توحید عبادی محور نزاع بین جریانهای تکفیری با سایر مسلمین

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

از آن‌جا که محور اصلی نزاع بین جریان‌های تکفیری و سائر فرق اسلامی در مساله توحید در عبادت و مصادیق آن می‌باشد در مقاله ذیل به تبیین این مرتبه توحید از منظر فریقین می‌پردازیم. ضمنا در این مقاله ثابت شده است که نزاع بین شخصیت‌‌ها و جریان‌های تکفیری با سایر فرق اسلامی صغروی بوده و در مبانی نظری و کلی تفاوت چندانی بین آنان وجود ندارد.

1-عبادت در لغت

معانی که برای واژه عبادت ذکر شده است عبارتند از: ‌انقیاد و خضوع

عبد که ریشه کلمه عبادت است ضد کلمه حر بوده و بمعنای شخصی است که مملوک یا برده دیگری قرار گرفته است. [۱]

در برخی از کتب لغت برای کلمه عبادت دو اصل و ریشه مطرح شده است: ‌ الف - عبد که بمعنای نرمی و ذلت که مصداقش عبد مملوک است ب- العبده که بمعنای قوت و صلابت می‌باشد. [۲]

شهید مطهری در تبیین معنای لغوی عبادت می‌گوید: ‌ در زبان عربى وقتى که چیزى رام، نرم، مطیع بشود به طورى که هیچ گونه عصیان و تعدى و مقاومتى نداشته باشد، این حالت را «تعبد» می‌‏‌گویند.

ایشان در ادامه می‌نویسد: ‌ در قدیم راه‌ها و جاده‏‌ها این طور نبود که مانند امروز به وسیله ماشین‌هاى راه‌‏سازى اول راه را بسازند بعد روى آن راه بروند، بلکه راه‌ها با رفتن ساخته می‌‏‌شد و لذا در روز‌هاى اول به طورى بود که سنگ و خار‌ها مانع رفت و آمد بودند ولى در اثر عبور و مرور کم‏‌کم سنگریزه‏‌ها خرد و نرم می‌‏‌شدند و مقاومتى در مقابل عابرین نداشتند، پاى انسان‌ها و حیوان‌ها را آزار نمی‌‏‌دادند بلکه رام و آرام بودند، در حالى که راهى که بیراهه بود سنگ‌ها زیر پا ناآرام و عاصى بودند. این طریق را، یعنى راهى که نرم و رام شده بود می‌‏‌گفتند: طریق مُعَبَّد. انسان عبد و معبّد یعنى کسى که رام و تسلیم و مطیع است و هیچ گونه عصیانى ندارد.


ایشان در تطبیق معنای لغوی عبادت بر معنای اصطلاحی آن می‌نویسد: ‌ این‏گونه بودن یعنى رام و مطیع بودن، یک ذره عاصى نبودن، حالتى است که انسان باید فقط نسبت به خداوند داشته باشد. عبد خدا بودن یعنى این حالت را نسبت به ذات حق و فرمان‌هاى ذات حق داشتن. [۳]

2- عبادت در قرآن

این کلمه در قرآن کریم هر چند با مشتقات مختلف در موارد زیادی استعمال شده است اما مشخصه اصلی در همه آن‌ها محصور نمودن عبودیت و پرستش برای ذات احدیت و نفی آن از دیگران می‌باشد که بعنوان نمونه برخی از آن‌ها را بیان می‌کنیم: ‌

امر به عبادت الله همراه نهی از عبادت معبودان دیگر - 20مورد اعبدوا الله - نظیر ‌: اعبدواالله مالکم من اله غیره (مومنون23و 32؛ اعراف 85 )

عبادت الهی معلول ربوبیت و خالقیت اوست و هدف از عبادت تحصیل تقواست: ‌اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون(‌ بقره /21 )

عبادت خداوند بهمراه نهی از هر نوع شرک در آن: ‌اعبدوا الله و لاتشرکوا به شیئا (‌نساء‌/36 )

امر به عبادت به همراه نهی از اطاعت طاغوت: ‌ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت (‌نحل 36 )

