عضو پارلمان انگلستان بود. خاستگاه فکری الیفانت مانند بیشتر صهیونیست‏‌ها، همان اندیشه ملت ارگانیک و ملت مطرود بود. از دیدگاه او، یهودیان یک نژاد مستقل‏اند که در مشاغل تجاری و مال‏اندوزی هوشمندی بالایی دارند، ولی حضور آنان در تمدن غرب منفی است، بلکه به دلیل این‌که ریشه آنان در فلسطین است هوشمندی و مال‌اندوزی‌شان در فلسطین شکوفا می‌‏شود. از این رو، الیفانت مانند بسیاری از سیاست‏مداران وقت انگلیس معتقد بود نجات دولت عثمانی از مشکلات و گره‏‌های ناگشوده، مستلزم وارد کردن یک عنصر فعال اقتصادی در پیکر فرتوت آن است و این عنصر، همانا یهودیان‌اند؛ به همین دلیل، از انگلستان دعوت کرد تا طرح اسکان یهودیان نه تنها در فلسطین، بلکه در کرانه باختری رود اردن را نیز تأیید نماید.

خلاصه طرح مذکور این بود که یک شرکت شهرک‏‌سازی برای اسکان یهودیان زیر نظر انگلستان و با سرمایه‏‌گذاری خارجی تأسیس شود که مرکز آن استانبول باشد. الیفات در یکی از کنگره‏‌های صهیون شرکت نموده و طوماری از امضای یهودیان تهیه کرد که در آن یهودیان بر تمایل خود مبنی بر مهاجرت به فلسطین، نه کشوری دیگر، تأکید می‌‏نمودند. الیفات در عمل موفق شد هفتاد پیشه‏ور یهودی را به آن‏جا منتقل کند.[۵] و این موضوع، بخشی از طرح جامع او برای مهاجرت یهودیان به فلسطین بود.

در اواخر قرن نوزدهم برخی شخصیت‏‌های یهودی مانند هرتسل(هرتصل)، برخلاف صهیونیسم مذهبی که معتقد است مسیح ظهور خواهد نمود و با گردآوری یهودیان یک حکومت واحد جهانی تشکیل و یهود را از این فلاکت نجات خواهد داد، این ایده را مطرح کرد که باید یهودیان را در موطن اصلی‏شان (فلسطین) گرد آورد تا زمینه ظهور مسیح [۶] فراهم آید. هرتسل که در کتاب «حکومت(دولت) یهود»، بر اندیشه ایجاد ملّت مستقل یهود تأکید نموده بود، در سازمانی هم که در کنگره اوّل صهیونیسم در سال 1276/1898 در شهر بال سوئیس به ریاست وی تشکیل شد، تحقق این آرمان را وجه نظر خود قرار داد. او طرح خود را به جوامع یهودی و محافل بین‏‌المللی ارائه ‏نمود و درکنگره بال، آن را به تصویب رساند.

هر چند افراد دیگری غیر از هرتسل یهودیان را به صهیونیسم سیاسی فرا می‌‏خواندند، امّا هیچ‌‏یک همانند وی طرح جامع و برنامه سیاسی و سازمانی مدوّنی در دست نداشتند. هرتسل در میان دولت‌‏‌مداران هوادار صهیون نفوذ زیادی پیدا کرد و از این نظر، از ابتدا اصرار ورزید دولت در حال تشکیل را به سازمانی که بنا نهاده بود، یعنی سازمان جهانی صهیونیسم، واگذار نمایند. او علاوه بر کنگره‏‌هایی که به عنوان تریبون سیاسی سازمان محسوب می‌‏شد، صندوق اسکان یهود را برای سرمایه‏‌گذاری، طرح‏‌های مهاجرت و اسکان ایجاد کرد. هم‏چنین یک چاپ‌خانه نیز برای چاپ نشریه‏‌های رسمی مبلّغ صهیونیسم و به زبان‏‌های مختلف نیز راه‌اندازی نمود. به گفته هرتسل، کلیه این اقدامات، مقدمه‏‌ای برای تحقق عینی دولت یهود به شمار می‌‏رفت. [۷] البته صهیونیست‏‌ها معتقد بودند اقداماتی چون مهاجرت و اسکان یهودیان، حلّال مشکل یهود نیست بلکه تحقق آن نیازمند پشتوانه و حمایت بین‏‌الملل است، از این رو بعد از کنگره اوّل، کنگره‌‏های دیگری در شهرهای مختلف سوئیس و... تشکیل گردید و اقداماتی در خصوص جلب حمایت‏‌های بین‏‌المللی انجام دادند، امّا تا کنگره یازدهم نتیجه‏‌ای در این خصوص به دست نیامد.
در اوایل قرن بیستم وایزمن که ریاست کلّ سازمان جهانی صهیونیسم را بر عهده داشت، با شروع جنگ جهانی اوّل دریافت که منافع صهیونیسم و انگلستان دارای اشتراکاتی است، از این رو با مشاهده شکست قریب‌‏الوقوع آلمان، از آن کشور فاصله گرفت و به انگلستان روی آورد. جنگ جهانی اوّل فرصتی طلایی برای صهیونیسم به وجود آورد، زیرا امپراطوری عثمانی، یعنی مهم‏ترین مانع تأسیس دولت یهودی، فرو پاشید، و در مقابل، انگلستان پرحرارت‌‏تر از گذشته به حمایت از خواسته‏‌های صهیونیست‏‌ها پرداخت. [۸] از این‌‏رو، وایزمن با انگلستان وارد مذاکره شد و تقاضای خود را مبنی بر تشکیل دولت مستقل یهودی در فلسطین مطرح نمود که این مذاکره به صدور اعلامیه بالفور یا موافقت دولت انگلیس با درخواست صهیونیست‏‌ها در سال 1296/1917 منجر گردید. اعلامیه بالفور ناشی از اشتراک منافع صهیونیست‏‌ها و انگلیسی‏‌ها بود، زیرا انگلیس برای حفظ منافع خویش در کانال سوئز و مصر، و به دلیل ورود عثمانی به جنگ، به سود آلمان و حمله آلمانی‏‌ها به کانال سوئز، و به پاس قدردانی از کمک‏‌های مادّی و معنوی یهودیان جهان به انگلیس و اهداف جنگی آن کشور در جنگ جهانی اوّل و در پاسخ به تلاش‌‏های یهودیان آمریکا برای پیوستن آن کشور به انگلیس در این جنگ، و به منظور کسب حمایت یهودیان روسیه برای جلوگیری از تسلیم شدن انگلیس به متّحدین (آلمان، عثمانی، ژاپن و...) و نیز برای خنثی کردن توطئه آلمان در جذب و جلب پشتیبانی صهیونیسم، و سرانجام برای قدردانی از خدمات وایزمن در پیشبرد اهداف جنگی دولت‏‌های متفق (انگلیس، فرانسه، روسیه و...) به حمایتی جدّی از هدف‌‏ها و خواسته‏‌های صهیونیستی پرداخت.[۹]

جنگ جهانی اوّل با پیروزی متفقین به پایان رسید و در سال 1298/1919 پیمان تأسیس جامعه ملل در کنگره ورسای به امضای کشورهای متفق رسید. بر اساس مادّه 22 اساس‌نامه جامعه ملل، مستعمرات متحدین، تحت قیومیت دولت‌های متفق قرار گرفت، زیرا به عقیده مؤسسان جامعه ملل، سکنه آن نقاط، به لحاظ اوضاع سخت زمانه، توانایی اداره خود را نداشتند، از این رو می‌‏بایست تا زمانی که بتوانند خود را اداره کنند، تحت قیومیت یک دولت قیم باشند. [۱۰] اختلاف میان انگلیس و فرانسه درباره توافق‏نامه سایکس‌‏پیکو[۱۱] در مورد چگونگی اداره فلسطین توسط یک رژیم بین‌‏المللی و چگونگی اجرای اعلامیه بالفور، به برپایی اجلاس شورای عالی متفقین در سال 1299/1920 در سان‏ریمو منجر گردید که بر اساس آن، سوریه و لبنان تحت سرپرستی فرانسه، و عراق و فلسطین، به شرط اجرای وعده بالفور در قیمومیت انگلیس قرار گرفتند. قیمومیت انگلیس بر فلسطین، سیل مهاجرت یهودیان به فلسطین را در پی داشت، و در مقابل حقوق مردم بومی (عرب‏‌های فلسطینی) نادیده گرفته شد. رفتار انگلیس با مفاد اعلامیه بالفور و محتوای حکم قیمومیت جامعه ملل که رعایت حقوق مردم بومی فلسطین بود، مغایرت داشت و از این رو این رفتار به اختلاف و درگیری شدید بین یهودیان و اعراب منجر گردید و این اوضاع نابسامان فلسطین موجب شد که انگلیس از اداره آن منطقه عاجز مانده، و مسئله فلسطین را در سال 1326/1947 به سازمان ملل واگذار نماید. [۱۲]

بحران اقتصادی

اسرائیل در ابتدای تشکیل آن، به واسطه پشتیبانی انگلیس (قیم فلسطین)، سرازیر شدن سرمایه‏‌های یهودیان ثروتمند به آن کشور و استفاده از سرمایه‏‌های بخش تولید، رشد قابل ملاحظه‌‏ای داشت تا حدی که تولید ناخالص ملی [۱۳] آن هر پنج سال دو برابر شد در حالی که تعداد جمعیت یهود هر هشت سال به دو برابر افزایش می‌‏یافت. این تحول و رشد چشم‏گیر اقتصادی به تدریج به برتری اقتصادی یهودیان بر اعراب فلسطینی انجامید. رشد اقتصادی به رژیم صهیونیستی کمک کرد تا به تأسیس ارتشی مجّهز و آماده، و جذب مهاجران و تأسیس سازمان‌‏های جدید حکومتی، از جمله: مراکز درمانی، بانک مرکزی، بیمه، رادیو و... دست بزند. [۱۴]

