نظریه کسب از نگاه ابوبکر باقلانی و تشابه و تفاوت آن با نظریه امر بین الامرین

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نام باقلانی، ابوبکر محمد بن طیب
نام پدر طیب
محل تولد بصره
وفات 403 قمری
اساتید ابوالحسن باهلی
برخی آثار ‏تمهید الاوایل و تلخیص الدلایل،الإنصاف فیما یجب اعتقاده،الانتصار للقرآن

باقلانی (ابوبکر محمد بن طیب بن محمد باقلانی اشعری بصری 328-403 ق) دومین شخصیت مهم و محوری اشاعره پس از ابوالحسن اشعری است. این متکلم نظریه کسب را واضح تر از اشعری تفسیر می کند، زیرا در تفسیر کسب، خلق فعل را مختص خداوند و عنوان فعل را مختص انسان می‌داند.علاوه، این متکلم اشعری با تعریفی که از کسب ارایه می‌دهد، محدوده اختیار انسان را وسیع‌تر از تعریفی که ابوالحسن اشعری از کسب ارایه می‌کند، نشان می‌دهد به گونه‌ای که شبهات مربوط به حکمت ارسال رسل و هدف از وضع تکالیف برای انسان‌ها و نیز مسئله وعد و وعید حل می‌شود.

تعریف کسب از منظر باقلانی

باقلانی در تعریف کسب می‌نویسد: « انه تصرف فی الفعل بقدره تقارنه فی محله فتجعله بخلاف صفه الضروره من حرکه الفالج و غیرها و هذه الصفه المعقوله للفعل حسا، هی معنی کونه کسبا»[۱] یعنی کسب تصرف انسان در فعل همزمان با قدرت حادث است که فعل را از حالت غیر اختیاری بودن خارج می‌کند. این نوع تصرف تابع حس؛ به معنای کسب است. باقلانی معتقد است خداوند فعل را خلق می‌کند، ولی عبد فعل را با قدرت حادث دارای صفت و عنوان می‌کند. با این حساب، قدرت حادث نمی‌تواند فعل را خلق کند، اما وقتی در اختیار انسان قرار می‌گیرد، فعل را دارای جهت و عنوان (طاعت و معصیت) می‌کند. فخر رازی قول باقلانی را در تفسیر نظریه کسب این‌گونه نقل می‌کند: « قدرة العبد وإن لم توثّر فی وجود ذلک‌ الفعل،‌ إلاّ‌ انّها أثّرت فی صفة من صـفات ذلک الفـعل ... فـذات الحرکة و وجودها واقع بقدرة الله امـّا‌ کـونها‌ طـاعة‌ أو معصیة بقدرة العبد». [۲] [۳] یعنی قدرت عبد اگر چه در ایجاد و خلق فعل موثر نیست، اما در صفتی از صفات آن فعل تاثیر می‌گذارد، پس اصل حرکت به قدرت خدا واقع می‌شود، اما مطیعانه یا عاصیانه بودن آن، تابع قدرت(و اختیار و اراده) عبد می‌باشد. این بحث نکته قابل توجهی دارد و آن تاکید صریح باقلانی به داشتن قدرت و اثبات اختیار برای عبد است، زیرا وقتی عبد دارای قدرت موثره باشد، می‌تواند به فعل عنوان و جهت بدهد و وقتی قدرت موثره می‌تواند تاثیر خود را بگذارد که عبد دارای اراده و اختیار باشد و البته قدرت موثره بدون لحاظ اختیار معنا ندارد، همان گونه که اراده و قدرتی که از روی جبر و اضطرار باشد نمی‌تواند مسئولیتی را متوجه عبد کند و اگر در این حال فعلی از عبد صادر شود، مسئول نخواهد بود. باقلانی در ادامه می‌نویسد: «و یجب أن یعلم أن العبد له كسب و لیس مجبورا بل مكتسب لأفعاله من طاعة و معصیة، لأنه تعالى قال:« لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اكْتَسَبَت. البقره(2) 286» یعنی من ثواب طاعه و عقاب معصیة.» و قوله: «بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ. الروم.(30) 41 ‏» و قوله: «وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ.الشوری(42) 30 »‏. [۴]

