شقیق بلخی

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
شقیق بلخی
شقیق بلخی
نام ابوعلی شقیق بن ابراهیم بن علی بلخی ازدی زاهد
نام‎های دیگر شقیق بلخی
درگذشت 194ق

شقیق بلخی متوفی ۱۹۴ق است. او را نیز از شاگردان ابراهیم ادهم دانسته‌اند. او اهل توکل و نخستین کسی بود که از علوم احوال سخن ‌گفت[۱]. از وی رساله‌ای با عنوان آداب العبادات باقی مانده است که در آن از منازل اهل صدق سخن به میان می‌آورد و آن را شامل ۴ منزلِ زهد، خوف، شوق به بهشت و محبت به خداوند می‌داند و بر آن باور است که همه کس به منزل چهارم راه نمی‌یابد، زیرا این منزل شریف‌ترین و نورانی‌ترین منازل است. آن کس را که خداوند به این منزل درآورد، نور محبت در دلش می‌تاباند و در این حال محب چنان می‌شود که محبت او در دل فرشتگان و بندگان خدا می‌افتد[۲].

زندگی

ابوعلی شقیق بن ابراهیم بن علی بلخی ازدی زاهد، عارف و زاهد مشهور سده دوم، از مردمان بلخ و دانشمند و عارف برجسته سرزمین خراسان بود[۳].در برخی منابع متاخر شیعی بلخی از اصحاب امام صادق (علیه‌السّلام) به شمار آمده[۴].و به نقل برخی دیگر گویا وی خدمت امام باقر و امام کاظم (علیهما‌السّلام) نیز شرفیاب شده[۵] و از محضر آن بزرگواران بهره برده است[۶].شبلنجی و اربلّی به نقل از حسام بن حاتم اصمّ نوشته‌اند که بلخی خود نقل کرده است که در سال ۱۴۶ هـ در راه سفر حج، در قادسیّه و مکه امام کاظم (علیه‌السّلام) را ملاقات کرده و کراماتی را از آن حضرت مشاهده نموده است[۷] [۸].

اساتید و شاگردان

شقیق بلخی از شاگردان و مریدان خاص ابراهیم بن ادهم، عارف و زاهد معروف سده دوم به شمار می‌رفت و علم طریقت و مشی صوفیانه را از وی فراگرفت[۹] دانش فقه را از اساتیدی چون قاضی ابویوسف[۱۰] و زفر بن هذیل از فقهای معروف آن روزگار آموخت[۱۱].در دانش حدیث و روایت نیز شاگرد کسانی چون اسرائیل بن یونس، ابوحنیفه، عبّاد بن کثیر و کثیر بن عبدالله ایلی بوده و از ایشان روایت کرده است[۱۲]. بلخی دارای شاگردان بسیاری نیز بوده که از آن میان نام افرادی چون عبدالصمد بن یزید مردویه، حاتم اصمّ، محمد بن ابان مستملی و حسن بن داود بلخی به چشم می‌خورد[۱۳].به گفته حاکم نیشابوری وی در حالی که سیصد نفر از زهّاد خراسان وی را همراهی می‌کردند[۱۴] به نیشابور وارد شد.

سبب زهد

شقیق بلخی علی‌رغم آنکه از مال و ثروت بسیاری بهره‌مند بود، طریق زهد و ورع پیشه ساخت[۱۵].دلیل این کار را ابن‌خلکان چنین بیان می‌کند: شقیق در ایام جوانی هنگامی که برای تجارت و کسب درآمد به ترکستان سفر کرده بود، به دانشمندی بت‌پرست از مردمان آن دیار برخورد کرد و به دنبال یک مباحثه و محاجّه علمی و عقیدتی، تحت تاثیر کلام بت‌پرست واقع می‌شود و تصمیم می‌گیرد به هنگام بازگشت تمام اموال و دارایی خود را در راه خیر بخشش کرده، راه زهد و بی‌رغبتی پیشه کند و به کسب دانش بپردازد.[۱۹] یکی از نوادگان شقیق نقل می‌کند که او در حالی که مالک و صاحب سیصد قریه و روستا بود، به هنگام مرگ حتی یک کفن برای خود برجای نگذاشت[۱۶]. در سبب تصوف و گرایش او به زهد، نیز آمده است روزی از بیابانی می‌گذشت، پرنده‌ای بال شکسته را مشاهده کرد که پرنده‌ای دیگر ملخی در منقار خود برای او آورد و به او غذا داد. چون شقیق این صحنه را دید، تجارت را رها کرد و به عبادت مشغول شد.