در سال‏‌های 1352/1973 تا 1364/1985، اقتصاد رژیم صهیونیستی به دلایل مختلفی چون: متحمل شدن هزینه‏‌های زیاد در جنگ 1352/1973، افزایش قیمت نفت، هم‏چنین کاهش سرمایه‏‌گذاری‌‏های خارجی و فقدان بازار فروش و صادرات کالاهای تولیدی و... ، دچار رکود شدیدی شد. در این دوره دولت اسرائیل با کنترل میزان رشد تورم، کاهش هزینه‏‌های دولتی، بهره‏‌گیری از کمک‏‌های ویژه آمریکا و اجرای سیاست‏‌های اصلاح اقتصادی، بحران را مهار کرد و کوشید به رشد اقتصادی دست یابد. در این دوران، به بخش صنعت و دو بخش مرتبط با آن، یعنی ساختمان و خدمات، بیشتر از بخش کشاورزی توجّه شد. در بخش صنعت، صنایع نظامی، گسترش زیادی پیدا کرد، به‌طوری که این رژیم، به سازندگان و صادرکنندگان مهّم هواپیماهای جنگی، موشک‌‏ها، مهمات و سلاح‏‌های شیمیایی و... تبدیل شد. در خصوص وضعیت کشاورزی نیز باید گفت با این‌که کمتر به آن توجه می‌شود، اما اسرائیل همه نیازهای غذایی خود را در داخل تأمین می‏‌کند.

از عوامل رشد اقتصادی اسرائیل، دریافت مساعدت‏‌های خارجی، چه به شکل وام و چه به صورت کمک‏‌های بلاعوض یا تسهیلات تجاری است. دریافت غرامت یهودآزاری از دولت آلمان نیز کمک مؤثری به رشد اقتصادی آن نمود؛ به بیان دیگر، اسرائیل به محض این‌که به عنوان یک دولت تشکل پیدا کرد، خود را نماینده همه یهودیان جهان اعلام نمود و با این ادعا توانست قراردادهای متعددی با دولت آلمان منعقد کند که بر اساس آن، آلمان می‌‏بایست مبالغی را به عنوان غرامت به زیان‌دیدگان یهودی اسرائیل بپردازد. از جمله این قراردادها، پرداخت 882 میلیون دلار به صورت رایگان به اسرائیل است که این مبلغ به مصرف خرید از آلمان رسید [۱۵] رژیم صهیونیستی در راستای قراردادهای منعقد نموده با آلمان مدعی شد که تمام سپرده‏‌های بانکی یهودیان در بانک‏‌های اروپایی و به ویژه بانک‌‏های سوئیسی که صاحبان آنها فوت کرده‏‌اند و بدون مطالبه باقی مانده، باید به آن دولت برگردانده شود که از این طریق نیز نهصد میلیون دلار دریافت کرد. علاوه بر آنها، دولت آلمان می‌‏بایست غرامت شخصی به قربانیان حکومت نازی پرداخت کند که این پرداخت هم‌چنان ادامه دارد و مبلغ آن، تنها در سال‏‌های 1354/1975 تا 1360/1981 به 2/8 میلیارد دلار رسید. به علاوه، کلاوس کینکل، وزیر خارجه وقت آلمان در می1996/ اردیبهشت 1375، اعلام نمود کلّ کمک‏‌های آلمان به اسرائیل تا سال مذکور بالغ بر شصت میلیارد دلار بوده است.

از دیگر منابع کمک‏‌های خارجی به اسرائیل، کمک‏‌های دولت آمریکا و یهودیان آمریکا می‌‏باشد، که به شکل‌‏های مختلف، صورت می‌‏گیرد. حجم کمک‏‌های اقتصادی آمریکا به رژیم اسرائیل از سال 1327/1948 تا 1375/1996 به رقم 27/6 میلیارد دلار می‌رسد که این مبلغ در آغاز هر سال مالی، به صورت رایگان از طرف خزانه‌‏داری آمریکا به صورت نقدی در اختیار اسرائیل قرار می‌‏گیرد. از سوی دیگر، حجم کمک‏‌های اعلان نشده آمریکا به رژیم صهیونیستی چند برابر ارقام اعلام شده است. آمریکا علاوه بر کمک‌‏های مالی، به طرق مختلف، در راستای حمایت از آن رژیم، گام برداشته است که از جمله آنها کمک‏‌های غیرمستقیم با ایجاد بازار فروش کالاهای اسرائیلی در آمریکا، اعطای اعتبارات و تسهیلات مالی از سوی بانک‏‌های تجاری آمریکا و سرمایه‏‌گذاری مستقیم دولت و شرکت‌‏های خصوصی آمریکا در کشوراسرائیل و... می‌‏باشد. [۱۶]

اقتصاد اسرائیل، با وقوع انتفاضه در سرزمین فلسطین و تداوم آن، هزینه‏‌ها، خسارت‏‌ها و تبعات گوناگونی در پی داشت. وجود ناآرامی در مناطق فلسطینی و ایجاد تنش و بحران در منطقه خاورمیانه، کاهش چشم‏گیر حجم سرمایه‌گذاری‏‌های خارجی در اسرائیل را به همراه داشته است. این امر باعث شده تا اسرائیل فرصت‏‌های مناسب را برای جذب سرمایه‏‌های خارجی از دست بدهد و هزینه‏‌های مضاعفی را متحمّل شود. روزنامه جروزالم پُست، طی گزارشی که در تاریخ 9 نوامبر 2000 /19آبان 1379 منتشر کرد، از خروج 1/3 میلیارد شیکل(هر دلار معادل 4/62 شیکل) از شرکت‏‌های سرمایه‏‌گذاری سهام در اکتبر همان سال خبر داد. [۱۷] بر اساس این گزارش، دارایی‏‌های شرکت‏‌های نام‌برده، به دلیل وقوع رویدادهای خشونت‌آمیز در انتفاضه به میزان 8% کاهش یافت.

به گزارش یکی از شماره‌‏های روزنامه‏ هاآرتص (اکتبر2000 / مهر 1379) از زمان انتفاضه الاقصی به بعد، تلاش برای جذب اسرائیلی‏‌ها به حوزه ساختمان‌سازی بیشتر شده است. به نظر بنیامین، وزیر وقت مسکن، صنعت خانه‌سازی از کمبود شدید نیروی انسانی کار رنج می‏برد که علّت آن بر سر کار حاضر نشدن حدود هفتاد هزار فلسطینی، به خاطر اعمال خشونت علیه آنها است. هم‏چنین، بخش کشاورزی نیز دچار همین مشکل شده است، به ویژه در بخش صیفی‌کاری و پرورش گل، به‌طوری که نماینده صیفی‏کاران اسرائیل و شورای باغ‏داران کشور، خواستار ورود فوری پنج هزار کارگر خارجی به کشور شد و حتی صاحبان رستوران‏‌ها نیز خواهان ورود فوری شش هزار کارگر خارجی شدند (پیشین). این کاهش نیروی کار، در صنایع دیگر رژیم صهیونیستی نیز به چشم می‌‏خورد، و این مسئله به عنوان یک بحران در جامعه اسرائیل به حساب می‌‌‏آید.

واردات فوری نیروی کار خارجی و استخدام گسترده آنها به‌طور قابل ملاحظه‏‌ای به اقتصاد اسرائیل کمک کرده، امّا مشکلات اقتصادی و اجتماعی دیگری نیز به وجود آورده است. دست‌‌مزدهای پایین نیروی کار خارجی، در ظاهر به اقتصاد این رژیم کمک می‌‏کند، ولی در این میان، باعث ناامید شدن ده‏‌ها هزار اسرائیلی برای ورود به حوزه ساختمان‌سازی، کشاورزی، خدمات‌رسانی و... شده است. اسرائیلی‏‌ها ترجیح می‌‌‏دهند به جای این که به جست‌وجوی کار در صنایع نام‌برده بپردازند، به مزایای بیمه بیکاری وابسته بشوند که این امر نیز هزینه گزافی را بر اقتصاد اسرائیل وارد می‌‌‏سازد.

به دنبال استمرار ناآرامی‌‏ها در اسرائیل، مؤلفه‏‌های درآمد سرانه ملی که نشان‌دهنده میزان رشد اقتصاد می‌‏باشد، و واردات و صادرات و... ، کاهش شدیدی پیدا کرده است. این در حالی است که مصرف‏گرایی در جامعه اسرائیل به میزان 5/4% و میانگین بیکاری حدود 9% افزایش داشته است. بر اثر بحران اقتصادی، دولت اسرائیل دچار کسری بودجه شده و اثرات این کسری بودجه در زندگی اسرائیلی‏‌ها ظاهر گردیده است و شکل‌گیری اعتصابات و اختلاف در میان نیروهای دولتی و... از شواهد این امر می‌‏باشد. بنا به گزارش‏ هاآرتص بعد از این‌که رژیم صهیونیستی برای تأمین بودجه دفاعی کشور که خود اقدامی در جهت حفظ امنیت شهروندان یهودی است ناگزیر شد بخشی از کلّ بودجه مصوب دولت در سال 1381/ 2002، را به این امر تخصیص دهد. این در حالی است که در دیگر بخش‏‌های دولتی نیز کسری بودجه به وجود آمد و در این راستا، اعتصابات زیادی صورت گرفت، از جمله: اعتصاب استادان و اعضای هیأت علمی دانشگاه‏‌ها به دلیل کمی میزان حقوق آنها، اعتصاب 1050 تن از کارمندان دفتر مرکزی اداره بیمه، هم‏چنین، اعتصاب کارگران اداره ثبت املاک و کارمندان وزارت کار و اداره گمرک(پیشین) که علّت اصلی همه آنها، اعتراض به کاهش حقوق پرداختی و یا بودجه تخصیص داده شده به سازمان و نهاد محل خدمتشان بوده است. خلاصه این‌که: رژیم اشغال‌گر قدس، پس از سپری کردن یک دوره رشد اقتصادی، در دو دهه گذشته، با بحران اقتصادی در ابعاد مختلف روبه‌رو بوده است. [۱۸]

