ابن عساکر

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

اِبْن عَساکر نام تنى چند از دودمان بنى عساکر است که پس از درگذشت ابوالقاسم على بن‌عساکر چهره نامدار این خاندان، به این عنوان خوانده شدند. شهرت و پایگاه علمى و اجتماعى بنى عساکر بیشتر به سبب نفوذ و اقتدار قاضیان و فقیهان بنام شافعى اشعری است که از میان آنان برخاسته‌اند. اینان نزدیک به 200 سال (470-660ق) با وجود دشمنى و رقابت حنبلیان، در دمشق و خطه شام شوکت و اعتبار فراوان داشتند [۱].

معروف‌ترین افراد این خاندان عبارتند از:

ابومحمد حسن بن هبة الله بن عبدالله بن حسین دمشقى شافعى

متولد470(1077) و متوفای519ق (1125م)، از نصر مقدسى حدیث شنید و با او مصاحبت داشت. وی در صرف و نحو به استادی رسید و در فقه از سران شافعیان دمشق شد.

ازدواج وی با دختر قاضى دمشق ابوالفضل یحیى قرشى از خاندان اموی تبار و سرشناس بنى قرشى و نیز ازدواج ابوبکر سلمى محمد بن على (د 564ق) شافعى، خطیب پرآوازه جامع دمشق با تنها دختر حسن شهرت و اعتبار او را در آن دیار بالا برد [۲]. دانشمندان و قاضیان این 3 خاندان (بنى عساکر، بنى قرشى، بنى سلمى) از سده 5 تا 7ق /11 تا 13م در جریان تحولات فکری و رویدادهای اجتماعى دمشق نقشى فعال داشته اند.

صائن‌الدین هبة الله بن حسن بن هبة الله

متولد 488(1095) و متوفای563ق(1168م)، برادر بزرگ ابوالقاسم على که کنیه‌اش را ابوالحسن [۳] و ابوالحسین [۴] نوشته اند. وی در دمشق زاده شد و در این شهر به دانش اندوزی پرداخت.

وجوه قرائات را از ابوالحوش سُبیع بن قیراط و احمد بن محمد بن خلف اندلسى، حدیث را از ابوالقاسم نسیب، ابوطاهر حنائى و ابوالحسن موازینى و فقه را از جمال الاسلام ابوالحسن ابن مسلم و نصرالله مصّیصى فراگرفت [۵]. در 510ق [۶] به بغداد رفت و از گروهى محدثان آنجا از جمله ابوالقاسم ابن المهتدی بالله، ابوطالب زینبى و جز آنان حدیث شنید و در مدرسه نظامیه از اسعد میهنى، فقه، از ابوالفتح ابن برهان، اصول فقه و از ابوعبدالله ابن کدَیه اصول دین و کلام آموخت [۷]. صائن در 511ق به حج رفت و در مکه و کوفه حدیث شنید و در دانش به پایگاهى بلند دست یافت [۸].

در بازگشت به دمشق (514ق) نخست در مدرسه امینیه، معید درس ابوالحسن جمال الاسلام ابن مسلم شد و پس از آن در مدرسه غزالیه و نیز در مقصوره غربى جامع دمشق به تدریس و افتا پرداخت [۹]. وی از پذیرش مناصب رسمى همچون نیابت قضا و خطابت جامع دمشق پرهیز داشت و روزگار را به تدریس و افتا و نوشتن حدیث گذراند. وی گذشته از قرائات در نحو و لغت و سرودن شعر نیز دست داشت [۱۰].

از جمله کسانى که از وی حدیث شنیدند و روایت کردند، باید از برادرش ابوالقاسم على و پسر وی قاسم، قاضى شمس‌الدین ابونصر ابن شیرازی و عبدالرحیم سمعانى و ابوالقاسم ابن صصری و نیز تاج الامناء احمد و فخرالدین عبدالرحمان پسران برادرش محمد نام برد [۱۱]. صائن‌الدین در پایان عمر مفلوج شد و چون درگذشت، در آرامگاه پدر در باب الصغیر دمشق به خاک سپرده شد. از وی فرزندی به جای نماند.

ابوالقاسم على بن حسن بن هبة الله شافعى دمشقى

متولد 499(1105) و متوفای 571ق (1176م)، برجسته‌ترین فرد از خاندان ابن‌عساکر که در دمشق زاده شد و همانجا درگذشت [۱۲]. وی به سبب حفظ و روایت احادیث بسیار، کثرت سفرهای علمى و استفاده از مشایخ بزرگ در شهرهای اسلامى و نیز تألیف اثر چشمگیر تاریخ بزرگ دمشق در شمار یکى از بزرگ‌ترین حافظان حدیث و نویسندگان تاریخ در روزگار خویش درآمد [۱۳].