از این آیه و نظائر آن استفاده می‌شود که اولا در مفهوم عبادت، اطاعت و انقیاد وجود دارد ثانیا عبادت الله مستلزم اجتناب از طاغوت – هر چیزی که در برابر اراده الهی باشد-

ماموریت اصلی انبیاء‌ امر به عبادت الهی و اجتناب از طاغوت: ‌ ‌ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت(نحل: 36 )

ما قلت لهم الا ما امرتنی به ان اعبدوالله ربی و ربکم‌ (مائده/117 )

عبادت مختص ذات الهی بوده و عبادت الله همان صراط مستقیم الهی است: ‌ان اعبدونی هذا صراط مستقیم (یس: 61 )

امر به عبادت خالصانه الهی: ‌ ‌امرت ان اعبدالله مخلصا له الدین (زمر/ 11)

نهی از عبادت غیر خداوند: ‌ فلا اعبدالذین تعبدون من دون الله و لکن اعبدالله الذی یتوفاکم ( یونس /104)

‌قل انی نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله (غافر/66 )

‌نهیت ان اعبد الذین تدعون من دون الله قل لا اتبع اهواء‌کم ( سوره انعام / 56 )

( از انجا که عبادت همیشه یا غالبا با دعا همراه است از اینرو می‌توان گفت بین « تعبدون من دون الله» در آیه شریفه سوره یونس و «تدعون من دون الله» در سوره غافر و انعام تنافی نیست. )

امر به عبادت معبود واحد – اله واحد –‌: ‌

اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسیح بن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا (توبه / 31 ) از این آیه استفاده می‌شود که تبعیت و اطاعت نمودن از غیر خداوند حتی از عالمان دین اگر مستند به اوامر الهی نباشد ضد عبادت خداوند است یعنی عبادت و اطاعت منحصرا حق الهی است و غیر خداوند را نمی‌توان در آن شرکت داد.

اله یعنی معبود باید واحد باشد: ‌ لا اله الا الله – لا اله الا هو (38مورد)

دلیل این‌که غیر الله نمیتواند معبود باشد: ‌ إِنَّ الَّذِینَ‏ تَعْبُدُونَ‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً (29/ 17)

عبادت از منظر عالمان فریقین

دیدگاه علامه طباطبائی درالمیزان

شاخصه‌های اصلی در معنای عبادت از دیدگاه علامه طباطبائی عبارتست از:

1-عبادت از ریشه عبد است و عبد عبارتست از هر چیزی که مملوک باشد اعم از انسان یا غیر انسان همان‌گونه که درآیه «إن کل من فی السماوات و الأرض إلا آتی الرحمن عبدا»(مریم/ 93) عبد بدین معنا آمده است.

2- ایشان با توجه به قول لغویین که عبودیت را بمعنای خضوع گرفته‌اند می‌فرماید: ‌ خضوع لازمه معنای عبادت است بدلیل آن‌که خضوع متعدی به لام و عبادت متعدی بنفسه می‌باشد.

3-عبادت عبارتست از: نشان دادن عبد مملوکیت خویش را به خداوند؛ از اینرو چنین حالتی با استکبار دربرابر خداوند قابل جمع نیست اما با شرک قابل جمع می‌باشد. [۴]

شیخ طوسی در التبیان

عبادت عالی‌‌‌‌ترین مرتبه خضوع و نهایت شکر‌گزاری در مقابل خداوند است و چنین خضوعی فقط در برابر خداوند سزاوار است چون اوست که مالک و خالق کل هستی است. هر چند شکر و اطاعت مطلق از غیر خداوند جائز اما عبادت فقط مختص به خداوند می‌باشد. [۵]

زمخشری در کشاف

ایشان عبادت را عالی‌‌‌ترین مرتبه خضوع و تسلیم دانسته و آنرا مختص ذات مقدس الهی می‌داند چون فقط اوست که مولای حقیقی و صاحب عظیم‌‌‌‌ترین نعمت‌هاست. [۶]

فخر رازی در مفاتیح الغیب

عبادت امتثال نمودن عبد نسبت به دستوراتی است که از روی تعظیم نسبت به خداوندی که کمال مطلق و مستغنی از همه است صورت گیرد بنابر‌این متعلق عبادت تمامی اوامر و نواهی الهی خواهد بود. [۷]

