یزید

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
یزید
یزید
نام یَزید بن معاویة بن ابی‌سفیان
کنیه ابوبکر
لقب ابن هرمز
زادروز ۱۱ شوال سال ۲۶ هجری
زادگاه شام الماطرون
درگذشت ۱۵ ربیع‌الاول سال ۶۴ هجری
آرامگاه دمشق قبرستان باب الصغیر
نسب از موالی قبیله قبیله دوس

یزید بن معاویه دومین خلیفه اموى است که پس از پدرش معاویه بن ابی سفیان (م. ۶۰ق.) نزدیک چهار سال حکومت کرد (۶۰ ــ ۶۴ق.) و در شام (دمشق) در گذشت. او نخستین کسی بود که بر خلاف سنت خلفای پیشین به انتصاب پدرش و به صورت موروثی مدعی خلافت شد. حکومت او به مرکزیت شام سه سال و هشت ماه به طول انجامید. بیعت گرفتن اجباری او از خویشاوندان نزدیک و برخی صحابه پیامبر(ص) که با مقاومت برخی از آنان رو به رو شد، وقایع دلخراشی را در تاریخ اسلام رقم زد.

واقعه عاشورا که به شهادت امام حسین (ع) و یارانش منجر شد به دستور او پدید آمد. او جوانی عیاش، خوشگذاران و خونریز بود. کشتار مردم مدینه در واقعه حره و حمله به کعبه نیز از وقایع دوران خلافت اوست.

زندگی‌نامه یزید

یزید درسال ۲۶ هجری قمری به دنیا آمد. [۱] پدر او معاویه فرزند ابوسفیان و مادرش میسون دختر بجدل کلبی است. میسون پس از ازدواج با معاویه نتوانست زندگی در دمشق را تحمل کند و پس از جدایی از معاویه به صحرا بازگشت. بنا بر احتمال منابع او در این هنگام یزید را باردار بوده یا یزید شیرخوار وی بوده است. [۲] یزید کودکی خود را در قبیله میسون و در کنار مادرش گذراند. مردمان آن قبیله از قبایل حُوّارین(در منطقه حمص شام) با پیشینه مسیحیت در زمان پیش از اسلام و اهل فصاحت و شعر عربی بودند و یزید نیز تحت تأثیر آنان سخن‌پرداز و شاعر شد.[۳]

معاویه به همراه پدرش ابوسفیان مادرش هند جگرخوار و عده‌ای دیگر پس از فتح مکه اسلام آوردند و پیامبر(ص) آنان را طُلَقاء (اسیران آزادشده) خطاب نمود و از مجازات عفو کرد.[۴] حضرت زینب پس از شهادت امام حسین(ع) در خطبه‌ای یزید را فرزند طلقاء خطاب کرد. [۵] در زیارت عاشورا نیز با عبارت وابنُ آکلةِ الاَکباد (فرزند زن جگرخوار) از یزید یاد شده است. [۶]

یزید چندین فرزند از جمله خالد، معاویه، ابوسفیان و عبدالله و همسرانی به نام‌های فاخته، ام‌کلثوم و ام‌مسکین داشته است.[۷] او پس از سه سال و هشت ماه حکومت در ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۴ق در ۳۸ سالگی درگذشت. [۸]

ویژگی‌های شخصی و اخلاقی یزید

در بسیاری از منابع تاریخ اسلام یزید به لحاظ اخلاقی شخصی فاسد و هوس‌باز معرفی شده است. بلاذری (م. ۲۷۹ق) او را نخستین حکمران ارشد خلافت اسلامی می‌داند که گناهانی مانند شراب‌خواری را آشکارا مرتکب شد. [۹] مسعودی (م. ۳۴۶ق) از ابومخنف، نقل کرده که در ایام یزید، شراب‌خواری و فسق به دست کارگزاران او در مکه و مدینه به صورت علنی رواج یافت. [۱۰] شهرت یزید در لهو و لعب و عدم پایبندی‌اش به موازین و اخلاقیات اسلامی، گویا شهره خاص و عام بوده است و حتی برخی صحابه مشهور پیامبر(ص) و نیز امام حسین(ع) به صراحت او را فاسق و اهل گناه و هرزگی خوانده‌اند.