ملاقات با ابراهیم ادهم

شقیق بلخی وقتی به ابراهیم ادهم گفت که: «شما در معاش چگونه‌ می‌کنید؟» گفت: «ما چون می‌یابیم شکر می‌کنیم، و چون نمی‌یابیم صبر می‌کنیم.» شقیق گفت: «سگان خراسان همچنین می‌کنند.» ابراهیم گفت: «پس شما چون می‌کنید؟» گفت: «ما چون یابیم ایثار کنیم، و چون‌نیابیم شکر کنیم.» ابراهیم ادهم بوسه بر سر وی داد و گفت: «استاد تویی.» و در کتاب سیر السّلف این حکایت را به عکس این آورده. آنچه اینجا نسبت به ابراهیم ادهم کرده، آنجا نسبت به شقیق کرده، و آنچه اینجا نسبت به شقیق کرده، آنجا نسبت به ابراهیم ادهم، والله‌تعالی‌اعلم. شقیق گفته که: «با ابویوسف قاضی در مجلس ابوحنیفه (رضی‌اللّه‌عنهم) حاضر می‌شدم. مدّتی میان ما مفارقت افتاد. چون به بغداد درآمدم، ابویوسف را دیدم در مجلس قضا، مردمان گرداگرد وی جمع گشته. به من نگاه کرد، گفت: ایّها الشّیخ! چه بوده است که تغییر لباس کرده‌ای؟ گفتم: آنچه تو طلب کردی یافتی، و آنچه من طلب کردم نیافتم. لاجرم ماتم‌زده و سوگوار و کبودپوش گشته‌ام. ابویوسف گریان شد.» و وی گفته که: «من از گناه ناکرده بیش از آن می‌ترسم که از گناه کرده، یعنی دانم که چه کرده‌ام، اما ندانم که چه خواهم کرد.» و وی گفته که: « توکل آن است که دل تو آرام گیرد به آنچه خدای -تعالی- وعده فرموده است.» و هم وی گفته: «اصحب النّاس کما تصحب النّار، خذ منفعتها، و احذر ان تحرقک!»

آثار

از آثار شقیق بلخی دیوان شعر[۱۷] و مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه[۱۸]می‌باشد.

درگذشت

ذهبی می‌نویسد که بلخی علاوه بر شهرتی که در زهد و ورع داشت، همیشه در خط مقدم جبهه و پیش‌گام جنگجویان و مبارزان بود[۱۹]. به گفته حاتم اصم از شاگردان بلخی وی در جنگی که با ترک‌ها در منطقه کُولان، منطقه‌ای در بلاد ترک در ماوراءالنهر در سال ۱۹۴ هـ رُخ داد، شرکت داشت و در همان‌جا کشته شد[۲۰]. تاریخ‌های دیگری از قبیل ۱۵۳، ۱۷۴، ۱۸۴ و۱۹۵ هـ[۲۱]. نیز برای درگذشت او ذکر شده است. برخی آرامگاه وی را در منطقه خَتْلان، از نواحی ماوراءالنهر دانسته‌اند[۲۲].

پانویس

  1. سلمی، محمد، ج۱، ص۶۱-۶۲، طبقات الصوفیة، به کوشش نورالدین شریبه، حلب، ۱۴۰۶ق
  2. نویا، پل، ج۱، ص۱۸۲-۱۹۶، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی، ترجمۀ اسماعیل سعادت، تهران، ۱۳۷۳ش. - پورنامداریان، تقی، ج۱، ص۱۳-۱۶، دیدار با سیمرغ، تهران، ۱۳۷۴ش. - تاریخ التصوف الاسلامی، ص۲۴۰-۲۵۲، بدوی، عبدالرحمان، تاریخ التصوف الاسلامی، کویت، ۱۹۷۸م
  3. ابوعبدالرحمن سلمی، محمد بن حسین، طبقات الصوفیه، ص۶۳
  4. موسوی خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، ج۴، ص۱۰۸
  5. شقیق بلخی
  6. تفضلی، آذر و فضائلی، مهین، فرهنگ بزرگان، ص۲۴۰
  7. شراب‌، محمدحسن، نور الابصار، ص۳۰۲
  8. محدث اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۲، ص۷۴۴
  9. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۳، ص۱۳۱
  10. تفضلی، آذر و فضائلی، مهین، فرهنگ بزرگان، ص۲۴۰
  11. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۲۳۰
  12. ابن‌عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۲۳، ص۱۳۱
  13. عسقلانی، احمد بن علی، لسان المیزان، ج۳، ص۱۵۱
  14. ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج۱۳، ص۲۳۱
  15. ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج۸، ص۱۷۰
  16. اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، ج۸، ص۵۹
  17. آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه، ج۹، ص۵۳۴
  18. همان، ج 21،ص111
  19. ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج۹، ص۳۱۴
  20. زرکلی، خیرالدین بن محمود، الاعلام، ج۳، ص۱۷۱
  21. مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة الادب، ج۳، ص۲۳۲
  22. موسوی خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، ج۴، ص۱۰۶