بحران سیاسی

اندیشه واهی نژاد برتر و برگزیده، دنیایی از ظلم، بیداد، قتل، غصب، خون‌آشامی و... را در خود جای داده است. افسانه پوچ برتری نژادی که در قرن اخیر، صهیونیسم جهانی از پرچم‌داران اصلی آن می‌‏باشد، در گذشته نیز بین طوایف و اقوام یهودی وجود داشته است، امّا این مسئله توسط صهیونیست، چنان غلظت یافته و در سایه آن، چنان اعمال ضد بشری صورت می‌‏گیرد، که حتی موجب اعتراض شدید یهودیت شده است، به‌طوری که یکی از شخصیت‏‌های یهودی در این مورد می‌‏گوید: «در فرهنگ صهیونیستی، خدای خالق هستی و خالق انسان تبدیل به خدای قومی می‌‏شود، که با اصول مذهب یهود تضاد آشکار دارد». صهیونیست‏‌ها، در طول حیات و تاریخ ننگین خود پیوسته وانمود کرده‌اند که نژاد برتر و بالاتری نسبت به انسان‏‌های دیگر دارند و از این رو خود را صاحب تمام جهان و در نهایت، حاکم بر تمام جهانیان و دنیا به حساب می‌‏آورند. آنها با استناد به کتاب تلمود، معتقدند: ارواح یهود از ارواح دیگر برتر است، زیرا ارواح یهودی جزئی از خداوند است و آنها نزد خدا عزیزترند، در حالی که ارواح دیگر، شیطانی و مانند ارواح حیوانات می‌‏باشند. بهشت مخصوص یهود است و هیچ‏کس به جز آنها وارد بهشت نمی‌‏شود، ولی جهنم، جایگاه مسیحیان و مسلمانان است. هم‏چنین می‌‏گویند بر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند تا آنها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه اقتصادی در اختیار یهود باشد. [۱۹] خصیصه نژادپرستی صهیونیست‏‌ها باعث شده که هیچ‏‌گاه غیر خود را قبول نکنند و بر اساس همین خصایص، در هر کجای دنیا که باشند، موجبات آزار و اذیت همسایگان خود را فراهم می‌‏کنند و به همین دلیل، پیوسته مورد تنفر جهانیان قرار دارند، به‌طوری که در دوران مختلف و به علت انزجار مردم از این جماعت، همیشه مطرود بوده و مورد لعن و نفرین جهانیان قرار گرفته‏‌اند. [۲۰] یهودی‏‌های صهیونیست که حرص و ولع‌ زیادی برای تسلط بر دیگران و فرمانروایی کردن بر آنها دارند، در طول تاریخ خود، همیشه در جنگ و درگیری با انسان‏‌های دیگر در کشورهای مختلف به سر برده‌اند. صهیونیسم، با توجّه به گستره نفوذش در رسانه‌‏های گروهی، سیاست تبعیض نژادی و نژاد برتر را در بسیاری از کشورها، حتی در کشورهای به اصطلاح متمدن و مترقی اروپایی، به ‏خصوص آمریکا و حتی انگلستان، فرانسه و... ، پیاده نموده است و مشکلات زیادی را برای توده‏‌ها، به دلیل رنگ و نژاد و... به وجود آورده و در صدد نسل‏زدایی آنان نیز برآمده است که آثار و شواهد آن در جهان مشهود می‌باشد. نمونه بارز آن را می‌‏توان در خود اسرائیل دید که چگونه حقوق حقّه مسلمانان فلسطینی را با کمال بی‏شرمی‌ پایمال می‌‏کنند. نفوذ صهیونیست‏‌ها بر هیئت حاکمه قدرت‏‌های بزرگ به حدّی است که به راحتی در نوع سیاست‏‌گذاری داخلی و خارجی آن کشورها تأثیر می‌‏گذارند و قوانینی مانند قانون همجنس‌بازی، ممنوعیت حجاب، مبارزه با تروریسم اسلامی و... که برخی اوقات وضع می‌‏شود، همه از نفوذ صهیونیست‏‌ها متأثر بوده و غالباً خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف آنها، مبنی بر از بین بردن اعتقادات دینی و مذهبی و نابودی ادیان دیگر قرار دارد، زیرا به زعم صهیونیست‏‌ها رسیدن به یک حکومت واحد و جهانی یهودی، مستلزم نابودی ادیان دیگر می‌‏باشد. [۲۱]

افکار پوچ نژادپرستی موجب شده است که صهیونیست‏‌ها، پس از اشغال تدریجی سرزمین فلسطین، وجود ساکنان اصلی و صاحبان واقعی آن سامان را تحمل نکرده و به طرق مختلف و با انواع توطئه‏‌ها در صدد کشتار و اخراج و آوارگی مردم آن سرزمین برآیند، تا آن‌جا که هزاران انسان را به قتل رسانیده و منازل آنان را بر سرشان خراب نموده و میلیون‏‌ها نفر را بی‌خانمان، راهی بیابان‏‌ها و کوه‏‌ها، و از دیارشان اخراج کرده‌اند. علاوه بر آن، حتی چند صد هزار نفر از صاحبان اصلی فلسطین نیز که در سرزمین‏‌های اشغالی باقی مانده‌‏اند، از کوچک‌‏ترین حقوق اجتماعی محروم بوده و با کم‌‏ترین حقوق و شرایط و امکانات زندگی خود را سپری می‌‏نمایند.

صهیونیست‏‌ها، در فلسطین اشغالی، به شکل‌های مختلف تبعیض نژادی را پیاده کرده‌‏اند، از جمله زمین‏‌های فلسطینیان را به‌طور عمده به بنیاد یهودی متعلق می‌‏دانند و از جانب آژانس یهود، سرپرستی آنها را به عهده گرفته‌اند. این بنیاد که یکی از تشکیلات جنبش صهیونیستی است، سیاست‏‌های نژادپرستانه را رهبری می‌‏کند و گاهی اوقات اقامت و یا دایر کردن محل کسب و یا اشتغال غیریهودیان بر زمین‏‌های خودشان را ممنوع می‌‏سازد، و به این سیاست پشتوانه قانونی داده و از سوی دستگاه‏‌های اجرایی اسرائیل حمایت می‌‏شود. این محدودیت‏‌ها با شیوه‏‌های نژادپرستانه، به همه غیریهودیان تحمیل می‌‏شود. در این راستا، یک یهودی دزد یا راهزن، پس از طی دوران محکومیت خود می‌‏تواند در شهر یا منطقه دلخواه خود به کار بپردازد، در صورتی که یک فرد غیریهودی ساکن فلسطین، چنین امتیازی را ندارد.

طبق قانون و مقررات رژیم صهیونیستی، اعراب، حق کار کردن بر روی زمین‌‏های کشاورزی و نیز اجاره زمین و برداشت محصول از آنها را ندارند. بر اساس این قوانین، مهاجران یهودی که مفاد مقررات را زیر پا بگذارند، جرمی سنگین مرتکب شده و به مجازات می‌‏رسند. صهیونیست‌‏ها تسلط کارگران عرب بر امور کشاورزی را مثل سرطانی در پیکر آن رژیم تلقی می‌‏کنند. مصداق این تفکر را می‌‏توان در گفته‏‌های مسئولان این رژیم مشاهده کرد، از جمله یکی از وزرای کشاورزی رژیم صهیونیستی معتقد است تسلط کارگران عرب بر کشاورزی یهود، غده‏ای سرطانی در پیکر ماست. [۲۲].

در ادامه سیاست‏‌های تبعیض نژادی، استفاده از امکانات بهداشتی هم در انحصار یهودیان است و در این راستا، اداره‏ای با امکانات بسیار اندک، برای بهداشت غیریهودیان در نظر گرفته شده است.

رژیم صهیونیستی پس از تشکیل اسرائیل، بر اساس اصول تفکر توسعه‌طلبانه و نژاد‌پرستانه خود، به منظور تخلیه فلسطین از ساکنان اصلی آن، سیاست‌‏هایی را علاوه بر موارد فوق در پیش گرفت. این رژیم با تشکیل سازمان واکنش سریع شهری در سال 1324 /1945 [۲۳] در تمام زمینه‌‏های زندگی فلسطینی، از نظارت برنامه‌‏ها گرفته تا حبس و مسدود کردن آزادی و رفت و آمد و تبعید ساکنان عرب به خارج به دخالت پرداخت. [۲۴] بر اساس قوانین صهیونیستی، مالک عرب، بایستی مالکیت خود را بر زمین بی‏سند خویش، به مدّت پانزده سال اثبات می‌‏کرد، در غیر این صورت، مالکیت اراضی به دولت واگذار می‌‏شد. به علاوه، ولادت عرب‌‏ها در مناطق اشغالی سند قانونی برای اعطای حق تابعیت محسوب نمی‌‏شود، در صورتی که یهودی‏‌ها در آن سرزمین، اگر‌چه که در آن‌جا هم متولد نشده باشند، حق اقامت و دریافت تابعیت اسرائیلی بی‌قید و شرط دارند. این قوانین در راستای اهداف رژیم صهیونیستی، مبنی بر طرد ساکنان عرب فلسطینی و تشویق و ترغیب یهودیان در کشورهای مختلف برای مهاجرت به فلسطین اشغالی است که البته تا به حال در این امر موفقیت قابل توجّهی به دست نیاورده‌اند.

