سید مرتضی علم‌الهدی

از ویکی‌وحدت
نسخهٔ تاریخ ‏۱۷ مارس ۲۰۲۲، ساعت ۰۷:۱۸ توسط Hadifazl (بحث | مشارکت‌ها) (جایگزینی متن - 'می کنند' به 'می‌کنند')

نام کامل ابوالقاسم علی بن حسین بن موسیٰ مشهور به سید مرتضیٰ علم‌الهدیٰ
زادروز ۳۵۵ قمری
زادگاه بغدادعراق
ساتید شیخ مفید • ابن نباته سعدی • سهل بن احمد دیباجی • ابن جندی بغدادی،...
شاگردان شیخ طوسی • قاضی ابن البراج • ابوالفتح کراجکی • سلار بن عبدالعزیز دیلمی •...
آثار تنزیه • الأنبیاء الانتصار • الذریعه الی اصول الشریعه • الأمالی،...
دین اسلام
محل دفن کربلاعراق

سید مرتضی علم الهدی (۴۳۶-۳۵۵ ق)، فقیه، متکلم، ادیب برجسته شیعه در قرن چهارم و پنجم هجری و از شاگردان شیخ مفید است. وی نقیب شیعیان در زمان خود بود و از نظر منزلت علمی و اجتماعی در مرتبت والایی قرار داشت. شیخ طوسی از شاگردان اوست.

تولد و نسب سید مرتضی

علی بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام کاظم(ع)٬ در سال ۳۵۵ق. در بغداد به دنیا آمد. کنیه‌اش ابوالقاسم و مشهور به سید مرتضی بود. [۱] پدرش٬ ابو احمد حسین٬ از علمای سرشناس شیعه بود و به دستگاه خلافت و حاکمان آل بویه نزدیک بود و نقیب علویان، رئیس دیوان مظالم و امیر حج بود. [۲] مادر سید مرتضی، فاطمه دختر حسن (یا حسین) بن احمد بن حسن بن علی بن عمرالاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب(ع) (متوفای ۳۸۵ق) بود. [۳]

القاب سید مرتضی

سید مرتضی القاب متعدد و مشهوری دارد. از آنجا که نسب او هم از سوی پدر و هم از سوی مادر حسینی است به او شریف می‌گویند. همچنین او به علم‌الهدی معروف است. بنابر گزارشی٬ یکی از بزرگان معاصران سید مرتضی امام علی[۴](ع) را در خواب دید که سید مرتضی را با لقب علم الهدی خواند و از آن شخص او را به این لقب خطاب کرد. [۵] از دیگر القاب او ذُوالمَجدَین است که به دستور بهاءالدوله بویه‌ای به او داده شد. [۶] او را همچنین ابوالثمانین و ذوالثمانین خوانده‌اند زیرا هشتاد کتاب نوشت٬ مالک هشتاد روستا بود و هشتاد سال و هشت ماه زندگی کرد. [۷]

تحصیلات سید مرتضی

پیشوای شیعه (شیخ مفید) شبی در خواب دید حضرت فاطمه زهرا دخت گرامی پیامبر گرامی اسلام (ص) دست دو فرزندش ‍ امام حسن و امام حسین[۸] (ع) را گرفته آنها را به نزد او آورد و پس از سلام گفت: ((جناب استاد! این دو پسران من هستند، به آنها علم فقه و احکام دین بیاموز! استاد از خواب برخاست و پس از انجام کارهای لازم و با اندیشه های مختلفی که گریبانگیر او بود به محفل درس خود که مسجد[۹] براثا واقع در محله شیعه نشین بغداد بود آمد و پس از لحظاتی درس را شروع کرد.

در کلاس درس مسئله ی خاصی پیش نیامد و موضوع خواب روشن نشد ولی چند لحظه پس از پایان درس دید زنی باوقار خاصی در حالی که دست دو فرزندش را گرفته و پیرامونش را زنانی که گویا از کنیزان او هستند همراهی می‌کنند وارد مسجد شدند و پس از سلام نشستند. وقتی استاد فهمید که او فاطمه دختر ناصر کبیر است به احترام او از جا برخاست.

مادر دو فرزند (علی و محمد) خطاب به استاد گفت: جناب شیخ ! این دو پسران من هستند آنان را خدمت شما آوردم تا علم فقه بیاموزند! مرجع بزرگ شیعه فوری به یاد خواب شب گذشته افتاد و شروع به گریستن نمود. همه حاضران مبهوت شدند و سبب گریه او را سؤ ال کردند. استاد لب به سخن گشود و خواب شب گذشته خود را که تعبیر شده بود برای آنان نقل کرد، سپس با کمال اشتیاق تعلیم و تربیت آن دو برادر را به عهده گرفت و در پیشبرد آنان به درجات علمی و عملی همت گماشت و آنچنان درهای علوم و معارف اسلامی را به روی آنان گشود که هر دو از نوابغ روزگار و عالمان نامدار به شمار آمدند. [۱۰]

سید مرتضی از منظر عالمان

علامه حلی[۱۱] در کتاب خلاصه درباره سید مرتضی گوید: علم الهدی رکن امامیه و معلم ایشان بوده و مصنفات او تا زمان حاضر که ۶۹۳ هجرت می باشد، محل استفاده آن فرقه حقه می باشد. [۱۲]

شیخ عزالدین احمد بن مقبل گوید: اگر کسی سوگند یاد کند که علم الهدی در علوم عربیه داناتر از خود عرب بوده، دروغ نگفته و گناهی نکرده است. [۱۳] شخصیت علم الهدی از دیدگاه دانشمندان اهل سنت هم پوشیده نمانده است، بلکه در اثر کثرت تألیفات و آثار مورد توجه آنان نیز گردیده است.