بدین رو وقتی معاویه پس از شهادت امام حسن(ع) اصرار داشت تا برای خلافت یزید از بزرگان بیعت گیرد، با مشکلاتی رو به رو شد و کسانی مانند امام حسین(ع)، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر تن به بیعت ندادند. از عبدالله بن عمر نقل است که در این باره گفته است: بیعت کنیم با کسی که با میمون‌ها و سگ‌ها بازی می‌کند و شراب می‌ نوشد و آشکارا فسق می‌کند؟! عذر ما نزد خدا چیست؟!‌ [۱۱]

بنابر منابع تاریخی، در سال ۵۲ق یزید با سپاهیان مسلمان که برخی بزرگان صحابه نیز در میان آنان بودند، به سوی روم رفت. او با همسرش ام‌کلثوم میان راه ایستاد و سرگرم عیاشی و می‌گساری شد. اما سپاهیان که از پیش رفته بودند، به وبا و آبله مبتلا گشتند و خسارت و تلفات سنگینی دیدند. هنگامی که یزید مطلع شد، شعری با این مضمون بر زبان آورد که او را باکی نیست اگر مسلمانان از تب و آبله و وبا هلاک شوند. خبر به معاویه رسید و او به خشم آمد و دستور داد تا یزید به اردوگاه ملحق شود. [۱۲]

یزید پیش از خلافت

یزید در سال ۲۵ هجرى‌ در ماطِرون (مکانی در نزدیکی دمشق) به دنیا آمد.[۱۳] مادر او زنی از قبیله چادرنشین کلب بود که میسون نام داشت. معاویه او را به زنی گرفت و به قصر خود در شام آورد اما او زندگی بدوی خود را بیشتر دوست می‌داشت واشعاری در مذمت قصر معاویه سرود که به گوش معاویه رسید و به همین خاطر معاویه او را طلاق داد و در حالی که به یزید حامله بود یا به او شیر می‌داد او را به نزد قبیله اش فرستاد. [۱۴] گفته شده معاویه شخصی را برای خواستگاری دختر بهدل بن حسان کلبی فرستاده بود اما او به اشتباه به نزد بحدل بن انیف کلبی رفت و او دخترش میسون را به ازدواج معاویه در آورد.[۱۵]

یزید در بادیه رشد یافت، و به همین خاطر زبان فصیحی داشت. او جوانى می‌گُسار، سگباز و اهل بوزینه بازى و عیاشى بود. [۱۶] افراط او در شرب خمر موجب شد که پدرش معاویه نیز او را توبیخ کند. [۱۷]

به خلافت رسیدن یزید

معاویه پیش از مرگ تلاش نمود تا برای یزید از مردم بیعت بگیرد. برخی شهادت امام حسن (ع) توسط معاویه را با همین تصمیم مرتبط دانسته‌اند. [۱۸] چرا که در مفاد صلح نامه آمده بود یزید حق ندارد برای خود جانشینی تعیین کند.

معاویه اندکی پس از شهادت امام حسن(ع) از اهل شام برای یزید بیعت گرفت [۱۹] سپس به عاملش مروان بن حکم دستور داد که برای او از مردم مدینه بیعت بگیرد اما مروان بن حکم حاضر به این کار نشد و معاویه به همین خاطر سعید بن عاص را به جای او گمارد و از او نیز همین را خواست. لیکن او علی‌رغم تلاشی که نمود، توفیقی در این زمینه نداشت و معاویه ناچار شد خودش شخصا به حجاز سفر کند و از بزرگان مدینه همچون امام حسین(ع)، عبداللّه بن عباس، عبداللّه بن جعفر، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن زبیر و عبدالرحمن بن ابوبکر برای یزید بیعت بگیرد.

اما آنها حاضر به اینکار نشده همه در برابر این تصمیم او موضع گرفتند.[۲۰] مطابق با نقل برخی منابع ‌امام حسین (ع) در جلسه ای که معاویه برای بیعت با حضور این افراد ترتیب داده بود در پاسخ معاویه که از یزید ستایش کرد، برخاسته، زشتی‌ها و مفاسد یزید را برشمرد و به معاویه به خاطر بیعت گرفتن از این و آن براى پسرش یزید، اعتراض کرد. [۲۱]

با مرگ معاویه در سال 60 هجری یزید به حکومت رسید یزید پس از رسیدن به حکومت به ولید بن عتبه (امیر وقت مدینه) نامه نوشته بدو فرمان داد تا از آن چند نفری که پدرش او را از آنان برحذر داشته بود، یعنی امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر [۲۲] بیعت بگیرد. و به او تأکید کرد که نباید اجازه‌ی هیچ‌گونه درنگی به آن‌ها بدهد و در صورت سرباز زدن آن‌ها از بیعت، آنان را به قتل برساند.[۲۳]

با این حال امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر از بیعت با یزید امتناع کردند؛ سیدالشهدا (ع) وقتى با اصرار ولید و مروان براى بیعت با یزید مواجه شد به فسق او شهادت داد و فرمود: یزید، مردى فاسق، شرابخوار، آدم کش است که آشکارا گناه مى‌کند و کسى همچون من با کسى مثل او بیعت نخواهد کرد. [۲۴]

به شهادت رساندن امام حسین (ع)