رژیم صهیونیستی، با اِعمال سیاست‏‌های اقتصادی، باعث به‌هم‌ریختگی اوضاع اقتصادی مناطق عربی اشغالی شد و در نتیجه، توان اقتصادی اعراب در خدمت اسرائیل در آمد. صهیونیست‏‌ها، از ترس این‌که بر اثر فشار اقتصادی، کارگران بیکار عرب دست به شورش و انقلاب بزنند، آنها را در بعضی از پروژه‏‌های اقتصادی کوتاه‌مدّت به کار گرفتند امّا بعد از مدتی آنها را نیز اخراج نمودند، و این سیاست، با این هدف بود که اعراب سرزمین‏‌های اشغالی برای پیدا کردن کار مجبور شوند به خارج از سرزمین‏‌های اشغالی مهاجرت کنند. مهاجرت اعراب موجب می‌‏شد که خانه و کاشانه آنها، بر اساس قوانین سازمان واکنش سریع شهری مصادره شود، و این بدان معنا بود که عرب‏‌هایی که از فلسطین خارج می‌‏شوند، دیگر حقّ برگشتن ندارند[۲۵]، زیرا دیگر حقّ و حقوقی در آن‌جا نداشتند. این سیاست با هدف تخلیه اراضی از ساکنان اصلی آنها اعمال می‌‏شود. به هر روی، صهیونیست عقیده دارد که مقابله با افزایش تقاضای ناشی از رشد جمعیت فلسطینی راهی جز این، پیش روی اسرائیل نگذاشته است! به هر روی، اسرائیل غاصب از آغاز تأسیس تاکنون با فقدان مشروعیت در نزد مسلمانان فلسطینی و سایر مسلمانان منطقه روبه‌رو بوده است و با گسترش قیام‏‌های فلسطینی و بروز جدیدترین حمله سراسری آن رژیم به غزه و نیز با ظهور قیام‏‌های مردمی در مصر، لیبی و... با بحران عمیق‌تر مشروعیت سیاسی در داخل و نیز در منطقه مسلمان‌نشین خاورمیانه روبه‌رو گریده است. [۲۶]

بحران فرهنگی

اسرائیل کشوری است که از طریق گردآوردن گروه‌‏های مختلف یهودی از این سو و آن سو، تشکیل شده و از زمان تشکیل آن، تنش‏هایی میان گروه‏‌های مختلف یهودی وجود داشته و به مرور زمان این تنش‏‌ها قوّت گرفته است. از جمله بحران‏‌هایی که رژیم صهیونیستی با آن روبه‌رو است، وجود تبعیض میان گروه‏‌های مختلف جامعه اسرائیل، تبعیض میان یهودیان و درگیری میان یهودیان غربی و شرقی، و نیز تبعیض بر ضد اعراب از سوی یهودیان و درگیری میان یهودیان متعصّب و یهودیان مذهبی می‌باشد. [۲۷]

تبعیض بین یهودیان سفاردی که از شرق به اسرائیل کوچ کرده‌اند و یهودیان اشک‌نازی که از غرب به اسرائیل مهاجرت کرده‌اند، در زمان‏‌های گذشته ریشه دارد. هنگامی که اشک‌‌نازی‌‏ها به اسرائیل وارد شدند، به واسطه این که یهودیانی ثروتمند و مرفه بودند، به یهودیان سفاردی[۲۸] به چشم حقارت می‌‏نگریستند. آنها با ورود به اسرائیل، سازمان‏‌ها و مؤسسات آموزشی، اقتصادی و اجتماعی ویژه خود را بر پا کردند و به تدریج، سلطه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به دست گرفتند و اکنون نیز چنین است. در جامعه اسرائیل، یهودیان شرقی، همواره ابزاری برای یهودیان غربی هستند و برای مثال، آنها به خطوط اوّل جبهه‏‌های جنگ فرستاده می‌‏شوند، و به لحاظ این‌که در وزارت پلیس، اکثریت با یهودیان شرقی است، مأموریت سرکوبی مخالفان این رژیم، توسط آنها صورت می‌‏گیرد، در حالی که مقامات عالی فرماندهی ارتش در دست یهودیان اشک‌نازی است. از این رو، با قوت گرفتن انتفاضه و قیام‌‏های بعدی و تنگ‏تر شدن عرصه بر اسرائیلی‌‏ها، تحمیل خسارت‏‌های فراوان و ایجاد ناامنی از سوی مبارزان فلسطینی، بحران‏‌های شدیدی در سطح نیروهای سیاسی و نظامی رژیم صهیونیستی به وجود آمده، و این امر، سیاست‏‌های این رژیم را دچار چالش نموده است و به ویژه در سال‏‌های اخیر این مشکلات در برخی تظاهرات‏‌های اسرائیلی، اعلام عدم همکاری بعضی از نیروهای نظامی با دولت و... تبلور یافته است.

دولت اسرائیلی، به عنوان دولتی برای همه یهودیان پا گرفته و در زمانی که یهودیان اقلیت کوچکی را در فلسطین تشکیل می‌‏دادند، جنبش صهیونیسم جهانی در تمام دنیا، شعار دو قوم [۲۹] و عدم سلطه قومی بر قوم دیگر و برابری و مساوات را سر می‌‏داد، تا افکار عمومی را با خود همراه سازد، امّا همین که تعداد یهودیان در فلسطین افزایش یافت، صهیونیست‏‌ها شعارهای خود را دگرگون کردند و مدعی شدند که یهودیان تنها گروهی هستند که می‌‏توان آنها را فلسطینی دانست. از این رو، از همان زمان، تبعیض بین اعراب فلسطینی(مالکان اصلی آن سرزمین) و یهودیان صهیونیست آغاز شد و اقدامات گسترده‏ای برای اخراج آنان از وطنشان صورت گرفت. با افزایش تجاوزات و تظلّمات به ساکنان اصلی فلسطین، درگیری بین آنها شروع شد و ادامه یافت، ولی اِعمال سیاست‏‌های خشونت‌‏آمیز رژیم صهیونیستی، موجب پیدایش انتفاضه، عملیات شهادت‌طلبانه و... شد. این قضیه بحرانی جدّی برای آن رژیم به وجود آورده است، به‌طوری که امروزه به شدت از سرکوب مردم فلسطین عاجز مانده و روز به روز رو به زوال می‌‏رود.

صهیونیست‏‌ها برای این‌که حکومت مستقلی را برای خود ایجاد کنند، دین یهود را دست‌‏آویزی برای خویش قرار دادند و با ایده‏‌های ارض موعود، قوم برگزیده و... به آرمان سیاسی خود در تشکیل یک حکومت مستقل دست یافتند. [۳۰] با این وصف، از همان ابتدا، بنیان‌های فکری صهیونیسم‏‌های سیاسی و مذهبی دچار تناقض بود و با رفتارهای غیرمذهبی و ضد دینی صهیونیست‌‏های سیاسی، این تناقضات به شدّت آشکار شده و به بحران اجتماعی تبدیل گردید. صهیونیست‏‌ها، برای مقابله با یهودیان متدین تفکر جدایی دین از سیاست را تقویت کرده و در تشکیل دولت اسرائیل نیز بر پایه تفکر علمانی(تفکر جدایی دین از سیاست) عمل کرده‌اند و آن تفکر را برای در حاشیه نگه داشتن صبغه دینی یهود، زنده نگه داشته‌اند، امّا یهودیان مذهبی، به‌رغم فشارهایی که از سوی صهیونیست‏‌ها متحمل می‌‏شوند، همواره سیاست‏ه‌ای آنان را به چالش می‌‏کشند و رفتارهای صهیونیستی را با دین حضرت موسی(علیه‌السلام) و مسیح(علیه‌السلام) متعارض می‌‏دانند.

اختلافات میان صهیونیست‏‌های مذهبی و غیرمذهبی موجب شد در سطح جامعه اسرائیل، سازمان‏‌ها، احزاب و جنبش‏‌هایی به وجود بیاید، مانند ظهور یک سازمان دینی صهیونیستی به نام همزراحی(مرکز روحی) که واکنشی در برابر نفوذ روزافزون موج علمانی‏‌گرایی در زمینه آموزش هودیان است. این نهاد برای مقابله با ترویج جدایی دین از سیاست، به تأسیس مدارس دینی قومی، تحت عنوان شبکه مدارس اقدام نمود، و از این طریق به مبارزه با تفکری برخاست که دین را به عنوان یک مسئله شخصی تلقی می‌‏کند، و تقویت دین در امر سیاست اسرائیل را برای رسیدن به اهداف سیاسی آن رژیم زیان‏‌آور می‌داند.

از آن‌جا که دولت اسرائیل یک دولت سیاسی است و اهداف سیاسی را پی‌گیری می‌‏کند، نه اهداف مذهبی را، در امر آموزش و پرورش که یکی از نهادهای مهم تربیت و فرهنگ‌‏سازی یهودیان می‌‏باشد، به اِعمال نفوذ شدید دست زده و برنامه‌‏های آن‏را بر اساس اهداف صهیونیست‏‌ها پی‏ریزی کرده و در این راستا، به تأسیس مؤسسه‏‌های آموزش عالی، ساختن مهدکودک و مدارس و... اقدام نموده است، که همه آنها زیر نظر آژانس یهود است. این آژانس مروج افکار صهیونیست‏‌های سیاسی یا همان تفکر علمانی است. [۳۱]

ریشه یکی دیگر از تعارضات میان دین‌‏داران و غیرمذهبی‏‌ها در جامعه اسرائیل، متن قانون اساسی آن کشور می‌باشد؛ به بیان عمیق‏‌تر، سیاست‏‌های کلی دولت رژیم صهیونیستی را احزاب و گروه‏‌های غیرمذهبی رقم می‌‏زنند. آنها در چگونگی تدوین قانون اساسی اِعمال نفوذ کرده و اصولی را در قانون اساسی گنجانده‏‌اند که با تفکرات دین‌‏داران در تعارض است. از جمله این تعارضات نبود یک تعریف روشن از هویت یهودی‏‌ها است به ویژه آن‌جا که موضوع گرویدن به دیانت یهود به میان می‌‏آید. رهبران دینی یهود بر این باورند که یهودی کسی است که از مادر یهودی زائیده شود هرچند که به تعالیم دینی یهودیت عمل نکند. علاوه بر آن، به هرکس که به دین یهود گرویده و به تعالیم یهودیت عمل کند نیز یهودی اطلاق می‌‏گردد. این در حالی است که صهیونیست غیرمذهبی چنین اعتقادی ندارد. [۳۲] آنها معتقدند یهودی کسی است که در گروه‌‏هایی که به نام ملت یهود تشکیل می‌‏شود، عضویت دارد، یا به عبارتی دیگر، یهودی کسی است که فرزند ملّت یهود باشد. در تشخیص هویت یهودی نیز بین این دو جنبش اختلافاتی وجود دارد. از این رو، دین‏داران بر این باورند که صلاحیت مطلق در احراز هویت یهودیان با آنها می‌‏باشد و در مقابل، سکولارهای صهیونیستی تشخیص هویت را در زمره وظایف وزارت کشور می‌‏دانند.

