حولا بنت بهلول

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو
حسن بصری
نام حولا دختر بهلول
نام‎های دیگر المُتعبّدة
حیات قرن سوم هجری

حولا دختر بهلول معروف به عابد، بانوی صوفی سوری از اهل سنت است که در قرن سوم هجری در دمشق می زیست و به تصوف و عبادت معروف بود. مواضع تند آن با معتزله در جریان فتنه آفرینش قرآندر تاریخ بیان شده است.

ابن عساکر هنگام ترجمه کتاب تاریخ دمشقش او را چنین توصیف می‌کند: «خواهر مؤمن، صوفی بود...».

مخالفت او با قاضی معتزلی دمشق

او داستان معروفی با قاضی محمد بن یحیی بن حمزه، قاضی معتزلی و معتقد به خلقت قرآن دارد او قاضی دمشق و از قضات بزرگ آن بود.

و حکایت حولا با قاضی دمشق از این قرار است که روزی در جریان فتنه آفرینش قرآن در دمشق قضیّه ای رخ داد و قاضی شهر که محمد بن یحیی بن حمزه بود و حولا باید در آن قضیه نزد قاضی محمد شهادت می داد. قاضی محمد در ماجرای فتنه آفرینش قرآن رسم داشتند و آن این بود که هر شاهدی قبل از شنیدن شهادتش مورد آزمایش قرار می گرفت و امتحانش با پرسیدن نظر او در مورد خلقت قرآن پرسیده می شد واگر شاهد از گفتن مخلوق بودن قرآن امتناع ورزد، شهادت او را مانند احمد بن حنبل که بیش از ده سال فقط به خاطر امتناع از مخلوق بودن قرآن، عذاب می‌کشید، نمی‌پذیرفتند.

هنگامی که حولا دختر بهلول برای شهادت آمد، محمد بن یحیی بن حمزه تصمیم گرفت او را بیازماید و به او گفت: در قرآن چه می گویی؟ منظورم این است که آیا به خلقت او اعتقاد داری یا از عقیده احمد بن حنبل پیروی می کنی؟

حولا بنت بهلول فقط دست هایش را باز کرد و به سمت صورت قاضی دراز کرد و انگشتانش را جدا نمود و به صورت محمد بن یحیی بن حمزه اشاره کرد و فریاد زد: صورتت سیاه باد.. سخام در زبان عربی معانی متعددی دارد مانند سیاهی، بغض، خشم، تعفن و بدبختی. منظور در اینجا این بود که خدا صورتت را سیاه کند، که استعاره ای از خشم و نفرت است.اعراب می‌گفتند که اگر خشمگین شوند و از کسی متنفر باشند، خداوند صورتش را سیاه کند، یعنی غضبش را بر او فرو می فرستد.

او به قاضی گفت که چون از عقیده معتزلی او اطلاع دارد و منتظر است که او در مورد عقیده او با او موافقت کند تا به او اجازه شهادت دهد. و پس از گفتن این سخن، حولا با عصبانیت برخاست و آنجا را ترک کرد و از شهادت دوباره برای او خودداری کرد.گفته شد که پس از امتحان او در موضوع قرآن شهادت او در دادگاه دیگر پذیرفته نبود[۱].

پانویس