چون مردم کوفه از مرگ معاویه و امتناع امام حسین (ع) از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه‌های فراوان در پشتیبانی از امام حسین (ع) امضاء کردند و آن حضرت را به کوفه فراخواندند. امام حسین (ع) نیز در پاسخ به درخواست‌ آنان مسلم بن عقیل را روانه کوفه نمود تا او را از حقانیت دعوت کوفیان مطلع کند. [۲۵]

هنگامی که مسلم وارد کوفه شد مردم دسته دسته به بیعت با او شتافتند [۲۶] و او این مطلب را به امام حسین (ع) گزارش داد. اما اخبار کوفه به یزید رسید و او نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و به جای او عبیدالله بن زیاد را نصب کرد و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را دستگیر یا تبعید یا به قتل برساند. به دنبال آن عبیدالله با حیله و تزویر یاران مسلم را از دور او پراکنده نموده و مسلم بن عقیل و پناه دهنده او‌هانی بن عروة را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند.

پس از آن سپاهی به فرماندهی عمر سعد گسیل داشت و راه را بر امام حسین (ع) و یارانش بسته و مطابق با فرمانی که یزید به او داده بود [۲۷] آن حضرت و یارانشان را به شهادت رساند. سپس بازماندگان آن واقعه را که در بین آنها امام سجاد (ع) نیز حضور داشت به همراه سرهای شهدای کربلا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و از آنجا به شام نزد یزید بردند. [۲۸]

هنگام ورود اسیران به شام، یزید دستور داد شهر را آذین‌بندی کنند. [۲۹] او همچنین قصر را تزیین کرد و بزرگان شام را به حضور طلبید. [۳۰] یزید در حضور اسیران، سر امام حسین(ع) را در ظرف طلا گذاشت و با چوب‌دستی به آن می‌زد [۳۱] و این ابیات را می‌خواند:

  • لیت أشیاخی ببدرٍ شَهِدوا * جزعَ الخزرجِ من وَقْع الأسَلْ
  • لأهلّوا و استهلّوا فرحاً * ثُمّ قالوا یایزیدُ لاتُشَلْ
  • لعِبَتْ‌هاشمُ بالملکِ فلا * خبرٌ جاءَ ولاوحی نَزَلْ [۳۲]
  • ای کاش بزرگانی از قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، بودند و زاری قبیله خزرج را می‌دیدند.
  • شادمانی و خوشحالی می‌کردند و می‌گفتند ای یزید دست تو درد نکند.
  • بنی‌هاشم با حکومت بازی کردند وگرنه خبری نیامده بود و وحیی نازل نشده بود.

واقعه حرّه در زمان خلافت یزید

سال‌های پس از روی کار آمدن یزید، با نارضایتی روزافزون مردمان حجاز از حکومت مرکزی همراه بود که به برخی سیاست‌های یزید از جمله بی‌توجهی او به مکه و مدینه بازمی‌گشت. این وضعیت، آهسته آهسته به صورت بحران خود را نمایان ساخت. سرانجام، عثمان بن محمد بن ابی ­سفیان، حاکم جوان مدینه، هیئتی از بزرگان و سرشناسان مدینه را پس از مناسک حج عازم شام کرد تا شاید با انعام و دلجویی­ از آنان توسط یزید، اوضاع به هم ریخته­ مدینه سر و سامان یابد. بسیاری از بزرگان و اشراف مدینه از جمله عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه و پسرانش و نیز عبدالله بن عمرو و منذر بن زبیر در این هیئت بودند.[۳۳] هیئت اعزامی مدینه در بدو ورود به دمشق، هدایای بسیاری از یزید دریافت کرد. [۳۴]

اما یزید در حضور این بزرگان بنا به عادت همیشگی به شراب خواری و لهو و لعب پرداخت. رفتار یزید در برابر اعضای هیئت مدینه، ناراحتی و نارضایتی شدید آنان را در پی ­داشت و آنان پس از بازگشت به مدینه، آشکارا به یزید دشنام داده، معایب او را باز می‌­گفتند. در پی التهاب در شهر مدینه، یزید نامه­ تندی خطاب به مردم مدینه نوشت؛ [۳۵] اما این نامه بر آتش این التهاب دامن زد و قیام مردم را منجر گردید. یزید لشکری دوازده هزار نفری به فرماندهی مسلم بن عقبه مری به مدینه فرستاد. آنان به دستور یزید سه روز به مردم مدینه مهلت دادند تا به بیعت مجدد با یزید گردن نهند؛ [۳۶] اما مردم مدینه نپذیرفتند. سرانجام جنگ آغاز شد که با شکست قیام کنندگان مدینه خاتمه یافت و باعث کشته شدن هزاران نفر از مردم مدینه و نیز اباحه جان و مال و ناموس آنان بر لشکر شام به مدت سه روز گردید. [۳۷] این واقعه در سال ۶۳ق. رخ داد. [۳۸]