از مهم‏ترین احزاب سیاسی اسرائیل، حزب کارگری سوسیالیستی و حزب لیکود می‌‏باشد که در عرصه قدرت، رقبای جدّی به شمار می‌‏روند. احزاب مذکور در سیاست‌‏های خود در تعارض با هم هستند. حزب لیکود در راستای تحقق اهداف رژیم صهیونیستی، به شیوه‏‌های مختلف زور و خشونت قائل است و تنها راه پیشبرد اهداف رژیم صهیونیستی را در سرکوب مخالفان، با شیوه‏‌های اِعمال خشونت نظامی می‌‏داند، در صورتی که حزب کار، کمی متعادل‏تر از لیکود است و به کارگیری خشونت را تنها راه‏‌حل فرض نمی‌‏کند و معتقد است با مذاکره و حتّی دادن امتیاز به اعراب می‌‏توان، صلح و امنیت را برای یهودیان به ارمغان آورد. حزب کار به آمریکا گرایش شدید دارد، به-طوری که از حامیان سرسخت طرح‌‏های آمریکا مبنی بر صلح خاورمیانه و برچیده شدن اختلاف اعراب و اسرائیل است.

حزب کار که در انتخابات 1369/1990 از حزب لیکود شکست خورد، با اجرای انتخابات درون‌حزبی به شیوه آمریکایی، اسحاق رابین را به ریاست و رهبری حزب برگزید. این حزب در آستانه انتخابات 1371/1992، دگرگونی‏‌های چشم‏‌گیری را در سیاست خود نسبت به اعراب و فلسطینیان اعلام کرد که از جمله آنها، پذیرش حقوق قانونی فلسطینی‏‌ها، لغو ممنوعیت گفت‌و‌گو با سازمان آزادی‏بخش فلسطین و چاره‌اندیشی برای مسئله جولان در ازای تضمین امنیت اسرائیل بود. اعلام این سیاست‌‏ها موجب شد اسحاق رابین در انتخابات آن سال، به پیروزی برسد. [۳۳]. بعد از پیروزی حزب کار در انتخابات 1371/1992 اسحاق رابین، مذاکرات شکست خورده لیکود را دنبال کرد، و بر اساس آن، خروج ارتش اسرائیل را از غزه و برخی شهرها و روستاها در کرانه غربی رود اردن خواستار شد، و بدین وسیله بر تشکیل حکومت خودگردان فلسطین گردن نهاد.[۳۴]، البته باید دانست، به‌رغم این‌که حزب کار خود را مشتاق برقراری صلح با اعراب نشان می‌‏دهد، ولی به هیچ وجه از اهداف و برنامه‏‌های ثابت رژیم صهیونیستی تخلف نمی‌‏کند. این حزب با خروج ارتش اسرائیل از کرانه غربی و سپردن آن مناطق به تشکیلات خودگردان و اعمال سیاست‏‌های اسرائیلی بر تشکیلات خودگردان، طرح خودمختاری فلسطین را به طرح خود‌سرکوبی فلسطینیان تبدیل نمود.[۳۵]. و برای نخستین‌بار در تاریخ جنبش‏‌های آزادی‌‏بخش جهان، یک سازمان رهایی‏‌بخش، به یک گروه پلیسی، برای سرکوب مالکان قانونی و شرعی کشورشان (فلسطین) تبدیل شد. رژیم صهیونیستی برای این‏‌که بتواند یهودیان سراسر جهان را در اسرائیل جمع کند، به آنها وعده‏‌هایی چون اسکان در شهرک‌های یهودی‏نشین و تأمین امنیت، و رفاه و... داده است، از این رو، به احداث شهرک‏‌های جدید اقدام می‌‏نماید و یهودیان مهاجر سراسر دنیا را در آنها اسکان می‌‏دهد. با توجّه به این‌که یهودیان تازه‌‌وارد پس از مدتی، جایگاه‏‌های دولتی و... را در اختیار می‌‏گیرند، این امر موجبات نارضایتی یهودیان قدیمی‌تر ساکن را فراهم می‌‏آورد. از طرفی، با ورود یهودیان مهاجر به اسرائیل و تصرف اراضی کشاورزی و منابع اقتصادی دیگر، اقتصاد اعراب فلسطینی دچار شکست شده و ساکنان اصلی آن سرزمین را به واکنش واداشته است. نارضایتی‏‌ها از مهاجرت یهودیان به اسرائیل در قالب تجمع، تظاهرات و حتّی نبرد مسلّحانه از طرف مبارزان فلسطینی و... متجلی شده است. این اعتراض‌‏ها، در جامعه اسرائیل به شکل یک بحران درآمده است، زیرا هم اعراب فلسطینی و هم یهودیان، دولت اسرائیل را برای برچیدن این شهرک‏ها، تحت فشار گذاشته‌‏اند. رژیم صهیونیستی با اعمال سیاست‏‌های غیردینی خود بحران‏‌های متعدد دیگری را نیز پدید آورده است. یکی از مشکلات اصلی که این رژیم درگیر آن بوده و روز به روز سیر صعودی پیدا می‌کند وجود فساد مالی و اخلاقی در میان مقام‌‏ها و ارکان‏‌های دولتی به ویژه نیروهای نظامی‌ آن کشور است. حاصل عدم دخالت دین در سیاست، رشد روزافزون روابط نامشروع سربازان، به خصوص روابط نامشروع مردان نظامی‌ با نظامیان زن است، که در نتیجه، بی‏‌بندباری، مشکل بهداشت و... را برای ارتش این رژیم به ارمغان آورده و در نهایت، میزان توانایی نیروهای نظامی‌ را کاهش داده است. با توجّه به این‌که بقای اسرائیل بر پایه نظامی‌گری استوار است، این‌گونه بحران‏‌های فرهنگی، موجودیت آن کشور را دچار تزلزل نموده است.

چالش‏‌های پیش‌رو

بحران‏‌های اسرائیل و رژیم صهیونیستی به حدی گسترش پیدا کرده که مخالفت علیه صهیونیسم حتی در میان یهودیان هم رو به افزایش گذاشته است. به طور قطع چالش‏‌های پیش روی صهیونیسم، در گذشته دور و نزدیک آن ریشه دارد، اما به زبان دیگر و در لباسی متفاوت نمود پیدا کرده است. به علاوه، به نظر می‌رسد چالش‌‏های پیش‌رو، سیر صعودی پیدا کرده و با قیام‌‏های مردم در کشورهای عربی منطقه گره خورده و ابعاد وسیع‌تری بیابد.

الفـ پست‌صهیونیسم

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این مخالفت‏‌ها پست‌صهیونیسم (post zionism) است. پست‌صهیونیسم یک اعتراض یهودی است که بر پایه آن، برخی از یهودیان، صهیونیست را از بعد مذهبی و غیرمذهبی رد می‏نمایند. (صبح صادق،20 مهر 1383، ص 11). پست‌صهیونیست‏ها، اساس اندیشه‌‏های خود را بر ایجاد و برقراری صلح گذاشته‌‏اند. این اندیشه ابتدا در میان روشن‌فکران و نویسندگان شکل گرفت، امّا در حال حاضر در میان دولت‏مردان یهود نیز جا افتاده است. پست‌صهیونیست‏‌ها به دنبال سرزمین موعود نیستند، بلکه معتقدند تجمع یهودیان در هر جای دیگر نیز امکان‏پذیر است و آنها باید به جای برتری‏طلبی، راه برتری اقتصادی را در پیش گرفته و در مقام گسترش سلطه اقتصادی باشند. [۳۶] یهودیانی که صهیونیسم را از بُعد مذهبی و غیرمذهبی رد می‏‌کنند، به سه دسته تقسیم می‏شوند که عبارت‌اند از: یهودیان ارتدوکس، اصلاح‌طلبان، و مخالفان صهیونیسم از بعد مذهبی. [۳۷] 1 ـ برخی از یهودیان ارتدوکس مانند گروه نتوری کارتا، جنبش صهیونیسم را جنبش غیرمذهبی می‏‌دانند و معتقدند رهبران سیاسی صهیونیسم با آن‌که خود به یهودیت ارتدوکسی اعتقادی ندارند، و حتّی بسیاری از آنان از منکران خدا بوده و به احکام دینی اعتنا نمی‏‌کنند، دین را به عنوان یک ابزار کارآمد برای دست‏یابی به اغراض سیاسی خود بهانه کرده و آن را وسیله‌ای برای ترغیب گروه‏‌های یهودی جهت مهاجرت به فلسطین قرار داده‏اند. صهیونیسم از یهود، امّتی نژادپرست و غیرمذهبی می‏‌سازد که این موضوع با تعالیم مذهب یهود، در تعارض است. ارتدوکس‏‌ها خواهان تشکیل یک امّت کاملاً مذهبی می‏‌باشند که هویتش با اجرای اوامر و نواهی خداوند مرتبط باشد. این یهودیان جنبش صهیونیسم را جنبش مسیحایی دروغین می‏‌دانند که با اراده خداوند به ستیز پرداخته است. به نظر آنها، صهیونیسم باید یهود را به صبر و انتظار دعوت کند، تا خداوند به آنها اجازه بازگشت دهد. در واقع خداوند، آنها را برای به دست گرفتن زمام امور و بازگشت به فلسطین دعوت نمی‏‌کند. برخی یهودیان ارتدوکس افراطی، که اکنون نام ‏هاحردییم به خود داده‌اند، بر اساس اصول و عقایدی که بدان پای‏بند هستند، مشکلات زیادی را در جامعه اسرائیل به وجود آورده‌‏اند. برخی از اصول و عقاید این گروه‏‌ها عبارت است از:

  • دین یهود، مانند مسیحیت، دینی است عمل‌گرا و راهنمای زندگی، نه آرمان و عقیده؛
  • فرایض دینی و شریعت مکتوب یهودیان به خدا بازمی‏‌گردد؛
  • دین یهود غیرقابل تغییر و تأویل بوده و قوانین دینی آن، آباد کننده دنیا و آخرت است و پیروی از آن، امکان هم‌زیستی یهودیان را با غیریهودیان مهیا می‏‌سازد؛
  • آیین‏‌های دینی را فقط کارشناسان دینی و فارغ‌التحصیلان علوم دینی انجام می‏‌دهند؛
  • نجات نهایی، فقط با ظهور حضرت مسیح ممکن است. [۳۸]

2ـ اصلاح‌طلبان بر این باورند که صهیونیسم، یهود را از جنبه‏‌های مذهبی تهی کرده و تنها در صدد بازگشت به گذشته پرشکوه یهود است. بسیاری از اطلاح‌طلبان عقیده دارند صهیونیسم با عملکرد خود، باعث شده است که در وجدان یهودیان، اقامه شعائر صهیونیسم، جای خداوند و وفاداری به آن و حمایت از او را بگیرد. الکساندر شندلر، یکی از خاخام‏‌های اصلاح‏‌طلب می‏‌گوید: «یهود در حال حاضر تصور می‏‌کند اسرائیل معبد آنها و رئیس دولت آن، بزرگ خاخام‌‏های آنها است». به علاوه، یکی از خاخام‌‏های دیگر، صهیونیسم را مانند گوساله طلایی توصیف کرده و می‌‏گوید: «در حال حاضر بت‏پرستی، جای واقعیت و حقیقیت را گرفته است». 3 ـ مخالفان صهیونیسم در بُعد مذهبی، یا لیبرال هستند یا کمونیسم. آن دو در این دیدگاه اشتراک‌نظر دارند که می‏توان مشکل یهود را در جوامع غرب، یا از طریق افزایش لیبرالیسم در جامعه یا از طریق قوانین اشتراکی و سوسیالیستی حل کرد. این گروه که صهیونیسم را ردّ می‏‌کنند در جوامع غرب در اقلیت قرار دارند امّا روز به روز، رو به افزایش هستند. [۳۹]

4 ـ پساصهیونیسم به شکل دیگری هم ظهور کرده است و آن این‌که برخی از یهودیان به این سو رفته‌‏اند که صهیونیسم به آنها مربوط نیست و مسئله‏‌ای است وابسته به شهرک‌نشینان صهیونیسم، یا به برخی از یهودیان که به دنبال وطن جدیدی برای خود هستند. پس می‌‏توان گفت که عدم توجّه به صهیونیسم، دیدگاه غالب یهودیان در جهان است و بسیاری از بزرگان با فرهنگ و تحصیل‌کرده یهود در جهان به این دیدگاه وابسته‌‏اند. [۴۰]

5 ـ با گسترش صهیونیسم و به دست گرفتن رهبری گروه‏‌های یهودی جهان، رهایی یا رد نمودن آشکار آن مشکل گردیده است. به همین دلیل برخی از اعضای گروه‏‌های یهود به خاطر اسرائیل، به جنگ روی آورده‌اند، امّا در عمل، برای منافع صهیونیسم خدمتی نکرده‌اند، و چه بسا، صهیونیسم ملّی ـ میهنی در هر نوع آن، تعبیری از این نوع رهایی است. یکی از طرفداران این ایده، این نوع از صهیونیسم را به گروه‏ ارشاد نظامی تشبیه کرده است که سرود نظامیِ به پیش را می‏‌خواند ولی بر جای خود قرار دارد و از جایش تکان نمی‏‌خورد؛ به بیان دیگر، بسیاری از یهودیان جهان دولت صهیونیستی را به عنوان یک واقعیت موجود می‏‌پذیرند، امّا گاهی اوقات، به نقد ریشه‌‏ای دولت صهیونیسم می‌پردازند. [۴۱] برای مثال، برخی از ارتدوکس‏‌ها، دولت صهیونیسم را دولتی غیرمذهبی به شمار می‌‏آورند که در آن لامذهبی، منتشر شده و شعائر دینی بپا داشته نمی‌‏شود. برخی یهودیان غیرمذهبی، اصلاح‌طلب و محافظه‏‌کار، آن را دولتی خشک‌‌مذهب می‏‌دانند که تعدد و تنوع را در درون خود رد می‏‌کند. برخی از لیبرالیست‏‌ها نیز آن را دولتی می‌دانند که در بخش عمومی و دولتی آن، برخی از سمبل‏‌ها و اصول خشک کمونیسم تسلط دارد و چنین دولتی، سیاست دولت‏‌های نژادی و نژادپرست را دنبال می‏‌کند. برخی از چپی‏‌ها نیز آن را دولتی فردگرا هم‌چون آمریکا می‏‌دانند که حول محور اقتصاد سرمایه‏‌داری در گردش است. هم‏چنین بسیاری از یهودیان اعتقاد دارند مفهوم صهیونیسم در مرکزیت اسرائیل نقش نداشته و ندارد.

ب ـ مسیحیت صهیونیستی

علاقه و عشق اعضای گروه‏‌های یهود به اسرائیل، علاقه‏‌ای واقعی نیست، بلکه مملو از اختلاف‌نظرهاست. با وجود این، اکثر یهودیان جهان پرچم صهیونیسم را برمی‌‏دارند و از آن دولت حمایت می‏‌کنند تا پرستیژ این کشور را بالا برده و دیدگاه‏‌ها و شناخت‏‌های سنتی را که بر فرهنگ عامّه حاکم است از بین ببرند، مثل دیدگاهی که معتقد است یهود حیواناتی خون‏خوار و ترسو بوده و رحم و شفقت در وجود آنها نیست. به این ترتیب، یهودیان سعی می‏‌کنند به جای این دیدگاه، یهودی را تلاش‌‏گری معرفی کنند که صحرا را می‏‌کاود. این ایده‌‏ها، ابعاد فرهنگ صهیونیستی اسرائیل را زیر سؤال برده و به فرهنگ‏‌های فلسطینی و عربی توجّه می‏‌نماید و این، نتیجه تأثیر تحولات فرهنگ غرب بر صحنه فرهنگی اسرائیل است که خود را ادامه فرهنگ غرب در منطقه خاورمیانه می‏‌داند.

حمله اسرائیل در سال 1361/1982 به لبنان و بمباران‏‌های شدید و قتل‌عام مردم آن کشور که در رسانه‏‌های منطقه‏ای و بین‏‌المللی منعکس گردید، بر صحنه فرهنگی اسرائیل تأثیراتی گذاشته و باعث بروز پدیده‌‏هایی فلسطینی برای همه فلسطینیان شده است. وقوع انتقاضه مردم فلسطین در سال 1366/1987 و پیروزی حماس در انتخابات نوار غزه و مخالفت آن با مذکرات صلح محمود عباس، رفتار بی‌رحمانه ارتش اسرائیل در سرکوبی این مخالفت‏‌ها، با شگردهای گوناگونی چون قتل‌عام، شکنجه، ترور، تخریب منازل و... [۴۲] جنبه‏‌های غیرانسانی و نژادپرستانه صهیونیسم را آشکار نمود که خود موجب شکل‏‌گیری پدیده‏ای به نام مسیحیت صهیونیستی گردید. [۴۳]

هر چند پدیده مسیحیت صهیونیستی پدیده‏ای است که در داخل اسرائیل روی نمایانده است، امّا این پدیده تأثیرات زیادی بر یهودیان خارج از اسرائیل از جمله یهودیان منطقه خاورمیانه داشته و روابط این یهودیان را با دولت اسرائیل خدشه‌‏دار نموده است. نشانه‏‌های این امر را می‏‌توان در کنفرانس صهیونیستی بال در سوئیس که سال 1376/1997، به مناسبت صدمین سال پیدایش صهیونیسم برگزار شد، مشاهده کرد. در این کنفرانس، ابراهام بورگ، رئیس آژانس بین‏‌المللی یهود و سازمان صهیونیسم جهانی در سخنرانی خود اعتراف کرد که به واسطه عمل‌کرد نادرست دولت اسرائیل در حمله به لبنان و سرکوبی انتفاضه فلسطین، اندیشه صهیونیسم دچار بحران جدّی شده است. یکی از خاخام‌‏ها نیز در این کنفرانس، در تأیید اعترافات ابراهام بورگ، چنین عنوان کرد که اسطوره صهیونیسم در حال احتضار است و یهودیان نمی‌‏توانند همه عملکرد اسرائیل را تأیید نمایند. [۴۴]

یهودیان خارج اسرائیل خواهان آن هستند که دولت اسرائیل به نظرات یهودیان احترام گذاشته و در رفتارهای نادرست خود تجدیدنظر نماید، زیرا اگر بخواهد به‌طور خودسرانه عمل کند، دیگر به مکتب صهیونیسم نیاز نیست. به عقیده آنها، باید در مکتب صهیونیسم تجدیدنظر صورت گیرد. این بحران، در درون، نتیجه عکس داشته است؛ به این معنا که مسیحیت صهیونیستی در درون مرزهای ملی فعلاً جنبه انسجام‌دهندگی دارد اما در خارج از مرزها، به‌ویژه در میان یهودیان مخالف سیاست‏‌های اسرائیل، وجه جداکنندگی بازی می‏‌کند ولی به تدریج وجه جداکنندگی آن به درون مرزهای اسرائیل وارد خواهد شد. کشیده شدن انتقاد از مسیحیت صهیونیستی به محافل مطبوعاتی و هنری (قصه، تئاتر و سینما و...) نشان‌دهندۀ ورود تدریجی وجه جداکنندگی آن به داخل کشور است.