ابن خلکان یکی از مورخین اهل سنت گوید: فضائل وی بسیار و تالیفات او در دین و احکام مسلمین شاهد صادق هستند بر این که شاخه آن شجره بوده و از اهل آن خانواده جلیل می باشد.

ابن اثیر[۱۴] در کامل التواریخ، یافعی در مرآة الجنان، سیوطی در طبقات، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و ابن کثیر شامی و دیگران، همگی از سید مرتضی با بهترین عبارات یاد کرده اند و علم و فضیلت و دانش او را ستوده اند.

یکی از اساتید ادبیات عرب در مصر گوید: من از کتاب «غرر و درر» سید مرتضی، مسائلی را استفاده کردم که در هیچ یک از کتاب های دیگر نحویان بدست نیاوردم. [۱۵]

آثار و تالیفات

برخی از تالیفات ارزشمند سید مرتضی شامل موارد زیر است:

کتاب الانتصار در فقه[۱۶] و کتاب الذریعة در اصول، کتاب الشافی، کتاب جمل العلم والعمل، کتاب تنزیه الأنبیاء(ع)، امالی، کتاب الغرر والفوائد، کتاب المنقع، کتاب [[مسائل الناصریات]].

وفات سید مرتضی

این عالم فرزانه سرانجام پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده در حدود هشتاد سالگی در روز یکشنبه ۲۵ ربیع الاول ۴۳۶ ق در شهر بغداد به جوار حق شتافت . [۱۷]

و به دست «ابوالحسین نجاشی» و با کمک «محمد بن حسین جعفری» و «سلار بن عبدالعزیز» و دیگر شاگردانش غسل داده شد و سپس فرزندش سید محمد بر او نماز خواند و در خانه‌اش واقع در محله کرخ به خاک سپرده شد.

پس از مدتی پیکر مطهر او به کربلا منتقل شد و در جوار سید الشهدا (ع) در کنار قبر برادرش سید رضی در مقبره ابراهیم مجاب (نیای بزرگشان) دفن گردید. نجاشی در رجال خود می‌نویسد: او در سال مزبور وفات یافت فرزندش بر او نماز گزارد و در خانه‌اش دفن شد. من و ابویعلی جعفری (داماد شیخ مفید) و سلار بن عبدالعزیز او را غسل دادیم. جنازه او به کربلای معلی منتقل شده و در جوار مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) مهمان آن بزرگوار گردید. [۱۸]

در کتاب «رجال بحرالعلوم» آمده است: به من خبر رسید که بعضی از فرمانروایان روم - فکر می‌کنم سال ۹۴۲ - قبر مرحوم سید مرتضی را کندند و دیدند که بدن او هنوز (بعد از پانصد سال و‌ اندی) تازه است و زمین و خاک آن را تغییر نداده و نقل شده که آثار حنا نیز هنوز در دست‌ها و موهای صورتش وجود داشته است. [۱۹]

پانویس

  1. تهرانی، طبقات اعلام الشیعة، ج۲، صص۱۲۰-۱۲۱
  2. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۱۸۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲۱، ص۱۹
  3. المحامی رشید الصفار، ترجمة الشریف المرتضی، در: شریف مرتضی، ۱۴۱۵ه‍.ق.، صص۱۱-۱۲
  4. ر.ک:مقاله امام علی
  5. خوانساری٬ روضات الجنات٬ ج۴ ٬ ص۲۹۵
  6. ابن جوزی٬ المنتظم٬ ج۱۵ ٬ ص۵۴
  7. خوانساری٬ روضات الجنات٬ ج۴ ٬ ص۲۹۶
  8. ر.ک:مقاله امام حسین
  9. ر.ک:مقاله مسجد
  10. سید مرتضی https://hawzah.net › Mostabser › View
  11. ر.ک:مقاله علامه حلی
  12. ریحانه الادب، ج ۴، ص ۱۸۳ تا ۱۹۰، چاپ دوم، کتابفروشی خیام، تبریز، چاپ شفق
  13. مجله مکتب اسلام، سال اول، شماره ۴
  14. ر.ک:مقاله ابن اثیر
  15. ریحانه الادب، ج ۴، ص ۱۸۴
  16. ر.ک:مقاله فقه
  17. شیخ عباس قمی، فوائدالرضویه، ص۲۸۵
  18. احمد بن عباس نجاشی، رجال النجاشی، ص۲۷۰
  19. سیدمرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ص۳۹