وی با بیان این آیات و مباحث مربوطه، به صراحت اعلام می‌کند که انسان مجبور نمی‌تواند کاسب باشد، زیرا کسب در حال جبر معنا ندارد، زیرا کسب در حال اختیار معنا دارد و با وجود قدرت حاصل می‌شود. وی در ادامه به آیه شریفه قرآن استناد می کند که کسب نیک به نفع انسان، و کسب بد علیه انسان است. این جملات نشان می‌دهد که باقلانی در تلاش است تا میدان اراده، اختیار و قدرت انسان را وسیع‌تر از اشعری نشان دهد. به همین دلیل معتقد است که انسان با اراده و اختیارش می‌تواند میان فعل آفریده شده را دارای صفت و جهت کند که البته اشعری چنین تفسیری از کسب ارایه نمی دهد. از نگاه باقلانی هر فعلی دارای دو حیثیت متفاوت است. حیثیت اول مربوط به اصل وجود و مرحله خلق است که این مرحله مختص خداوند است. حیثیت دوم مربوط به عنوان و جهت فعل است که تابع کسب و اختیار عبد می‌باشد. مثلا خروج از منزل با قدرت و حرکتی آغاز می‌شود که انسان نمی‌تواند آن را بیافریند، اما او می‌تواند فعل را با حرکت جوارحی و جوانحی حاصل از نیت و اختیارش دارای عنوان یا جهت معین کند. مثلا اگر خروج از منزل به قصد انجام وظایف الهی باشد، طاعت و اگر به قصد ترک وظایف الهی باشد، معصیت خواهد بود. در نگاه او، فعلی که متصف به طاعت یا معصیت می‌شود، از یک منشا و یک حرکت صادر می‌شود، اما عناوین و اوصاف هر کدام که یکی طاعت و دیگری معصیت است، تفاوت اساسی با هم دارد. نوشته است:«ذات‏ الفعل‏ من‏ اللّه‏ و كونه طاعه او معصیه او عبثا، من العبد و ذلك هو مناط التكلیف و علیه یستحق الثواب أو العقاب..» [۵] یعنی اصل فعل از خدای متعال است، اما متصف شدن آن به طاعت و معصیت و یا عبث بودن، مربوط به عبد است و البته مناط تکلیف نیز همین است، زیرا ثواب و عذاب بر مبنای اتصاف فعل بر این نوع عناوین است. به عبارت دیگر، وقتی می‌گوید ذات فعل از خدای متعال است، یعنی این که فعل مختص اوست و او آفریننده آن است. این یک جهت فعل است، و اما جهت دوم صفت مربوط به صفت فعل است که با عنوان طاعت، معصیت یا عبث بودن ظاهر می‌شود که انجام آن درحیطه اختیار بندگان است. مثلا شخصی که عمل خود را در قالب نماز، روزه و حج انجام می‌دهد، مستحق پاداش است واگر در قالب معصیت انجام دهد، مستحق عذاب می‌شود. مهم آن قالبی است که فعل را می‌پذیرد. بنا بر این، قدرت حادثی که بعد از خلق عمل با اراده و اختیار ما همراه می‌شود، جهت دهنده اصلی عمل و مناط حسن و قبح آن می‌باشد. در نگاه باقلانی، قدرت حادثه هر چند در ایجاد و خلق فعل نقشی ندارد، ولی ابزار کسب می‌شود و فعل را دارای جهت و عنوان می‌کند.