ج ـ تزاید شکاف اجتماعی

شکاف عمده‌ای که در سطح جامعه اسرائیل وجود دارد و به طور شکننده‌ای ادامه خواهد یافت، شکاف بین اشکنازی‏‌ها و سفاردی‌‏ها است. در سال‌های اخیر، میزان فعالیت سفاردی‌‏ها افزایش یافته و آنها خواستار مطالبات اجتماعی بیشتری شده‌اند.

در میان سفاردی‌‏ها حس عمیقی از نوعی آسیب‌دیدگی اجتماعی وجود دارد. آنها نسبت به یهودیان اشکنازی، همواره خود را در حال ضعف می‌بینند. اشکنازی‏‌ها مدعی‌اند که در تأسیس دولت اسرائیل نقش اصلی را داشته‌اند و مهاجران اولیه به اسرائیل محسوب می‌شوند.

سفاردی‏‌ها همواره به تعبیض‏‌های سیستماتیک اقتصادی و قومی و در سطوح شخصی و خانوادگی بین خود و یهودیان اشک‌نازی اشاره می‌کنند و به آنها اعتراض دارند. نزاع بین اشکنازی‏‌ها و سفاردی‏‌ها از همان ابتدای تشکیل دولت اسرائیل، مشهود بوده است.

سفاردی‏‌های معتقدند صهیونیسم آنها را از هویت تاریخی و اصیل خود جدا ساخته است. آنها با اشاره به سابقه چند دهه حضور در اسرائیل، خود را در مقایسه با مهاجران شوروی سابق که در طول دهه 90 به اسرائیل مهاجرت کردند نیز در سطحی پایین‌تر می‌بینند.

طی سال‏‌های اخیر، حاکمیت اسرائیل تلاش خود را به کاهش و رفع تبعیض‌‏ها و محدودیت‏‌ها علیه یهودیان شرقی‌تبار و عرب معطوف داشته است. موشه کاتساف، رئیس‌جمهور سابق، و تنی چند از وزرای شاخص در کابینه‏‌های چند سال اخیر اسرائیل همگی دارای ریشه‏‌های شرقی می باشند. علاوه بر عرصه‏‌های سیاسی، در عرصه‏‌های فرهنگی نیز تلاش دولت اسرائیل بر نزدیکی فرهنگی شرق‌تبارها و غرب‌تبارها بوده است.

دولت اسرائیل با گسترش موسیقی‏‌های سفاردی و آداب و سنت‏‌های یهودیان شرقی‌تبار، برای جذب بیشتر آنها در جامعه اسرائیل تلاش کرده است.[۴۵]

تبعیض‏‌های مستمر باعث شده که برخی از سفاردی‏‌ها نگاهی حسرت‌بار به جهان عرب داشته باشند. آنها مدعی‌اند که در طول مناقشه اعراب و اسرائیل، با وجود افکار ضدصهیونیستی، یهودیان در کشورهای عربی در صلح و آرامش زندگی می‌کردند. سفاردی‏‌ها بیشتر گرایش‌های دست راستی دارند و به عنوان وفاداران به دولت یهود، نگاهی مذهبی و ناسیونالیستی نیز دارند. رفتار سیاسی سفاردی‏‌ها نتیجه سال‏‌ها نابرابری و تبعیض از سوی دولت‏‌های مختلف اسرائیل بوده است.

سفاردی‏‌های تلاش می‌کنند مخالفان و فعالیت‏‌هایشان در چارچوب‏‌های دموکراتیک باشند. در آینده می‌توان سفاردی‏‌ها را بیشتر در عرصه‌‏های سیاسی و اجتماعی دید. در مجموع می‌توان گفت دوئل بین اشکنازی‏‌ها و سفاردی‏‌ها تداوم داشته و می‌تواند چالشی بالقوه برای اسرائیل باشد.

دـ تضاد‏های عربی ـ اسرائیلی

از مجموع حدود 2 /6 میلیون جمعیت اسرائیل (طبق آمار مرکز آمار اسرائیل در سال 2005)، بیش از یک میلیون نفر آن، یعنی حدود20% جمعیت اسرائیل را اعراب تشکیل می‌دهند. این عده، عرب‌‏هایی هستند که قبل از تأسیس دولت اسرائیل در سال 1948، در آن‌جا ساکن بوده‌اند. شهروندان عرب اسرائیل شامل تعدادی از گروه‏‌های متفاوت مذهبی هستند که به زبان عربی صحبت می‌کنند و هویت مشخصی دارند. عرب‏‌های مسلمان بزرگ‌ترین اعراب اسرائیل هستند که بیشتر سنی‌مذهب می‌باشند. پس از مسلمانان، مسیحی‏‌ها بزرگ‌ترین گروه جامعه اعراب اسرائیل را تشکیل می‌دهند.
حقوق اعراب اسرائیل، در اعلامیه استقلال سال 1948، تضمین شده بود. هم‌اینک مشارکت سیاسی آنها در انتخابات محلی و ملی مشهود است و همواره نمایندگانی را برای دفاع از منافع اعراب در انتخاب کنست (پارلمان) اسرائیل برمی‌گزینند.
جامعه اسرائیل به دلیل شرایط خاص خود و ساختارهای متفاوت اجتماعی یک جامعه چندقومی، چند‌فرهنگی و چندمذهبی است، که هرکدام از بخش‏های متفاوت جامعه سعی می‌کنند در قالب علایق فرهنگی، مذهبی، ایدئولوژیک و هویت قومی جنبش زندگی کنند. قشر بزرگی از اعراب اسرائیلی، هویت خود را به‌طور واضح دنبال می‌کنند. مسلمانان، دروزی‏ها و مسیحیان دادگاه‏‌هایی بر اساس مذهبشان دارند. اما با وجود این تسهیلات، روابط بین اعراب اسرائیلی و یهودیان به دلیل تفاوت‏‌های مذهبی، اعتقادات سیاسی و ارزشی، روابط مستحکم و پایداری نبوده است. [۴۶]
جوامع اقلیت معمولاً با چالش‏‌هایی روبه‌رو هستند. شکاف بین جامعه اعراب اسرائیل از نظر توسعه و پیشرفت اقتصادی، نسبت به بدنه اصلی جامعه یهود، یکی از مهم‌ترین شکاف‌‏های موجود در سطح جامعه اسرائیل است. دلایل اصلی این تبعیض را می‌توان در میزان بالای زاد و ولد بین خانوارهای عرب اسرائیلی و مشکلات مالی و اقتصادی ناشی از آن، سطح پایین آموزش در بخش عربی نسبت به جامعه یهودیان، مشارکت کمتر نیروی کار زنان در بین اعراب اسرائیل، اشتغال اعراب در مشاغل غیرمهارتی و منع قانونی خدمت در ارتش، برشمرد. به نظر نمی‌رسد چالش بین اعراب و اسرائیلی‏‌ها حتی در آینده دور برطرف گردد. [۴۷].

نتیجه

نتایج بحران‏‌های داخلی و بیرونی اسرائیل، دست‌کم سه چالش را پیش پای آن کشور قرار می‌‏دهد یا به بیان دیگر، حاکمیت اسرائیل، امروزه خود را با سه خواسته و مطالبه متناقض از جانب سه طیف اصلی درونی روبه‌رو می‏‌بیند: دسته‌ای که معتقدند بقا و حیات اسرائیل به تداوم خروج اسرائیل از اراضی فلسطینی‏‌ها و پیشبرد دکترین «زمین در برابر صلح» و در نهایت، تشکیل دولت مستقل فلسطینی بستگی دارد. (طیف چپ و میانه در اسرائیل)؛ عده‌ای دیگر، که تهدید اولیه اسرائیل را خطر تروریسم و کشورهایی می‌‏دانند که درصدد مسلح شدن به سلاح اتمی برای نابودی اسرائیل هستند و تهدیدهای استراتژیک درازمدت را عامل اصلی تهدید امنیت اسرائیل می‌‏دانند، و گروه سوم، که هم‌چنان نسبت به آموزه‏‌های مذهبی وفادار بوده و در برابر هرگونه عقب‌نشینی فکری و سرزمینی مقاومت می‏‌کنند و آن را خیانت به آرمان‏‌های صهیونیسم می‏‌دانند.
تحولات چند سال اخیر نشان داده است که افکار عمومی در اسرائیل هم‌سو و هم‌جهت با گروه اول است. در آینده، رویارویی و چالش بین گروه دوم و سوم با موافقان تشکیل دولت فلسطینی و خروج از اراضی اشغالی فلسطینی افزایش خواهد یافت. طرح خروج از اراضی فلسطینی (غزه و کرانه غربی)، که با طرح شارون آغاز گردید و در حال پی‌گیری از سوی حزب کادیما و اولمرت، نخست‌وزیر فعلی اسرائیل است، می‌‏تواند مرهمی ـ نه دوای قطعی ـ بر بحران‏‌های گذشته و چالش‏‌های پیش‌روی اسرائیل باشد.