از عنوان ابن‌عساکر که به صورت شهرت خانوادگى او درآمد، در نسب نامه پدرانش نشانى نیست، بنابراین شاید این نام از خاندان مادرش ام قاسم دختر قاضى ابوالفضل یحیى بن على قرشى گرفته شده باشد [۱۴].

دوران زندگى ابن‌عساکر با انقراض سلاجقه شام و روزگار حکمرانى نورالدین زنگى (د 569ق /1174م) و صلاح‌الدین ایوبى (د 589ق /1193م) بر مناطق شام تقارن داشت. سیاست مذهبى نورالدین زنگى و جانشینان وی و نیز ایوبیان بر مبارزه با تبلیغات فاطمیان شیعى مذهب و حمایت از مذاهب اهل سنت و پیروان حدیث استوار بود، از این رو کار گردآوری و روایت حدیث در روزگار ابن‌عساکر سخت بالا گرفت و خود وی در این زمینه به چهره‌ایدرخشان بدل گشت.

تحصیلات ابتدایى ابن‌عساکر از 6 سالگى در دمشق آغاز شد. پدرش، برادر بزرگش صائن و نیای مادریش از جمله نخستین استادان او در حدیث و فقه بودند [۱۵]. سپس از سُبیع بن قیراط، ابوالقاسم ابن نسیب، ابوطاهر حنائى، جمال الاسلام ابوالحسن على سلمى، ابوالبرکات ابن عبدحارثى و دیگران قرآن حدیث، فقه و خلاف و اصول آموخت.

ابن‌عساکر در جامع اموی و مدارس امینیه، عمادیه، غزالیه دمشق به دانش اندوزی پرداخت [۱۶]. وی پس از درگذشت پدر برای ادامه تحصیل بار سفر بست و نخست به بغداد، مرکز بزرگ علوم دینى آن روزگار روی آورد (520ق) و در مدرسه نظامیه و دیگر حوزه‌های علمیه آن شهر حدیث شنید و فقه و خلاف و نحو آموخت [۱۷]. در 521ق به مکه رفت و حج گزارد. وی در مکه و مدینه از کسان بسیاری حدیث شنید و خود نیز حدیث گفت [۱۸].

در بازگشت از مکه تا 525ق در بغداد ماند و از استادان نظامیه و دیگر بزرگان دارالخلافه از جمله ابوالقاسم هبة الله بن حصین، ابوالحسن على بن عبدالواحد دینوری و هبة الله شروطى حدیث آموخت. در این هنگام بینش علمى و معلومات و محفوظات او اعجاب بغدادیان را برانگیخت [۱۹]. در خلال 5 سالى که در بغداد بود، از شهرهای کوفه، موصل رحبه، دیار بکر و نیز جزیره دیدار کرد و با محدثان و حافظان حدیث گفت و شنید داشت. آنگاه به دمشق بازگشت و ازدواج کرد و در 527ق پسرش قاسم به دنیا آمد که بعدها کاتب و راوی آثار پدر شد [۲۰].

دومین سفر ابن‌عساکر در 529ق به قصد خراسان و از راه آذربایجان آغاز شد. وی در این سفر با ابوسعد عبدالحریم سمعانى صاحب کتاب الانساب در مرو دیدار کرد و همراه او به نیشابور و هرات رفت [۲۱]. ابن‌عساکر در این سفر 4 ساله در نیشابور، مرو، فزار، سرخس ابیورد، طوس بسطام بیهق دامغان زنجان تبریز، ری اصفهان حلوان و همدان حدیث گفت و حدیث شنید [۲۲] و کتاب الاربعین البلدانیة را مشتمل بر روایت 40 حدیث از 40 محدث در 40 شهر نوشت [۲۳].

سفرهای علمى ابن‌عساکر از 520ق تا 533ق به درازا کشید و سرانجام با ره‌آوردی بى مانند از شنیده‌ها و نوشته‌هایى در باب روایات و احادیث چون مسند احمد بن حنبل و مسند ابویعلى موصلى به دمشق بازگشت [۲۴].

شمار مشایخ او را در حدیث بالغ بر 1300 مرد و بیش از 80 زن نوشته اند که بسیاری از آنان از همان دوره خردسالى به او اجازه روایت داده بودند [۲۵]. از این پس (533 ق) دوره 40 ساله تألیف و تصنیف و فعالیتهای آموزشى ابن‌عساکر آغاز مى شود و تا واپسین روزهای زندگى او ادامه مى یابد.