شورش مکه در زمان خلافت یزید

این واقعه که همزمان با قیام مردم مدینه، در مکه به رهبری عبدالله بن زبیر صورت گرفت، موجب تسلط او و یارانش بر شهر مکه گردید. پس از واقعه حره و کشتار مردم مدینه، سپاه شام به فرماندهی حصین بن نمیر سکونی، راهی جنگ با ابن­ زبیر در مکه شد. اندکی بعد، شهر مکه به محاصره لشکر شام در آمد. در طول ایام محاصره این شهر، خانه خدا بر اثر اصابت سنگ‌هایی که با منجنیق‌­های لشکر شام به سوی مکه پرتاب می‌شد آسیب دیده، به آتش کشیده شد. این محاصره تا زمانی که خبر مرگ یزید به لشکریانش رسید ادامه داشت.[۳۹]

فتوحات نظامی در زمان حکومت یزید

در زمان حکومت یزید، به سبب درگیری‌ها و قیام­‌های داخلی که علیه یزید صورت گرفت، روند فتوحات مسلمانان از حرکت بازایستاد. او با مسیحیان اروپا رویه مسالمت­ آمیزی اختیار کرد و حتی از برخی نقاط که در زمان معاویه با صرف هزینه‌ها و تلفات بسیار فتح شده بود، عقب نشست و با دریافت رشوه سپاه خود را از قبرس فرا خواند. [۴۰] هم­چنین به یزید بن جنادة بن ابی ­امیه دستور داد تا قلعه مسلمانان در جزیره «ارواد‌ [۴۱] را خراب کند و به شام برگردد.[۴۲]

یزید هم­چنین نیروهایش را از رودس‌ فرا خواند. [۴۳] با این حال در سال ۶۱، مالک بن عبدالله خثعمی را به جنگ رومیان فرستاد که این جنگ به عنوان جنگ سوریا‌ معروف است. [۴۴] یزید در شرق و در نواحی خوارزم، سلم بن زیاد (والی خراسان) تا نواحی سمرقند، پیش رفت. او سغد و بخارا را فتح کرد [۴۵] و در سال۶۲ هجری [۴۶] با اهل خوارزم به چهارصد هزار دینار صلح کرد. سلم بن زیاد هنگامی که در سغد بود سپاهی را نیز به خجند‌ فرستاده بود؛ اما آنان شکست خوردند. سپس سلم به مرو رفت و با سغدیان جنگید تا این­که خبر یافت که یزید به هلاکت رسیده است. در افریقا نیز عقبة بن نافع در سوس ادنی‌ به فتوحاتی دست یافت. [۴۷]

یزید بن معاویه از دیدگاه وهابیت

وهابیت در حقیقت یک فرقه یزیدی است که تمام تلاش این فرقه مبتنی بر حمایت از بنی امیه و به ویژه از یزید بن معاویه است. دیدگاه وهابیت نسبت به یزید بن معاویه از ابن تیمیه نشأت گرفته و امروز وهابی‌ها بسیار افراطی تر از یزید بین معاویه حمایت می‌کند و نه تنها لعن او را جایز نمی‌دانند بلکه او را به عنوان امیرالمؤمنین قبول دارند. انگیزه این حمایت و طرفداری وهابی‌ها از یزید، دشمنی با اهل بیت و به ویژه با امام علی (ع) و امام حسین(ع) می‌باشد.

ابن تیمیه که در دشمنی خود با اهل‌بیت گوی سبقت را از همه گرفته است، در مورد قیام امام حسین(ع) در کتاب منهاج السنه با احتیاط تمام تلاش خود را در دفاع از بنی امیه و به خصوص از یزید بن معاویه در مسئله کربلاء و شهادت امام حسین (ع) مبذول داشته است. او به هر خشک و تری متمسک شده تا یزید بن معاویه را در حادثه عاشورا تبرئه کند و او را امام و خلیفه واجب الطاعه معرفی نماید. او برای کوچک نمایی حادثه عاشورا و شهادت امام حسین(ع) کشته شدن عثمان را به میان کشیده، می‌گوید عثمان به دلیل اینکه خلیفه و متولی مسلمین بود و او را می‌خواستند از ولایت برکنار کنند، مظلوم تر از حسین به شهادت رسید؛ اما حسین رضی الله عنه متولی و خلیفه نبود بلکه برای به دست آوردن ولایت و قدرت به شهادت رسید.[۴۸] او با این مقدمه چینین می‌خواهد بگوید عثمان نسبت به حسین بسیار دور از استحقاق کشته شدن بود.