منابع و مآخذ

  1. «ترورهای فرامنطقه‌‏ای»، صبح صادق، 20 مهر 1383.
  2. «سوسیال صهیونیسم و احزاب اسرائیل»، فصل‏نامه مطالعات فلسطین، سال اول، شماره 4، تابستان 1379.
  3. «ضررهای اقتصادی رژیم صهیونیستی از انتفاضه»، فصل‏نامه مطالعات فلسطین، سال دوم، شماره اوّل، پائیز 1379.
  4. ابوحسنه، نافذ، کالبدشکافی جامعه صهیونیستی در فلسطین اشغالی، ترجمه محمدرضا حاجیان، اندیشه‌سازان نور، تهران، 1381.
  5. احمدی، حمید احمدی، ریشه‏‌های بحران در خاورمیانه، کیهان، تهران، 1369.
  6. ادیب مرتضی، اجسان، تروریسم صهیونیستی: ماهیت، تاریخ و واقعیت‏‌ها، ترجمه محمدرضا بلوردی، موسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، تهران، 1388.
  7. ارینیک، ژان پی‏یر، خاورمیانه‏ در قرن ‏بیستم، ترجمه ‏فرنگیس ‏اردلان، جاویدان، تهران، 1368.
  8. اسرائیل از نگاه دیگر (مجموعه مقالات)، ترجمه پژوهشکده مطالعات استراتژیک گروه مطالعات سیاست خارجی، پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، تهران، 1387.
  9. افتخاری، اصغر، جامعه‏‌شناسی اسرائیل، مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه، تهران، 1380.
  10. ایوانف، یوری، صهیونیسم، ترجمه ابراهیم یونسی، امیرکبیر، تهران، 1356.
  11. آگدازی، جوزف، مشغله دائمی اعراب اسرائیلی در رابطه با دولت: دولت یهودیان یا دولت تمامی شهروندان؟ ماهنامه لوموند دیپلماتیک (فارسی) می‏2006.
  12. بابی، ایلان، «پست‌صهیونیسم، تجلّی بحران در اندیشه صهیونیستی»، ترجمه محمدعلی مهتدی، فصل‏نامه مطالعات خاورمیانه، سال پنجم، شماره 2 و 3، تابستان و پاییز 1377.
  13. بحران جانشینی عرفات، «فصل‏نامه مطالعات فلسطین، سال اول، شماره دوم، زمستان 1378.
  14. پتراس، جیمز، نفوذ اسرائیل در آمریکا، ترجمه غدیر نبی‌زاده، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، تهران، 1388.
  15. تقی‌پور، محمدنقی، استراتژی پیرامونی اسرائیل، مؤسسه مطالعات و پژوهش‏‌های سیاسی، تهران، 1383.
  16. توازن امنیت ملی اسرائیل پس از شصت سال: کنفرانس هشتم هرتزیلیا، ترجمه حمید نیکو، مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، تهران، 1388.
  17. جریس، صبری و خلیفه، احمد، ساختار‌های صهیونیستی، ترجمه قبس زعفرانی، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، تهران، 1381.
  18. دراسیدل، آلاسدایر، جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا، ترجمه درّه میر حیدر، دفتر مطالعات سیاسی و بین‏المللی، تهران، 1370.
  19. رضوی، مهدی، نیرنگ‌‌سازی صهیونیسم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1379.
  20. زعیتر، اکرم، سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار، ترجمه اکبر‏‌هاشمی رفسنجانی، دفتر تبلیغات اسلامی، تهران، 1362.
  21. زیدآبادی، احمد، دین و دولت در اسرائیل، روزنگار، تهران، 1381.
  22. ساعی، احمد، مسائل سیاسی، اقتصادی جهان سوّم، سمت، تهران، 1381.
  23. شاهاک، اسرائیل، صهیونیسم نژاد‌پرستی عریان، ترجمه اصغر تفنگ‌ساز، نشر پرسش، اصفهان، 1367.
  24. شاهاک، اسرائیل، نژاد‌پرستی دولت اسرائیل، ترجمه امان‏‌الله ترجمان، توس، تهران، 1357.
  25. شیرازی، محمد، دنیا و یهود، نشر امام صادق، مشهد، بی‏‌تا.
  26. شیرودی، مرتضی، فلسطین و صهیونیسم، یاقوت، قم، 1382.
  27. صفاتاج، مجید، نژاد‌پرستی صهیونیسم، نشر فلسطین، تهران، بی‌تا.
  28. عبدالقادر سلطان، فتحی و رجب سلامه، محمد، شاباک: سازمان امنیت داخلی رژیم صهیونیستی، ترجمه صغری روستایی، مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور، تهران، 1386.
  29. کیالی، عبدالوهاب، تاریخ نوین فلسطین، ترجمه محمد جواهرکلام، امیرکبیر، تهران، 1366.
  30. ماضی، محمد، سیاست و دیانت در اسرائیل، ترجمه غلام‌رضا تهامی، سنا، تهران، 1381.
  31. مرکز مطالعات فلسطین، سیاست و حکومت رژیم صهیونیستی، ترجمه مرکز مطالعات اندیشه‌سازان نور، امیرکبیر، تهران، 1377.
  32. مسیری، عبدالوهاب، صهیونیسم، ترجمه لواء رودباری، وزارت امور خارجه، تهران، 1374.
  33. ملک‌محمدی، حمیدرضا، «پساصهیونیسم»، فصل‏نامه مطالعات فلسطین، سال اول، شماره اول، پائیز 1378.
  34. مهاجرانی، عطاءاللّه، «موافقت‌نامه غزّه – اریحا»، فصل‏نامه سیاسی اقتصادی و اجتماعی، شماره 3، بهار1373.
  35. مهرداد، احمدرضا، «نئوصهیونیسم و پست صهیونیسم»، خلاصه مقالات همایش بین‏‌المللی انتفاضه، مرداد1382.
  36. مؤسسه الدرسات الفسطینیه، ساختار دولت صهیونیستی اسرائیل، ترجمه علی جنتی، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، تهران، ج1، 1384.
  37. نیکیتینا، گالینا، دولت اسرائیل، ترجمه بیژن مهدوی، پیشگام، تهران، 1356.

پانویس

  1. فارق‌التحصیل دکترای علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی و عضو هیأت علمی پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
  2. ماضی، 1381، ص54.
  3. ایوانف، 1356، ص91.
  4. نیکیتینا، 1356، ص32.
  5. مسیری، 1374، ص88.
  6. نگارنده در پی مطالعه منابع مختلف مسیحیت صهیونیستی به این نتیجه رسیده است که: در آموزه‏‌های اعتقادی مسیحیت صهیونیستی، اغلب از مسیح سخن گفته می‌شود و مسیح با عیسی مسیح، متفاوت می‌باشد. احتمالاً مسیحیان صهیونیست، که بیش از آن‌که مسیحی باشند، صهیونیست‌اند، با طرح ظهور مسیح در صدد جایگزین کردن نجات دهنده(مسیح) موعود خویش به جای موعود مسیحی (عیسی مسیح) می‌باشند.
  7. پیشین، ص25.
  8. کیالی، 1366، ص94.
  9. احمدی، 1369، ص155.
  10. زعیتر، 1362، ص124.
  11. طرحی كامل از قراردادهای گذشته دولت استعماری با يهودی‏‌ها و عرب‏‌ها، برای تجزيه عثمانی می‌‏باشد كه در سال 1295/1916 به تصويب دول متفق رسيد؛ ر. ک: دراسيدل، 1370، ص 367.
  12. ارینیک، 1368، ص 178.
  13. به مجموع توليدات يک كشور بدون كسر هزينه‌‏ها توليد ناخالص ملّی می‏‌گويند؛ ر. ک: ساعی، 1381، ص16.
  14. شیرودی، 1382، ص153.
  15. ماضی، پیشین، ص48.
  16. همان، ص 51.
  17. فصل‏نامه مطالعات فلسطین، پائیز 1379، ص 179.
  18. جریس و خلیفه، 1381، ص241.
  19. شیرازی، بی‌‏تا، ص 22.
  20. پیشین، ص106.
  21. شاهاک، 1367، ص 220.
  22. پیشین
  23. فتحی و سلامه، 1386، ص78
  24. صفاتاج، بی‌تا، ص50.
  25. شاهاک، 1357، ص 240.
  26. پتراس، 1388، ص47.
  27. افتخاری، 1380، ص 48.
  28. اشکنازی(Ashkenase) و سفاردی(Sepharadi) به ترتیب به یهودیان مهاجر شمال غرب اروپا و اروپای شرقی به اسرائیل اطلاق می‌شود.
  29. دو قومی يعنی برابری كامل در حقوق اجتماعی و سياسی برای همه شهروندان(يهوديان و اعراب ساكن در قلمرو اسرائيل) بدون تبعيض عقيدتی يا قومی؛ ر. ک: پیشین، ص 40.
  30. رضوی، 1379، ص 8
  31. مرکز مطالعات فلسطین، 1377، ص 211.
  32. ماضی، پیشین، ص 273.
  33. پیشین.
  34. فصل‏نامه مطالعات فلسطین، تابستان 1379، ص 64.
  35. پیشین؛ مهاجرانی، بهار 1373، ص3؛ فصل‌نامه مطالعات فلسطین، زمستان 1378، ص88
  36. مهرداد، مرداد1382، ص‌153.
  37. ادیب مرتضی، 1388، ص109ـ119.
  38. ابوحسنه، 1381، ص 29.
  39. موسسه الدرسات الفسطینیه، 1384، ص329ـ332.
  40. 1387، ص59.
  41. ملک‏‌محمدی، پائیز1378، ص‌11.
  42. بابی، تابستان و پاییز 1377، ص 232.
  43. توازن امنیت ملی اسرائیل پس از شصت سال، 1388، ص121.
  44. پیشین.
  45. زیدآبادی، 1381، ص14ـ16.
  46. تقی‌پور، 1383، ص459.
  47. آگدازی، می‏2006