تفاوت در جنبه جنسی و نوعی فعل از نگاه باقلانی

از منظر دیگر نیز می‌توان به تحلیل باقلانی از تفسیر افعال اشاره کرد و آن جنبه جنسی و نوعی فعل است. ایشان درباره افعال اختیاری صادره از انسان، قایل به دو جنبه جنسی و نوعی فعل است. در جنبه جنسی که مربوط به جنس فعل و خلق آن است، انسان قدرت و اراده ندارد تا فعل را بیافریند، اما در جنبه نوعی فعل، انسان دارای قدرت و اراده تعیین کننده است. با این حساب معتقدیم که صورت جنسی(خلقی) فعل ثابت است، اما صورت نوعی آن از ابتدای تکوین فعل تا وقتی که باشد، در هر مرحله تغییر می‌کند و به اشکال مختلف در می‌آید. مثل نماز که از حالتی به حالت دیگر تغییر می کند. مثلا قیام به رکوع متصل می شود و رکوع به سجود و...باقلانی اسم این تغییر را «حال» می نامد که محصول «حرکت است» و حرکت جنس فعل است و ایجادش به دست انسان نیست و علاوه، فعل خلق شده هیچ صورتی از حسن و قبح ندارد، بلکه فعل بعد از خلق همراه با قدرت حادثه ای که در اختیار انسان قرار نمی‌گیرد، دارای جهت و عنوان یا نقش می‌شود.[۶] و اما درباره تکالیف الهی که عمل به قصد قربت انجام می شود، چگونگی نیت شرط اصلی قبول یا رد عمل است و در نصوص دینی به این نکته تاکید شده است که در ادامه به آن اشاره می‌شود.از کسانی که نیت را شرط قبولی هر عمل عبادی و تقربی می‌دانند باید پرسید که آیا عمل بدون نیت می‌تواند شخص را از عهده و وظایفش تبرئه کند؟ به طور قطع پاسخ منفی خواهند داد، زیرا نیت کلید قبولی عمل است. عمل بدون نیت هر چند ممکن است ظاهری موجه و نیکویی داشته باشد، اما در واقع فعلی بدون هویت و ثمره است. علاوه، در منابع دینی آمده است که نیت هر عملی، عمل را دارای جهت و عنوان می‌کند. قرآن می‌فرماید: «قُلْ كُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى‏ سَبیلا. الاسراء(17) 84 » بگو هر كسی طبق روش (و خلق و خوى) خود عمل مى‏ كند و پروردگارتان كسانى را كه راهشان نیكوتر است، بهتر می‌شناسد.و نیز در روایت معروف نبوی آمده است: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ‏ بِالنِّیَّاتِ وَ إِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى‏»[۷] یعنی ارزش و اعتبار عمل و رفتار هر فردی، مطابق نیت، و قصد و هدف او است و نتایج اعمال هر انسان نیز نتیجه نیت، قصد و هدف او خواهد بود. امامیه نیز معتقدند عملی که تابع نیت است ملاک قبولی است، زیرا نیت به عمل شکل می‌دهد و آن را نیک و بد می‌کند.

تشابه و تفاوت تفسیر نظریه کسب باقلانی با نظریه امر بین الامرین

پیش‌تر بیان شد که باقلانی در تبیین نظریه کسب راه روشن تری را پیش رو می‌گیرد و برای انسان سهمی بیشتر از اختیار قایل می شود، با این توضیح که او دو صورت برای افعال صادره فرض می کند. صورت اول که به خلق فعل بر می‌گردد که در این مسیر با اشعری همراه است، زیرا هر دو متکلم انسان را خالق افعال نمی‌دانند و به طور کلی چنین شانی برای وی قایل نیستند، اما در صورت دوم از اشعری فاصله می‌گیرد و به امامیه نزدیک می‌شود با این توضیح که وی معتقد است انسان با اختیارش فعل خلق شده را دارای عنوان و جهت( حسن و قبح) می کند. گذشته از این، قبلا درباره نیت مطالبی گفته شد که باقلانی عنوان فعل را همان نیت می داند که از نظر منابع دینی اساس قبولی طاعات و عبادات است. همچنین، در مباحث مربوط به نیت که همه مذاهب اسلامی به خصوص امامیه آن را ملاک ثواب و عقاب می‌دانند، می‌توان به یک نوع وجه مشابهت با عقیده باقلانی رسید که معتقد است افعالی که خدا خلق می‌کند، خوب و بد آن منوط به نیت انسان است. همچنین بدون نیت که که پشتوانه‌اش اراده و اختیار است؛ هیچ فعلی دارای جهت و عنوان نمی‌شود.

  1. باقلانی ابوبکر، تمهید الاوایل و تلخیص الدلایل، ص 347
  2. فخر رازی، القضا والقدر، ص 32
  3. فخر رازی، تلخیص المحصّل ، ص 325
  4. باقلانی ابوبکر، الإنصاف فیما یجب اعتقاده، ص116
  5. فاضل مقداد، إرشاد الطالبین إلى نهج المسترشدین،ص 263
  6. با اقتباس از مقاله سیر تاریخی نظریه کسب، نوشته افسانه منفرد
  7. مجلسی محمد باقر، بحار الانوار، ج 67، ص 211