صدر المتالهین در تفسیر القران الکریم

عبادت عالی‌‌‌ترین مرتبه خضوع در برابر خداوندی است که مالک و خالق و قادر به امورات هستی بوده بگونه ای که دیگران از انجام آن‌ها عاجز هستند. بنابر‌این عبادت بغیر خداوند جائز نیست هر چند اطاعت از دیگران معقول است. بنابر‌این سخن آنان که عبادت را بمعنای اطاعت اوامر و نواهی الهی می‌دانند خطاست چون اطاعت همان موافقت نمودن به امر صادر توسط امر کننده است و این در موالی عرفی نظیر اطاعت فرزند از پدر عبد از مولا صدق می‌کند؛ از طرفی به بت پرستانی که در عصر جاهلیت بت‌ها رامی پرستیدند مطیع اطلاق نمی‌گردد. بنابر‌این عبادت همان نهایت خضوع و شکر‌گزاری در برابر خداوند متعال خواهد بود. [۸]

شهید مطهری

عبادت از ماده «عبد» است. تعبد تذلل است. آنچه در عبادت و عبودیت افراد بشر وجود دارد رابطه مالکیت و مملوکیت به مفهوم اقتصادى آن است. مملوک و برده از خود اراده و اختیارى ندارد، براى خود در قبال مالک مالکیتى قائل نیست، خودش و هرچه در اختیار دارد از آنِ مولى است: العبد و ما فى یده کان لمولاه

ایشان آنگاه به مفهوم عبادت در قرآن پرداخته و می‌گوید: ‌

در قرآن کریم در مواردى که فردى بر فرد دیگر حکومت مطلقه و مستبده دارد و براى او هیچ گونه آزادى قائل نیست، عملًا با او معامله برده و مملوک می‌‏کند، عبادت و تعبید به کار برده شده آنچنان که درباره فرعون و بنى اسرائیل از زبان موسى نقل می‌‏کند: وَ تِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَیَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ‏، یا از زبان فرعون نقل می‌‏کند: وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ‏ [۹]

ولى مسلماً این گونه رابطه که صرفاً اطاعت مطلقه است، خواه آنکه اختیارى و به صورت مشروع باشد و خواه غیر اختیارى، شرک به خدا نامیده نمی‌‏شود. عبادت خدا که باید خالصاً براى خدا باشد و اگر نه شرک و خروج از توحید و منافى با لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ* است به معنى این نیست که انسان مطاعى غیر از خدا نداشته باشد. البته درجه اعلاى توحید این است که انسان مطاعى غیر از خدا نداشته باشد، [۱۰]


بنابر‌این از منظر شهید مطهری عبادت یعنی مطیع محض بودن خداوند اما این سخن تمام دیدگاه ایشان در معنای عبادت نیست. از منظر ایشان عبادت علاوه بر اطاعت محض رکن دیگری هم دارد و آن عبارتست از تعظیم و تکریم مقرون به تقدیس: ‌

اگر انسان صرفاً امر خدا را اطاعت کند آنچنان که هر مملوکى مالک خود را اطاعت می‌‏کند و بس، عبادت نیست... عبادت یک رکن و روح دیگرى دارد و آن تعظیم و تکریم مقرون به تقدیس است، خواه امرى در کار باشد و یا نباشد، خواه آنکه قصد امتثال امر شده باشد یا نشده باشد. [۱۱]

ایشان در تبیین قید اخیر می‌گوید: ‌

به عقیده ما عمل آنگاه عبادت است که احترام و تعظیم باشد با قصد و اعتقاد به الوهیت معبود. الوهیت معبود به معنى این است که شخص معتقد باشد که معبود تسلط باطنى و تکوینى بر او و جهان دارد و در این تسلط خود مستقل است. [۱۲]

نقد شهید مطهری به دیدگاه کسانی که اطاعت و قصد امتثال امر را در عبادت شرط می‌دانند

ایشان به کسانی که در مفهوم عبادت اطاعت از اوامر و نواهی وقصد امتثال آن‌ها را شرط می‌دانند- نظیر فخررازی-: ‌