تشکیل و ترتیب مجالس املا، در فضائل خلفا و فنون دیگر که گاه به 408 مجلس در یک فن مى رسید، استخراج مشایخ استادان خود از جمله ابوغالب بنائى، ابوالمعالى عبدالله بن احمد حلوانى، ابوعبدالله فراوی، ابوسعد سمعانى، ابوالحسن سلمى و تألیف دیگر آثار از ثمرات علمى او در این دوره است [۲۶].

پایگاه والای ابن‌عساکر در مذهب شافعى و در حفظ و روایت احادیث، از بزرگان آن زمان چون سلفى، ابن ناصر سلامى، ابوموسى مدینى و ابوالعلاء عطار همدانى فراتر مى رفت [۲۷] و طالبان علم را از همه شهرها به سوی او مى کشید.

شاگردان و راویان ابن‌عساکر بسیار زیاد و غالب آنان از فقیهان رجال حدیث در روزگار خود بوده‌اند [۲۸].

با وجود بى اعتنایى ابن‌عساکر به حاکمان و صاحبان قدرت، نورالدین زنگى حکمران شام همواره او را بزرگ مى داشت و علاوه بر تشویق و حمایتى که از او در تألیف تاریخ دمشق به عمل آورد، دارالحدیث نوریه را که از نخستین مرکز تخصصى در آموزش حدیث بوده است [۲۹]، برای او تأسیس کرد و ریاست آن را به وی واگذاشت [۳۰]. پس از درگذشت نورالدین (569ق)، صلاح‌الدین ایوبى و بزرگان دستگاه او بر مقام علمى و مرتبه اجتماعى ابن‌عساکر ارج نهادند و چون درگذشت، قطب‌الدین نیشابوری قاضى دمشق با حضور صلاح‌الدین بر جنازه‌اش نماز خواند [۳۱].

آثار

بیشتر تألیفات ابن‌عساکر در زمینه حدیث و رجال و تاریخ، و بالغ بر 134 عنوان است [۳۲] که از آن میان دو کتاب تاریخ دمشق و تبیین کذب المفتری... از شهرت و اعتبار بیشتری برخوردار است:

آثار چاپى

  • تاریخ دمشق با عنوان مفصل تاریخ مدینة دمشق حماها الله و ذکر فضلها و تسمیة من حلّها من الاماثل او اجتاز بنواحیها من واردیها و اهلها، از جامع‌ترین کتابها در جغرافیای تاریخى و زندگى نامه دانشمندان به ویژه محدثان و حافظان حدیث شهر کهن سال دمشق است که پس از تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری (د 412ق)، ذکر اخبار اصبهان ابونعیم اصفهانى (د 430ق) و تاریخ بغداد خطیب بغدادی (د 463ق) در تاریخ شهرهای اسلامى نوشته شده است. شیوه نگارش و تدوین تاریخ دمشق به ترتیب تاریخ بغداد است که ابن‌عساکر مطالب آن را نزد مشایخ بغداد و دمشق که بعضاً از اصحاب خطیب بوده‌اند، خوانده و شنیده بود [۳۳]. کتاب را پیش گفتاری است مفصل از پیشینه تاریخى دمشق: پیدایش و بنا و وجه تسمیه آن، اخبار وارده در فضایل دمشق و شام در احادیث نبوی و فتح آن به دست سپاه اسلام، نقشه شهر دمشق، مساجد، کلیساها، دیرها، دروازه‌ها و تاریخ بنای هر کدام، ذکر رودها و کاریزها، و زندگى نامه پیامبران، خلفا، والیان، فقیهان، محدثان، قاضیان، قاریان، ادیبان، شاعران و راویانى که از دمشق و دیگر شهرهای دیار شام چون بیروت رمله حلب و بعلبک دیدار کرده‌اند [۳۴]. مؤلف از نوشته‌های پیشینیان چون احمد بن معلى (د 286ق) و ابن حمید بن ابى العجائز بهره برده است. زندگى نامه رجال را به شیوه ابونعیم در ذکر اخبار اصبهان [۳۵] با نام احمد و از پیامبر اسلام آغاز کرده و زنان محدثه و شاعره دمشق و زنان ناموری را که از دیار شام دیدار کرده‌اند، به دنبال آورده است. حجم مطالب کتاب که فاصله زمانى دوره پیش از اسلام تا سده 6ق را در برگرفته. به 80 مجلد (هر مجلد در 10 جزء 20 برگى) رسیده است [۳۶]. این حجم عظیم، از آوردن اساتید بسیار و تکرار یک موضوع از طرق مختلف ناشى شده است [۳۷]. تألیف کتاب در خلال اقامت در دمشق و پیش از سفر به خراسان آغاز شد و تا 549ق که نورالدین بر دمشق دست یافت، حدود 57 مجلد 10 جزئى از آن آماده شده بود، از آن پس با تشویق نورالدین باقى مانده کار، با سرعت دنبال شد و در 559 -560ق یعنى در 60 سالگى مؤلف قسمت اعظم کتاب به پایان رسید و عمادالدین کاتب در سفر اول خود به دمشق (562 ق) 700 جزء از این کتاب را دید و بخشهایى از آن را نزد مؤلف خواند. به گفته پسرش قاسم که پاکنویس و ویرایش آن به کوشش او صورت گرفت، تألیف این کتاب در 565ق به پایان رسیده است [۳۸]. تاریخ دمشق در همان زمان مؤلف شهرت و اعتبار فراوان یافت و ابن‌عساکر خود در دارالحدیث نوریه و جامع دمشق به تدریس آن پرداخت و چون درگذشت، قاسم کار پدر را دنبال کرد [۳۹].