او در راستای حمایت تلویحی خود از یزید و یاران او می‌گوید که عمر بن سعد فرمانده لشکری که حسین را کشت، در گناه و معصیت به حد مختار بن ابی عبیده که به کمک حسین و انتقام از قاتلین حسین قیام کرد نمی‌رسد؛ بلکه او دروغگوتر و گناهکار تر از عمر بن سعد بود بلکه حجاج بن یوسف ثقفی بهتر از مختار ثقفی بود.[۴۹]

ابن تیمیه در ادامه این حمایت خود از یزید بن معاویه ابراز می‌کند که به اتفاق اهل نقل یزید دستور قتل حسین را نداده بود و تنها به ابن‌زیاد نوشته بود که مانع شود ولایت عراق را به دست نگیرد ولی چون حسین هیچ یکی از شرطهای ابن زیاد را نپذیرفت، او را کشتند و زمانی که یزید از کشته شدن حسین با خبر گشت بسیار ناراحت شد و بر آن گریست! او در حمایت از معاویه می‌گوید که هر چند معاویه یزید را به قدرت رساند، به فرضی که یزید حسین را کشته باشد گناه یزید گردنگیر معاویه نمی‌شود. [۵۰]

ابن تیمیه برای اثبات خلافت و حقانیت امارت یزید می‌گوید که علماء اهل‌سنت به این اعتقاد نیستند که یزید از خلفای راشدین است بلکه اعتقاد دارند که او حاکم جمهور مسلمین و خلیفه آنان بود و بعد از فوت معاویه مردم با او بیعت کرده بودند و متولی کشورهای اسلامی بود و حسین قبل از اینکه متولی چیزی شود به شهادت رسید. [۵۱]

او در جای دیگر می‌گوید: اگر حسین امارت را نمی‌خواست و جنگ را ترک می‌کرد و به شهر خود بر می‌گشت و یا امارت یزید را می‌پذیرفت مظلوم کشته نمی‌شد.[۵۲] از نظر این شیخ وهابی‌ها، یزید مانند سایر خلفاء به علت طاعت خداوند و رسول خدا در تمام امور عبادی مأجور است [۵۳] و از حکام اسلامی و خلیفه ای از خلفای مسلمین به شمار می‌آید هر چند کشته شدن حسین (ع) معصیت خدا و رسول اوست ولی در عین حال کشته شدنش برای او شهادت و علو منزلت و بالا رفتن درجه به حساب می‌آید و از طرف خداوند سعادت بزرگی نصیب او شده است. کشته شدن و مصیبت او که از کشته شدن انبیاء که به غیر حق کشته می‌شدند، بزرگتر نیست؛ بلکه کشته شدن علی و عثمان از حیث مصیبت بزرگتر از آن است. [۵۴] ابن تیمیه بعد از چندین صفحه بیان مطالب به طبق ذائقه و تفکر خود در تبرئه یزید و حمایت از او این نتیجه را می‌گیرد که لعن او جایز نیست.[۵۵]

آل الشیخ مفتی اعظم وهابیت معاصر آنگونه که در سایت‌های متعدد اینترنتی منعکس شده است، پرده را از سخن دل وهابیت برداشته و با کمال صراحت یزید را بر حق و امام حسین (ع) را باطل معرفی کرده است.

آنگونه که در سایت‌ها نقل شده است آل الشیخ در برنامه زنده ای که از ماهواره المجد عربستان پخش می‌شد در پاسخ خانمی در رابطه با یزید و قیام امام حسین (ع) این چنین پاسخ داد:

«زمان پرداختن به این امور گذشته و سپری شده است. آنها گروهى بودند که درگذشتند، هر کار نیک و بدی کردند براى خود کردند و شما هم هر چه کردید براى خود خواهید کرد و مسئول کار آنها نخواهید بود. بیعت یزید بن معاویه، بیعتی شرعی است که در زمان پدرش معاویه از مردم گرفته شد و مردم هم بیعت کرده و به این بیعت گردن نهادند. امّا هنگامی‌ که معاویه از دنیا رفت حسن و حسین بن علی [ع] و ابن زبیر از بیعت با او خودداری کردند.

حسین [ع] و ابن زبیر در تصمیم‌شان مبنی بر بیعت نکردن به خطا رفتند. چون بیعت با یزید بیعتی شرعی بود و این بیعت در زمان زندگی پدرش معاویه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود. ولی خداوند در آنچه مقدر می‌فرماید حکیم و علیم است، شما را به خدا قسم! من دوست ندارم این مطالب را از من نقل کنید. این‌ها مسائلی است که گذشته است. تاریخ هم در باره این مطالب به شکل‌های مختلف حکایت نموده است. ولی به هر شکل این‌ قضایا گذشته و تمام شده … یزید و حسین[ع] بیش از هزار و اندی سال است که از دنیا رفته‌اند …