در مفهوم عبادت، اطاعت امر نیفتاده است. اطاعت ثواب ‏آور هست و می‌‏توان گفت مستلزم عبادت بودن نیست. اگر انسان صرفاً امر خدا را اطاعت کند آنچنان که هر مملوکى مالک خود را اطاعت می‌‏کند و بس، عبادت نیست. اینکه در «اصول» می‌‏گویند «تعبدى» آن است که قصد امتثال امر در آن معتبر باشد و هر توصلى هم که به قصد امتثال صورت گیرد عبادت است، درست نیست.... قصد قربت و امتثال امر ملاک تعبدیت و عبادت بودن عمل نیست، هرچند ملاک ثواب و حتى تقرب هست. ممکن است عملى عبادت باشد و مقرّب نباشد. ممکن است عبادتى که داراى ماهیت عبادت است ریا باشد، نه اینکه عمل ریایى عبادت صورى است.. به عقیده ما عمل آنگاه عبادت است که احترام و تعظیم باشد با قصد و اعتقاد به الوهیت معبود. [۱۳]

3- توحید عبادی(پرستش)، لازمه شناخت خدای یگانه

معرفت عمیق به ذات مقدس الهی و درک مراتب توحید نظری مستلزم پرستش و عبادت ذات ربوبی خواهد بود.

شهید مطهری در این زمینه می‌فرماید:

شناخت خداى یگانه به عنوان کامل‌‌‌‌ترین ذات با کامل‌‌‌‌ترین صفات، منزّه از هر گونه نقص و کاستى، و شناخت رابطه او با جهان که آفرینندگى و نگهدارى و فیّاضیّت، عطوفت و رحمانیّت است، عکس العملى در ما ایجاد می‌‏کند که از آن به «پرستش» تعبیر می‌‏شود. [۱۴]

نکته مهم در مساله پرستش و عبودیت حقتعالی این است که هر نوع خضوع و انقیادی را نمی‌توان مصداق پرستش دانست چون پرستش واقعی، خضوع و خشوعی است که معلول ارتباط معنوی و عرفانی عمیق بین انسان و معبودش بوده و بر احدی غیر الله جاری نمی گردد.

شهید مطهری در تبیین معنای پرستش می‌فرماید: ‌ پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستایشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خداى خود برقرار می‌‏کند. این نوع رابطه را انسان تنها با خداى خود می‌‏تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است، در مورد غیر خدا نه صادق است نه جایز. [۱۵]

4- شرک در عبودیت ممنوع است

توحید عبادی مستلزم خلوص ذهن و جان از هر نوع دوروئی و شرک می‌باشد؛ عدم توجه به این مساله مهم چه بسا زمینه خروج انسان عابد از اسلام و ورود در زمره کافرین یا مشرکین خواهد بود.

شهید مطهری در این زمینه می‌فرماید: قرآن کریم تأکید و اصرار زیاد دارد بر اینکه عبادت و پرستش باید مخصوص خدا باشد، هیچ گناهى مانند شرک به خدا نیست. [۱۶]

5-توسعه در معنای توحید عبادی

گاه چنین تصور می‌شود که حوزه توحید عبادی محصور در اوامر و نواهی الهی است بدین معنا که صرف اطاعت از ایندو انسان را در جرگه عابدان قرار می‌دهد در حالی که مفهوم دقیق توحید عبادی مقتضی آن است که انسان هیچ مطاعی غیر از الله نداشته باشد بدین معنا که تمام اطاعت‌های از دیگران حتی تبعیت از اوامر و نواهی والدین، حاکم شرع، معلم و حتی اطاعت از پیامبر و امام نیز لازم است به اطاعت الهی منتهی گردد.