پس از درگذشت ابن‌عساکر، تاریخ دمشق همچنان محل مراجعه مورخان و جغرافى نویسان و منبع تدریس حافظان حدیث و دانشمندان شافعى بود. هنوز نیم قرن از تاریخ تألیف آن نگذشته بود که یاقوت در تدوین بزرگ‌ترین معجم جغرافیایى خود به ویژه در مطالب مربوط به خطه شام از آن بهره بسیار برد [۴۰]. عبدالقادر رهاوی (د 612 ق) مدتها در مدرسه ابن حنبلى دمشق ماند و کتاب را از آغاز تا انجام به خط خویش نوشت [۴۱]. ابن شداد در کتاب الاعلاق الخطیرة فى ذکر امراء الشام و الجزیرة در بخش مربوط به تاریخ دمشق از این کتاب بهره جست (ص 17، 25، 26، 27، 61، 73، 269، جم). قاسم ابن‌عساکر (د 600 ق)، ابوعمرو ابن حاجب، قاسم بن محمد برزالى هر کدام ذیلى بر تاریخ دمشق نوشتند و نیز قاسم ابن‌عساکر، کرم بن عبدالواحد صفار، ابوشامة مقدسى، احمد بن عبدالدائم مقدسى، ابن منظور، شمس‌الدین ذهبى، ابن قاضى شهبه، عبدالرحمان سیوطی، ابوالفتح خطیب و چند تن دیگر آن را خلاصه کردند [۴۲]. نسخه‌های خطى بسیاری از تاریخ دمشق در کتابخانه‌ها موجود است از جمله: نسخه‌ایدر کتابخانه الازهر قاهره به شماره 714 به قرائت و تصحیح و اضافات ابن‌عساکر و پسرش قاسم که با وجود کاستى از کهن‌ترین نسخ موجود است [۴۳] و نسخه‌ایدر ظاهریه دمشق به شماره‌های 3367-3383 [۴۴] و نیز نسخه‌هایى در کتابخانه‌های عراق مغرب تونس ترکیه لندن دوبلین کمبریج لنینگراد، ایالات متحده آمریکا و هند که هیچ یک کامل نیست [۴۵]. بخشهای چاپ شده این اثر چنین است: تاریخ مدینة دمشق، السیرة النبویة، تحقیق غزاوی، دمشق، 1404ق /1984م؛ قسم اول از مجلد دوم با دو نقشه از دمشق قدیم، تحقیق صلاح‌الدین منجد، دمشق، 1954م؛ جلد 10 (حرف باء)، تحقیق دهمان، 1963م؛ (حرف ع) تحقیق نحاس، شهابى و چند تن دیگر، دمشق، 1978م؛ تهذیب 7 بخش با حذب اسانید از 1329ق به بعد توسط بدران و پس از او توسط عبید؛ ولاة دمشق فى العهد السلجوقى، تحقیق صلاح‌الدین منجد، دمشق، سپس بیروت، 1975م؛ نورالدین محمود بن زنگى، تحقیق الیسیف، دمشق، 1972م؛ على بن ابى طالب (ع)، تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، 1975م؛ تراجم النساء، تحقیق محمد سکینة شهابى، دمشق، 1402ق /1981م؛ عبادله، دمشق، مجمع اللغة، 1978م؛ زهری، تحقیق قوچانى، دمشق، 1982م؛ معجم بنى امیة، تحقیق صلاح‌الدین منجد، بیروت، 1970م؛ حسین بن على (ع) تحقیق محمد باقر محمودی، بیروت، 1979م [۴۶].