ولی به عقیده من بیعت یزید بن معاویه بیعتی شرعی بوده! و حسین [ع] را نصیحت کرد‌ند که از مدینه به طرف عراق نرود، او را نصیحت کردند که بیعت کند ولی او نپذیرفت. ابن عباس و ابن عمر و فرزدق و بسیاری از صحابه او را از رفتن به عراق بر حذر داشته و به او گقتند که: رفتن به عراق به مصلحت او نیست. ولی حسین [ع] این نصیحت‌ها را نپذیرفت… و خدا هم هر ‌آن‌چه مقدر فرموده بود انجام شد و…

ولی با این وجود ما برای حسین [ع]از خداوند درخواست رضایت کرده و برای او عفو و بخشش را خواستاریم. و مقدرات الهی حکمت‌هایی دارد که ما از آن آگاه نیستیم …

حسین[ع] هر اشتباهی کرده برای خود کرده… عقیده اهل‌سنت و جماعت این است که واجب است تا به فرامین کسی که مورد بیعت قرار گرفته و مردم حول محور او جمع شده‌اند گوش فرا داده شده و از او پیروی گردد!!! و قیام و سرکشی علیه او نیز حرام است و از همین‌رو خروج و قیام حسین [ع] علیه یزید حرام بود!!!… ما می‌گوییم: حسین [ع]در قیامش علیه یزید اشتباه کرد و برای او بهتر بود که این کار را نمی‌کرد. و باقی ماندن در مدینه و بر آن‌چه مردم بر آن اجتماع کرده بودند بهتر و سزاوار‌تر بود. و هر چه به او گفته شد که عراق طرفدار و همراه تو نیست گوش نداد و توجهی ننمود.[۵۶]

یزید بن معاویه از نظر وهابیت از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است تا حدی که وزارت معارف دولت عربستان سعودی کتابی را به عنوان حقائق عن أمیر المؤمنین یزید بن معاویه به چاپ رسانده و آن را یکی از متون درسی در مدارس رسمی این کشور قرار داده است.[۵۷]

اذعان علمای اهل سنت به کفر یزید

1-تفتازانی می‌گوید:

«... حق این است که رضایت یزید بن معاویه به قتل حسین بن علی(ع) و اشاره او به این قتل و اهانت یزید به اهل بیت نبی اکرم صلی الله علیه و آله از چیزهای است که به تواتر رسیده است. پس ما برای یزید و ایمان وی ارزشی قائل نمی ‌باشیم. سپس می‌گوید: «لعنت خدا بر یزید و انصار و اعوان او باد». [۵۸]

2-ابن خلدون نیز قتل امام حسین (ع) را جزء اعمال زشت یزید بن معاویه می‌شمارد.[۵۹]

3-ابن مصلح حنبلی که یکی از بزرگان اهل تسنن است نیز یزید بن معاویه را عامل اصلی قتل امام حسین (ع)، سنگ‌باران کعبه و قتل عام مردم مدینه می‌داند...» [۶۰]


4-ابن حزم نیز بر قتل امام حسین (ع) به دست یزید بن معاویه تأکید می‌کند و چنین می‌گوید: «...قیام یزید بن معاویه لفرض دنیا فقط فلا تأویل له و هو بغی مجرد» [۶۱]

5-جاحظ از علمای اهل سنت که قتل امام حسین (ع) را به دستور یزید بن معاویه می‌شمارد و بر کافر بودن یزید بن معاویه و جواز لعن بر او فتوی می‌دهد، جاحظ می‌باشد. وی در این باره چنین می‌گوید:

«...از منکراتی که یزید انجام داد قتل حسین بن علی و اسارت دختران رسول خدا (ص) و آله و اهانت به سرِ امام حسین (ع) بود و بعد از آن سنگ باران خانة خدا در مکه و اهانت به اهل مدینه و...» وی سپس می‌گوید: «...یزید بن معاویه از اهل اسلام خارج است» و «فالفاسق ملعون و من نهی عن شتمه الملعون» فاسق، ملعون است و کسی که از شماتت کردن فاسق، نهی کند، او هم ملعون است. [۶۲]


6-شیخ محمد عبده، قیام امام حسین (ع) را علیه یزید بن معاویه، نمونه قیام عدل بر ظلم می‌داند و یزید بن معاویه را مردی می‌شمارد که با مکر و نیرنگ بر مسلمانان حکومت می‌کرد و چندین مرتبه او را لعن می‌کند.