شهید مطهری دراین زمینه می‌نویسد:

هر اطاعتى مانند اطاعت پیامبر و امام و حاکم شرعى اسلامی‌ و پدر و مادر یا معلّم باید به اطاعت از او و رضاى او منتهى شود وگرنه جایز نیست. این است عکس العملى که شایسته یک بنده در مقابل خداى بزرگ است و جز در مورد خداى یگانه در مورد هیچ موجودى دیگر نه صادق است نه جایز. [۱۷]

از منظر ایشان توحید در عبادت آنگاه محقق می‌گردد که انسان عبادتگر بداند: ‌... جز او کامل مطلق نیست، جز او هیچ ذاتى منزّه از نقص نیست، جز او کسى منعم اصلى و منشأ اصلى نعمت‌ها که همه سپاس‌ها به او برگردد نیست، جز او هیچ موجودى استحقاق مطاع محض بودن و تسلیم محض در برابر او شدن را ندارد. [۱۸]

6- توحید ذاتى و توحید در عبادت جزء اصول اولیّه اعتقادى اسلامی‌ است،

از جمله امور اعتقادی مشترک بین تمام مسلمین به گونه‌ای که حتی جریان‌‌ها و شخصیت‌‌های تکفیری نیز بدان معتقدند توحید و ذاتی و توحید در عبادت است. بنابر‌این منکر این دو از دائره مسلمین خارج خواهد بود.

شهید مطهری در این زمینه می‌فرماید:

یعنى اگر کسى در اعتقادش به یکى از این دو اصل خللى باشد جزء مسلمین محسوب نمی‌‏گردد. احدى از مسلمین با این دو اصل مخالف نیست. [۱۹]

7-نزاع بین مسلمین و تکفیری‌ها صغروی است نه کبروی

از نکات بسیار مهم که در تحریر محل نزاع بین تکفیری‌ها با سایر مسلمین لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که در مفهوم توحید و پرستش بین عالمان دینی اعم از وهابی و غیر وهابی اختلافی نیست اختلاف در مصادیق پرستش است. در نتیجه همه منازعات بین تکفیری‌ها با مسلمین در مساله توحید و شرک صغروی خواهد بود نه کبروی.

شهید مطهری در این زمینه می‌نویسد: ‌

‌اختلاف و‌هابیّه با سایر مسلمین در این نیست که آیا یگانه موجود شایسته پرستش، خداوند است یا غیر خداوند، مثلًا انبیاء و اولیاء نیز شایسته پرستش‏ند؛ در این جهت تردید نیست که غیر خدا شایسته پرستش نیست، اختلاف در این است که آیا استشفاعات و توسّلات‏، عبادت است یا نه؟ پس نزاع فیما بین، صغروى است نه کبروى. [۲۰]

به همین دلیل در طرح بحث با جریان‌های تکفیری لازم است به تحلیل و بررسی اموری پرداخت که جریان‌های تکفیری آن‌ها را مصادیق شرک در عبادت دانسته و مسلمین را به دلیل اعتقاد به آن‌ها مورد تکفیر می‌دهند.

