سبائیه

از ویکی‌وحدت
نسخهٔ تاریخ ‏۶ سپتامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۳:۰۹ توسط Hadifazl (بحث | مشارکت‌ها)

سبائیه‏ از فرق «غلاة» شیعه و پیروان عبدالله بن سبا هستند که او را از نظر انتساب به پدرش عبدالله بن سبا و از طرف مادر عبدالله بن السوداء می‏‌گفتند.

تاریخچه

عبدالله بن سبا در اصل از یمن و از یهودان صنعا بود و اظهار اسلام می‏‌کرد و به حجاز و بصره و کوفه آمد و در زمان عثمان به دمشق سفر کرد. اهل آن شهر او را بیرون کردند به مصر رفت و در انقلابی که علیه عثمان روی داد، از سردستگان مخالفان او به شمار می‌‏رفت و بعد از سال 40 هجری قمری درگذشت. پیروان عبدالله بن سبا نخستین کسانی بودند که قایل به غیبت حضرت علی و رجعت او به این جهان شدند و گفتند او کشته نشده و نمی‌میرد تا زمین را که از ستم و بیدادگر انبار شده، پر از دین و داد کند. در مناقب و رجال کشی روایت شده که هفتاد مرد از قوم زط از سبائیه پیش حضرت علی (ع) آمده و او را به زبان خود خدا خواندند و بر وی سجده کردند. حضرت فرمود: «ویلکم لا تفعلوا انما انا مخلوق مثلکم». یعنی وای بر شما این کار را نکنید که من مثل شما آفریده‏‌ای بیش نیستم. چون از این عمل خودداری نکردند، حضرت علی (ع) فرمود: گودال‌هایی دراز کندند و در آن آتش ریختند و قنبر را گفت که: ایشان را برگرفته و به آتش اندازد و بدین ترتیب ایشان را هلاک ساخت. از بزرگان شیعه که قصه او را روایت کرده‏‌اند محمد بن قولویه و شیخ طوسی و کشّی و دیگران هستند که غالب آن روایات به امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) می‌‏رسد. بنابراین، روایات و کتاب‌های «فرق الشیعة» نوبختی و «المقالات و الفرق» اشعری و تواریخ اسلام، عبدالله بن سبا بر خلاف گمان کسانی که فکر کرده‌اند که چنین شخصی وجود نداشته و منشأ قصه او از طریق سیف بن عمر تمیمی (در گذشته در 170 ه) در ذکر حوادث سال 30 هجری بوده است، شخصی تاریخی است، زیرا چنانکه گفتیم، شیعه اخبار مربوط به عبدالله بن سبا را از راویان خود مانند کشی و شیخ طوسی نقل کرده‏‌اند و آنان نیز آن اخبار را از ائمه (ع) نقل نموده‌اند. در کتاب «البدء و التاریخ» سبائیه، طیاریه نیز خوانده شدند. ایشان می‌‏پنداشتند که نخواهند مرد و مرگ ایشان طیران جان‌های آنان در تاریکی آخر شب است و حضرت علی (ع) زنده است و در ابرها زندگی می‌کند و هرگاه بانگ رعد بشنوند می‌گویند که علی (ع) در حال غضب است و ایشان قایل به «تناسخ» و رجعت اند.

اعقتادات

عبدالله بن سبا اولین کسی بود که آهنگ واجب بودن امامت علی (ع) را علنی کرد و از دشمنان وی بیزاری جست. از این جااست که مخالفان شیعه بر آنند که بنیاد رافضی‌گری از یهودیت آمده است. باری چون خبر شهادت حضرت علی (ع) در مداین به عبدالله بن سبا رسید به آن کسی که خبر آورده بود گفت: تو دروغ می‏‌گویی، علی نمرده است اگر مغز او را در هفتاد انبان می‏‌کردی و هفتاد گواه بر قتل او می‏‌گرفتی بازهم باور نمی‌‏کردم، او کشته نشده و نخواهد مرد تا آن که سراسر زمین از آن او شود. در «فرق الشیعة» نوبختی آمده است که چون حضرت علی (ع) به شهادت رسید، گفتند «او نمرده و نمیرد و کشته نشود تا این که تازیان را با چوب دست خود براند. ایشان نخستین دسته ‏ای بودند که پس از حضرت محمد (ص) قایل به توقف امامت حضرت علی (ع) شدند. نو بختی اضافه می‌کند که عبدالله بن سبا در آغاز یهودی بود و سپس مسلمان شد و این سخنان گزاف را از زمانی که یهودی بود درباره یوشع بن نون جانشین موسی می‌‏گفت! و چون مسلمان شد همان سخنان را درباره علی (ع) از سر گرفت. کشی از امام باقر (ع) روایت می‌‏کند که عبدالله بن سبا دعوی نبوت می‌‏کرد و می‏‌پنداشت که امیرالمؤمنین علی (ع) خدا است. حضرت او را بخواند و وی بدان گفته‌ها اقرار کرد و گفت یا علی (ع) در دل من چنین راه یافت که تو خدایی و من پیغمبرم. حضرت فرمود وای بر تو، شیطان بر تو دست یافته است. خدا مادرت را به عزایت بنشاند و او از توبه ابا می‏‌کرد. آن حضرت همچنان او را سه روز توبه می‌‏داد و چون توبه نکرد او را با آتش سوزاند. ماجرای عبدالله بن سبا و غلو او درباره حضرت علی (ع) به طور مکرر در احادیث شیعه آمده است و مورخان اسلام چون طبری و مسعودی و دیگران با اختلاف، روایات آن را بیان کرده‌اند. [۱][۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸]

پانویس

  1. مشکور محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، مشهد، نشر آستان قدس رضوی، سال 1372 خورشیدی، چاپ دوم، ص 226 با ویرایش و اصلاح عبارات
  2. نوبختی فرق الشیعة، ترجمه و تحقیق محمد جواد مشکور، طبع تهران، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، ص 22 و 23
  3. عسقلانی ابن حجر، لسان المیزان، 6 جلدی، چاپ حیدرآباد دکن، سال 1331، ج3، ص 289
  4. اشعری قمی سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، تحقیق دکتر محمد جواد مشکور، چاپ تهران، سال 1963 میلادی، ص 20 و 23
  5. رجال کشّى، ص 106- 108.
  6. رجال مامقانى، ج 2، ص 183- 184.
  7. مقدسی مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، به اهتمام و با ترجمه فرانسوى کلمان هوار، چاپ پاریس، سال 1919- 1899 م‏یلادی، ج5، ص 129
  8. ابن عساکر، التهذیب، ج 7، ص 428.