  • تبیین کذب المفتری فیما نسب الى الامام ابن الحسن الاشعری [۴۷]، در دفاع از عقاید اشعریان و در رد بر کتاب مثالب ابن ابى بشر الاشعری تألیف ابوعلى حسن بن على بن ابراهیم اهوازی (د 446ق)، از مخالفان عقاید اشعری. در این کتاب علاوه بر بیان مناقب اشعری و رد بر مخالفان او، شرح حال نزدیک به 80 تن از ائمه اشعری تا زمان مؤلف آمده است. این کتاب از زمان تألیف مورد توجه علمای شافعى بوده است و همواره طلاب را به مطالعه آن تشویق کرده‌اند. یافعى کتاب الشاش المعلم شاؤش کتاب الموهم را با حذب اسانید و افزودن 20 تن دیگر از ائمه اشعری در اختصار بر تبیین نوشت [۴۸]. خلاصه‌ایاز تبیین توسط مرن 1 در 1878-1879م به فرانسوی ترجمه شده است GAL,)؛ I/603 سرکیس، 182).
  • الاربعون فى الجهاد، تحقیق عبدالله بن یوسف، کویت.
  • کشف المغطّا فى فضل الموطّا، در شرح بر کتاب الموطأ مالک بن انس، تحقیق عزت عطار، دمشق، 1954م.
  • مجلسان من مجالس الحافظ فى مسجد دمشق: مجلس فى ذم من لایعمل بعلمه، مجلس فى ذم قرناء السوء، مجلس چهاردهم و پنجاه و سوم از امالى ابن‌عساکر، به اهتمام محمد مطیع در دمشق به سال 1979م چاپ شده است.
  • المعجم المشتمل على ذکر اسماء شیوخ الائمة النبل. ذهبى این کتاب را تلخیص کرد و مطالبى بر آن افزود. این اثر به کوشش سکینة شهابى در دمشق (1980م) چاپ شده است.

آثار خطى

  • اخبار لحفظ القرآن
  • الاربعون الابدال العوالى [۴۹]
  • الاشراف على معرفة الاطراف، 3 جزء در ذکر اسانید سنن ابى داوود، جامع ترمذی و نسائى [۵۰]
  • الاطراف [۵۱]
  • تبیین الامتنان بالامر بالاختتان [۵۲]
  • تجرید السباعیة [۵۳]
  • ترتیب اسماء الصحابة الذین اخرج حدیثهم الامام احمد بن حنبل فى المسند على ترتیب حروف المعجم
  • الجزء الحادی و الخمسون من الامالى فى الصوم [۵۴]
  • حدیث اهل حُرْدان [۵۵]
  • فضل على بن ابى طالب (ع)، جزء 221 و 222 از امالى [۵۶]
  • فضل یوم عرفة [۵۷]
  • فضیلة ذکر الله عزوجل [۵۸]
  • کتاب الاربعین البلدانیة [۵۹]
  • المجلس التاسع عشر من الامالى فى تحریم الابنة [۶۰]
  • المجلس الثانى و الثلاثون فى التوبة من الامالى [۶۱]
  • المجلس السابع و العشرون بعد المائة فى ذم ذی الوجهین واللسانین [۶۲]
  • المجلس السابع و الثلاثون بعد المائة فى سعة رحمة الله عزوجل
  • المجلس الثامن و الثلاثون بعد المائة فى نفى التشبیه
  • المجلس التاسع و الثلاثون بعد المائة فى صفات الله عزوجل
  • المجلس الثامن و الثلاثون بعدالمائتین، فى فضل سعد بن ابى وقاص
  • المجلس الثمانون بعد المائتین فى فضل عبدالله بن مسعود
  • المجلس الخامس بعد الاربعمائة فى فضل شهر رمضان
  • فضل رجب، احتمالاً دو مجلس از امالى [۶۳]
  • مدح التواضع و ذم الکبر [۶۴]
  • المعجم فى تراجم رجال الکتب الستة [۶۵]
  • معجم اسماء شیوخ المؤلف، TS) شم 2821؛ مرکزی، 2/140-141).

افزون بر آنچه ذکر شد در حدود 100 نوشته دیگر از آثار ابن‌عساکر در منابع گوناگون نام برده شده است [۶۶].

ابومحمد بهاءالدین قاسم بن على ابن‌عساکر

متولد 527(1133) و متوفای 600ق(1203م)، فقیه، محدث و مورخ بزرگ شافعى که پس از پدرش برجسته‌ترین چهره علمى این خاندان به شمار مى‌آید و در نگارش و جمع و تدوین بزرگ‌ترین اثر پدر خود تاریخ مدینة دمشق سهمى بسزا داشت [۶۷] و به گفته پسرش عمادالدین على بازنویسى و ویرایش این کتاب به سعى و همت او انجام پذیرفت [۶۸]. در خردسالى گذشته از برخى افراد خاندان خود [۶۹]. از ابوالفتح نصرالله بن محمد مصّیصى و ابوطالب على بن عبدالرحمان صوری و نیز بسیاری از کسانى که از پدرش حدیث شنیده بودند، همچون عبدالرحمان بن عبدالله ابن حسن بن ابى الحدید و ابوالدر یاقوت الرومى و ابوسعید عبدالکریم سمعانى حدیث شنید [۷۰].