پانویس

منابع

  1. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج 8ص 1: مصبا- عَبَدْتُ‏ اللّه‏ أَعْبُدُهُ‏ عِبَادَةً، و هي الانقياد و الخضوع، و الفاعل‏ عَابِدٌ،و الجمع‏ عُبَّادٌ و عَبَدَةٌ. و العَبْدُ خلاف الحرّ، و أَعْبَدْتُ‏ زيدا فلانا: ملكته إيّاه ليكون له عبدا
  2. همان : مقا- عبد: أصلان صحيحان، كأنّهما متضادّان. و الأوّل من ذينك الأصلين يدل على لين و ذلّ، و الآخر على شدّة و غلظ. فالأوّل- العبد، و هو المملوك، و الجماعة العبيد، و ثلاثة أعبد، و هم العباد. ..و المعبّد: الذلول، يوصف به البعير أيضا. و من الباب الطريق المعبّد، و هو المسلوك المذلّل. و الأصل الآخر- العبدة، و هي القوّة و الصلابة، و يقال هذا ثوب له عبدة، إذا كان صفيقا قويّا، و من هذا القياس العبد مثل الأنف و الحميّة يقال هو يعبد لهذا الأمر. و فسّر- إِنْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ‏ الْعابِدِينَ‏، أى أوّل من غضب عن هذا و أنف من قوله.
  3. مجموعه اثار شهيد مطهري ج 26ص 101
  4. الميزان ج1 ص24: العبد هو المملوك من الإنسان أو من كل ذي شعور بتجريد المعنى كما يعطيه قوله تعالى: «إن كل من في السماوات و الأرض إلا آتي الرحمن عبدا»: مريم- 93. و العبادة مأخوذة منه و ربما تفرقت اشتقاقاتها أو المعاني المستعملة هي فيها لاختلاف الموارد، و ما ذكره الجوهري في الصحاح أن أصل العبودية الخضوع فهو من باب الأخذ بلازم المعنى و إلا فالخضوع متعد باللام و العبادة متعدية بنفسها. و بالجملة فكان العبادة هي نصب العبد نفسه في مقام المملوكية لربه و لذلك كانت العبادة منافية للاستكبار و غير منافية للاشتراك فمن الجائز أن يشترك أزيد من الواحد في ملك رقبة أو في عبادة عبد، قال تعالى: «إن الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين»: غافر- 60. و قال تعالى: «و لا يشرك بعبادة ربه أحدا»: الكهف-
  5. التبيان ج 1ص 39:‌ و العبادة ضرب من الشكر و غاية فيه لأنها الخضوع بأعلى مراتب الخضوع مع التعظيم بأعلى مراتب التعظيم و لا يستحق إلا بأصول النعم التي هي خلق الحياة و القدرة و الشهوة و لا يقدر عليه غير الله تعالى فلذلك اختص سبحانه بأن يعبد و لا يستحق بعضنا على بعض العبادة . كما يستحق بعضنا على بعض الشكر و تحسن الطاعة لغير الله تعالى و لا تحسن العبادة لغيره و قول من قال أن العبادة هي الطاعة للمعبود يفسد بأن الطاعة موافقة الأمر و قد يكون موافقا لأمره و لا يكون عابدا له
  6. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل ج‏1 ص 15 :‌ و العبادة أقصى غاية الخضوع و التذلل. و منه ثوب ذو عبدة إذا كان في غاية الصفاقة و قوة النسج، و لذلك لم تستعمل إلا في الخضوع لله تعالى، لأنه مولى أعظم النعم فكان حقيقا بأقصى غاية الخضوع.
  7. مفاتيح الغيب ج 1 ص32 :‌ فاعلم أن العبادة عبارة عن الإتيان بالفعل المأمور به على‏ سبيل التعظيم للآمر فما لم يثبت بالدليل أن لهذا العالم إلها واحدا. قادرا على مقدورات لا نهاية لها، عالما بمعلومات لا نهاية لها، غنيا عن كل الحاجات، فإنه أمر عباده ببعض الأشياء، و نهاهم عن بعضها، و أنه يجب على الخلائق طاعته و الانقياد لتكاليفه....-
  8. تفسير القران الكريم ص105: و العبادة ضرب من الشكر و غاية فيه لأنها الخضوع و التذلل‏ يدل على أعلى مراتب التعظيم و لا يستحقها أحد إلا بإعطاء اصول النعم الذي هو خلق الحيوة و القدرة و الحس و الشهوة و لا يقدر عليه أحد إلا الله فلذلك اختص سبحانه بأن يعبد، و لا يجوز العبادة لغيره بخلاف الطاعة فإنها قد تحسن لغيره كطاعة الأب و المولى و السلطان و الزوج، فمن قال: إن العبادة هي الطاعة فقد أخطأ لأنها غاية التذلل دون الطاعة فإنها مجرد موافقة الأمر، ألا ترى إن العبد يطيع مولاه و لا يكون عابدا له؟ و الكفار يعبدون الأصنام و لا يكونون مطيعين لهم؟إذ لا يتصور من جهتهم الأمر.
  9. يادداشتهاى استاد مطهرى، ج‏8، ص: 178
  10. يادداشتهاى استاد مطهرى، ج‏8، ص: 179-178
  11. يادداشتهاى استاد مطهرى، ج‏8، ص: 180-179
  12. يادداشتهاى استاد مطهرى، ج‏8، ص: 180
  13. همان
  14. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى (جهان‏بينى توحيدى)، ج‏2، ص:-97 96
  15. همان
  16. همان
  17. همان ص 98-99
  18. همان ص 98-99
  19. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ؛ ج3 ؛ ص71
  20. همان