یزید بن معاویه بعد از شهادت امام حسین (ع) نیز بارها خوشحالی خود را از قتل امام (ع) اظهار می‌کرد. [۶۳]

7-سیوطی موّرخ و مفسر جهان اسلام در کتاب خویش چنین می‌نویسد: «..وقتی حسین بن علی کشته شد، یزید خوشحال شد و حال ابن زیاد پیش او خوب شد ولی بعداً پشیمان شد...». [۶۴]

8-خوارزمی نیز نقل می‌کند: بعد از شهادت امام حسین (ع)، یزید بن معاویه نسبت به این عمل خوشحال بود و به نعمان بن بشیر گفت: «الحمدالله الذی قتل الحسین». [۶۵]

9-در این باره ابن مفلح الحنبلی چنین بیان می‌کند:

«ابن عقیل و ابن‌جوزی خروج بر امام غیر عادل را به خاطر خروج حسین بن علی بر یزید بن معاویه برای اقامه حق، جایز دانسته‌اند؛ ... اگر ما اصل خلافت یزید را قبول کنیم، از او اموری ظاهر خواهد شد که موجب فسخ این بیعت می‌شود از اهانت به مردم مدینه، سنگ‌ باران مکه، کشتن حسین بن علی(ع) و اهل بیت آن حضرت، اسارت اهل بیت، زدن چوب به دندان‌های آن حضرت و حمل کردن سر آن حضرت بر نیزه...» [۶۶]

مرگ یزید

در اوج جنگ بین شامیان و مکیان، زمانی که شهر مکه هنوز در محاصره بود، خبر مرگ یزید در ربیع‌الاول سال ۶۴ هجری رسید. [۶۷] او یازده روز پس از آتش‌زدن کعبه مُرد. [۶۸] این خبر باعث تضعیف سپاهیان شام شد. [۶۹] حصین‌بن نمیر با لشکر خود سوی شام بازگشت. [۷۰] مردم حجاز(مکه و مدینه)نیز با ابن‌زبیر به خلافت بیعت کردند. [۷۱]

یزید در حوارین از سرزمین‌های حمص شام مُرد. هنگام مرگ ۳۶ و یا 3۸ سال سن داشت [۷۲] و مدت حکومتش سه سال و هشت ماه بود. [۷۳] او را در همانجا به خاک سپردند. شاعری در مورد او گفت: ای گوری که در حوارین هستی، بدترینِ همه مردمان را در خویش نهفته داری. [۷۴] بدین‌گونه سراسر حکومت یزید در واقع تسویه حساب کاملی با غالب مظاهر اسلامی- از خاندان محمد (ص) گرفته تا شهرهای مکه و مدینه- بود.