قاسم گذشته از پدر، از عالمان و حافظانى همچون احمد بن سَلامة حدّاد و ابوالغنائم بن عَلاّن اجازه روایت داشته است [۷۱]. وی در 555ق حج گزارد و در مکه از ابوبکر احمد بن مقرب کرخى و ابومنصور مسعود بن حصین و ابوالنجیب عبدالقاهر سهروردی و قطب‌الدین ابومحمد انصاری استماع حدیث کرد [۷۲] و در مدینه، بیت‌المقدس و مصر به استماع و روایت حدیث پرداخت و حدود 100 تن از حافظان حدیث که قاسم تنها راوی بسیاری از آنان بود، از مشایخ او به شمار رفته اند [۷۳].

شاگردان قاسم خود از دانشمندان شافعى و عالمان حدیث بودند. ابوشامه شهاب‌الدین مقدسى، ابوالتقى صالح بن شجاع مُدْلِحى، احمد بن سلامه و مسلم بن علان از او حدیث شنیده و اجازه روایت داشته اند [۷۴]. قاسم را به درستکاری و امانت در روایت، پارسایى و خوش خویى و هوشمندی و شناخت متوسط در حدیث و تمایل شدید به ابوالحسن اشعری وصف کرده‌اند [۷۵].

قاسم پس از درگذشت پدر به جانشینى وی عهده دار تدریس در جامع اموی و دارالحدیث نوریة دمشق شد. پرهیز و پارسایى، او را از دریافت حقوق تدریس باز مى داشت و از باب احتیاط از آب آنجا ننوشید و وضو نساخت و هر چه او را مى رسید، در اختیار دانشجویان و تازه واردان مى نهاد [۷۶].

آثار

  • جزء فى اخبار والده الحافظ ابن‌عساکر، تنها اثر چاپ شده او به تحقیق صلاح‌الدین منجد، بیروت، 1980م
  • الجامع المستقصى فى فضائل المسجد الاقصى [۷۷] یا فضائل القدس [۷۸] یا فضائل بیت‌المقدس و یا فضل المسجد الاقصى [۷۹]، که ابن فرکاح برهان‌الدین ابراهیم فزاری (د 729ق) آن را با عنوان باعث النفوس الى زیارة القدس المحروس [۸۰] تلخیص کرده است
  • منتخب من تاریخ دمشق، گزیده‌ایاست از تاریخ بزرگ دمشق در 8 مجلد [۸۱]
  • الجهاد [۸۲] یا فضائل الجهاد [۸۳]. کتاب در تشویق مسلمانان به جهاد بر ضدّ مهاجمان صلیبى و دفاع از سرزمینهای اسلامى نوشته شده است. مؤلف تمامى کتاب را در 576ق برای صلاح‌الدین ایوبى خواند و آنگونه که ذهبى از قول وی آورده است [۸۴]، دعایى که در آغاز و انجام کتاب برای فتح و استرداد بیت‌المقدس کرده بود، سرانجام در 26 رجب 583 در حضور او برآورده شد
  • ذیل تاریخ دمشق، که ناتمام ماند [۸۵]
  • فضائل الحرم [۸۶]
  • فضل زیارة الخلیل ‌علیه‌السلام و موضع قبره و قبور ابنائه الکرام [۸۷]، که گویا بخشهایى از کتاب فضل المسجد الاقصى است
  • فضل المدینة [۸۸] یا الانباء المبینة فى فضل المدینة یا فضائل المدینة. این اثر مفقود است، اما رودانى صاحب صلة الخلف آن را روایت کرده است [۸۹]
  • مجالس، که همان امالى قاسم است [۹۰]
  • کتاب فى من حدّث بمدائن الشام و قراها [۹۱]
  • کتاب المناسک و نیز موافقات و ابدال و سباعیات که از مستخرجات حدیثى او بوده است [۹۲].