پانویس

  1. طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۶
  2. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۵، ص۲۷۱؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۷، ص۳۳۹
  3. طقوش، دولت امویان، ۱۳۸۹ش، ص۶۱
  4. طبری، تاریخ الأمم والملوک، ۱۳۸۷ش، ج۳، ص۶۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ۱۳۸۳ش، ج۲، ص۴۱۲
  5. سید ابن طاوس، اللهوف، ۱۳۸۱ش، ص۱۸۲
  6. میرخانی، شرح زیارت عاشورا، ۱۳۷۴ش، ص۴۴۶
  7. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۵۲ش، ج۷، ص۳۱۲۳
  8. بلاذری، انساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۵۴
  9. بلاذری، ج ۵، ص:۲۹۷
  10. مسعودی، ج ۳، ص۶۸
  11. یعقوبی، ج ۲، ص:۱۶۰
  12. یعقوبی،، ج ۲، ص:۱۶۰؛ بلاذری، ج۵، ص۸۶
  13. الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۸، ص۱۸۹
  14. الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۷، ص۳۳۹
  15. بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۴۹
  16. سفینة البحار ، ج ۱ ، ص ۵۲۸
  17. کتبی، فوات الوفیات، ۲۰۰۰م، ج۲، ص۶۴۵
  18. شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۵
  19. دینوری، الإمامةوالسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج‏۱، ص۱۹۷
  20. دینوری، الإمامةوالسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج‏۱، ص۲۰۴ تا ۲۱۳
  21. الغدیر، ج۱ ، ص۲۴۸
  22. ابن مسکویه، تجارب الأمم، ۱۳۷۹ش، ج۲، ص۳۷
  23. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ص 241 و انساب الاشراف، ج 5، ص 299-310
  24. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۵
  25. مسعودی، مروج‌الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۵۴
  26. الإرشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۴۱
  27. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۱۵، ح۲۸۴۶
  28. مسعودی، مروج‌الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۲۵۹
  29. سید ابن طاووس، لهوف، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۳
  30. سید ابن طاووس، لهوف، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۳
  31. یعقوبی، تاریخ، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۶۴
  32. مقرم، مقتل الحسین (ع)، ۱۳۸۷ش، ص۳۵۸
  33. مسکویه، ج۲، ص۸۵
  34. ابن خیاط، ص۱۴۷-۱۴۸
  35. دینوری، ج۱، ص۲۲۹
  36. بلاذری، ج۵، ص۳۲۳؛ طبری، ج۵، ص۴۹۴
  37. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، ج۲، ص۲۴۳
  38. دینوری، الامامه و السیاسه، ج۱، ص۲۲۹
  39. دینوری، اخبار الطوال، ص ۲۶۷-۲۶۸
  40. بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۵۴
  41. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۲۳
  42. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۲۳؛ ابن اثیر، ج۳، ص۴۹۷
  43. طبری، ج۵، ص۲۸۸
  44. .یعقوبی، ص۲۵۳
  45. نرشخی، ص۵۶
  46. ابن خیاط، ص۱۴۶
  47. بلاذری، فتوح البلدان، ص۲۲۶
  48. منهاج السنه، ج۲ص۶۷٫
  49. منهاج السنه، ج۲ص۷۰٫
  50. منهاج السنه، ج۴ص۴۷۲٫
  51. منهاج السنه، ج۴ص۵۲۲٫
  52. منهاج السنه، ج۴ص۵۳۵٫
  53. منهاج السنه، ج۴ص۵۴۴٫
  54. منهاج السنهه، ج۴ص ۵۵۰
  55. منهاج السنه، ج۴ص۵۶۷٫
  56. http://database-aryana-encyclopaedia.blogspot.com/2013/07/blog-post_14.html
  57. تیجانی، سید محمد، الشیعه هم أهل السنه، اول، ۱۴۲۷ق.، مرکز الأبحاث العقایدیه، قم، ایران. تحقیق وتعلیق : مرکز الأبحاث العقائدیه پاورقى ص ۹۴؛ و أسعد وحید القاسم، حقیقه الشیعه الإثنی عشریه، اول، ۱۴۱۲ق. / ۱۹۹۲ م.، دار الزهراء للطباعه والنشر، قم، ایران، ص۸۲٫
  58. شرح العقائد النَسَفِیَّه، ص181
  59. المقدمة. ابن خلدون، ص 255 و 254، عند ذكر ولایة العهد
  60. الفروع، ج3، ص548 باب قتال اهل البغی، انتشارات المنار، سال 1345 ه
  61. المُحَلّی، ج11، ص98
  62. رسائل الجاحظ، ص298، رساله 11، در تاریخ بنی امیه
  63. تفسیر المنار، ج1، ص367 در تفسیر سوره مباركه مائده، آیه 37‌، و جلد 12، ص183 و 185
  64. تاریخ الخلفاء، سیوطی، ج1، ص139 -احوال یزید بن معاویه
  65. مقتل خوارزمی، خوارزمی، ج2، ص59
  66. الفروع، ج3، ص548
  67. تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴1۵ قمری.، ج1، ص۳۲۰؛ الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه. ، ج2، ص20؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: 13۸2 – 138۷ قمری / 1۹۶2 – 1967 میلادی.، ج5، ص499؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، عزّالدین علی‌ بن احمد بن ابی الکرم، تحقیق مکتبه التراث، بیروت: 1385-1386 قمری.، ج4، ص125؛ البدایة و النهایة، ابن‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، قاهره: 1932 میلادی. ، ابن‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، قاهره: 1932 میلادی. ، ج8، ص236؛ قس تاریخ الیعقوبی، احمدبن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، 1379 قمری / 1960 میلادی.، ج2، ص252، ماه صفر؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: 1861-1877 میلادی.، ج3، ص281؛ 17 صفر؛ المحبّر، ابن حبیب، محمد، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدر آباد دکن: 1361 قمری/ 1942 میلادی.، ص21، 19 صفر
  68. الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه. ، ج۲، ص2۰
  69. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – 138۷ قمری / 1۹۶2 – 1967 میلادی.، ج۵، ص۴99؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: 1861-1877 میلادی.، ج3، ص281
  70. الاخبار الطوال، ص۲۶۸؛ تاریخ الیعقوبی، احمدبن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / 196۰ میلادی.، ج2، ص2۵2؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: 1382 – 1387 قمری / 1962 – 1967 میلادی.، ج5، ص۴99، 501-502؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: 1861-1877 میلادی.، ج3، ص281
  71. انساب الاشراف، بلاذری، احمدبن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹9۶ – ۲۰00 میلادی.، ج6، ص۵؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: 1۸61-18۷7 میلادی.، ج۳، ص267
  72. المحبّر، ابن حبیب، محمد، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدر آباد دکن: ۱۳۶1 قمری/ 1۹۴۲ میلادی.، ص21
  73. المحبّر، ابن حبیب، محمد، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدر آباد دکن: ۱۳۶1 قمری/ 1۹۴۲ میلادی.، ص21؛ البدء و التاریخ، مقدسی، مطهربن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، 1۸99 – 1919 میلادی، چاپ افست تهران: 1962 میلادی.، ج6، ص16
  74. البدء و التاریخ، مقدسی، مطهربن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹9 – 1919 میلادی، چاپ افست تهران: 19۶۲ میلادی.، ج6، ص16