ابومنصور فخرالدین عبدالرحمان بن محمد بن حسن

متولد550 (1155) و متوفای 620ق(1223م)، فقیه و محدث معروف شام که به دیانت و دانش و کثرت عبادت شهرت داشت. از اعمام خود [۹۳] و حسان زیات و ابوالمعالى ابن صابر حدیث شنید و از شاگردان زبده درس فقه قطب‌الدین نیشابوری بود که دختر او را به همسری گرفت و پس از مرگ استاد (578 ق) به جای او در مدرسه جاروخیة دمشق به تدریس پرداخت [۹۴]. چندگاهى در مدارس تقویه، عذراویه، عزیزیة دمشق و صلاحیة ناصریه در قدس تدریس کرد و بزرگان علمى شام در حلقه درس او شرکت مى کردند. پیشنهاد ملک عادل را مبنى بر قبول قضای دمشق نپذیرفت و به سبب انتقاد از میگساری ملک معظم پسر و جانشین او از تدریس در مدرسه تقویة دمشق بر کنار شد و تنها در جاروخیه و دارالحدیث نوریه تدریس مى کرد و آثاری در فقه و حدیث تألیف کرد [۹۵]. شیخ عزالدین ابن عبدالسلام، زکى برزالى، ضیاء مقدسى و تاج عبدالوهاب بن زین الامناء از شاگردان فقه و حدیث و راویان او بوده‌اند [۹۶].

سایر افراد مشهور خاندان

از دیگر افراد مشهور خاندان ابن‌عساکر مى توان به افراد زیر اشاره کرد:

  • ابوعبدالله محمد بن حسن بن هبة الله برادر کوچک ابن‌عساکر معروف که چندی قاضى دمشق بود [۹۷]
  • ابوالمظفر عبدالله بن محمد بن حسن بن هبة الله (549 -591ق) مدرس مدرسه تقویة دمشق
  • ابوالفضل تاج الامناء احمد بن محمد بن حسن (542 -610ق) مؤلف الانس فى فضل القدس [۹۸]؛ ابوالقاسم عمادالدین على بن قاسم بن على (581 -616ق) که آخرین فرد از طبقه محدثان شام بود که پیش از حمله مغول به خراسان رفت و اظهار تشیع مى کرد [۹۹]
  • ابوالبرکات زین الامناء حسن بن محمد (544 -627ق) ملقب به سجاد، خزانه دار و ناظر موقوفات دمشق [۱۰۰]
  • زین الامناء تاج‌الدین عبدالوهاب بن ابى البرکات (د 660ق) و پسرش امین‌الدین ابوالیمن عبدالصمد (د 680ق) از مدرسان مدرسه نوریه [۱۰۱]
  • ابوعبدالله العز محمد بن احمد بن محمد معروف به نَسّابه (د 643 ق)
  • ابوالفتح حسن بن على بن حسن (د 601ق)
  • ابوالحسین هبة الله بن احمد بن محمد (د 619ق)
  • ابوبکر محمود بن احمد بن محمد (د 629ق)
  • ابونصر عبدالرحیم بن محمد (د 631ق)
  • ابوالعباس فضل بن احمد بن محمد (631 ق)
  • محمد بن حسن بن على از نوادگان ابن‌عساکر و پسر او عمر ابن محمد بن حسن بن على
  • محمد بن اسماعیل بن عثمان بن مظفر بن هبة الله [۱۰۲]
  • بدرالدین محمد بن حسین بن على بن قاسم ابن على
  • شرف‌الدین ابوالفضل احمد بن هبة الله بن احمد بن محمد
  • شیخ فخرالدین اسماعیل بن نصرالله بن احمد بن محمد
  • مظفر بن محمود بن احمد بن محمد و پسر او قاسم بن مظفر [۱۰۳]
  1. ابن جوزی، یوسف، 8(1)/336؛ سبکى، 7/70؛ نعیمى، 1/85
  2. ابن جوزی، یوسف، همانجا؛ سبکى، همانجا؛ نعیمى، 1/101، 181-182؛ ابن عماد، 4/105؛ دانشنامه
  3. اسنوی، 2/215
  4. نعیمى، 1/416
  5. اسنوی، همانجا؛ نعیمى، 1/416-417
  6. ابن خلکان 3/311؛ 520ق
  7. ابن خلکان اسنوی، نعیمى، همانجاها
  8. یاقوت، ادبا، 13/84
  9. ابن خلکان همانجا؛ ابن کثیر، 12/294؛ اسنوی، همانجا
  10. اسنوی، 2/216؛ نعیمى، 1/417- 418
  11. نعیمى، همانجا؛ سبکى، 8/106
  12. ابن جوزی، عبدالرحمان، 10/261؛ یاقوت، همان، 13/74- 75
  13. ابن خلکان 3/309-310
  14. ابن جوزی، یوسف، همانجا
  15. یاقوت، همان، 13/74
  16. ابن جوزی، یوسف، همانجا؛ ذهبى، المختصر، 302؛ ابن قاضى شهبه، 2/5 -6؛ نعیمى، 1/84 - 85، 180-183، 407- 408
  17. ذهبى، همان، 301-302، سیر، 20/554 - 555
  18. ابن جوزی، یوسف، 8(1)/337؛ ذهبى، همانجا
  19. ذهبى، المختصر، 301، تذکره، 4/1328؛ ابن خلکان 3/309؛ یاقوت، همان، 13/84
  20. همان، 13/75-76؛ بستانى، 3/374
  21. ذهبى، المختصر، همانجا؛ یاقوت، همانجا؛ ابن خلکان 3/309؛ دانشنامه
  22. ذهبى، سیر، 20/555 - 556؛ سیوطى، 476
  23. یاقوت، همان، 13/78؛ آلوارت، شم 1466
  24. ذهبى، المختصر، همانجا؛ اسنوی، 2/216
  25. یاقوت، همان، 13/76؛ ذهبى، سیر، 20/556 - 558
  26. یاقوت، همان، 13/80 -82؛ ذهبى، همان، 20/562
  27. سیوطى، همانجا
  28. در این باره، نک: ذهبى، المختصر، همانجا، تذکره، 4/1328، 1329؛ ابن جوزی، یوسف، 8(1)/337؛ نعیمى، 1/101، 167، 182، 221، 283، 473، 2/154، 302، 441-442
  29. غنیمه، 147- 148
  30. نعیمى، 1/100
  31. ابن جوزی، یوسف، همانجا؛ ابن خلکان 3/311؛ ابن کثیر، همانجا
  32. یاقوت، همان، 13/76-83؛ شهابى، 18
  33. مارگلیوث، 166؛ شهابى، 20
  34. منجد، معجم المورخین، 38-39؛ فروخ، 3/357
  35. 1/77
  36. بستانى، 3/376
  37. مارگلیوث، همانجا
  38. شهابى، 23-24
  39. بستانى، همانجا
  40. بلدان، 1/178، 388، 2/63، 64، 65، 3/98، جم
  41. نعیمى، 2/87
  42. بستانى، همانجا
  43. منجد، معجم المورخین، 41-42؛ زیدان، 3/79
  44. منجد، همان، 39؛ زیدان، همانجا
  45. منجد، همان، 44-49
  46. منجد، معجم المخطوطات، 1/30، 2/30، 5/34، معجم المورخین، 51 -52؛ شهابى، 18-20
  47. بیروت، دارالکتاب العربى، چاپ سوم، 1404ق /1984م
  48. 3/395-396
  49. شهابى، 25
  50. تذکر النوادر، 46-47، کحاله، 134- 135
  51. الفهرس التمهیدی، 57، 58؛ خدیویه، 1/268
  52. همان، 1/278
  53. شهابى، 26
  54. شهابى، همانجا
  55. فهرس، 182
  56. ظاهریه، عش، 88؛ همان، ریان، 2/672
  57. شهابى، همانجا
  58. فهرس، 119
  59. آلوارت، شم 1466
  60. شهابى، همانجا
  61. فهرس، 33
  62. همان، 103
  63. فهرس، 22، 364، 410، 419، 545
  64. ظاهریه، (ادب)، 2/202-203)
  65. آربری، شم 2412
  66. نک: یاقوت، ادبا، 13/76-83؛ ذهبى، سیر، 20/558 -562؛ ابن جوزی، یوسف، 8(1)/336؛ سیوطى، 475؛ شهابى، 25-27
  67. منذری، 2/8 -9؛ یاقوت، همان، 13/73؛ ابن خلکان 3/311؛ ابن کثیر، 13/38؛ ذهبى، دول، 319
  68. همو، سیر، 21/410
  69. سبکى، 8/352؛ ذهبى، همانجا
  70. ذهبى، تذکرة، 4/1368، سیر، 21/406؛ منذری، 2/9
  71. منذری، همانجا؛ ذهبى، همان، 21/409
  72. منذری، همانجا؛ ابن فوطى، 4(4)/676؛ ذهبى، همان، 21/407، 410
  73. ابوشامه، 47؛ منذری، ذهبى، همانجاها
  74. ابن صابونى، 41؛ ذهبى، تذکرة، 4/1369؛ ابوشامه، همانجا
  75. ذهبى، سیر، 21/407- 408، تذکرة، 4/1368
  76. ابن قاضى شهبه، 2/42-43؛ ذهبى، العبر، 4/314- 315
  77. اسنوی، 2/218؛ حاجى خلیفه، 1/574
  78. ذهبى، سیر، 21/407
  79. سبکى، 8/352؛ سیوطى، 487
  80. ازهریه، 5/556؛ نولدکه، 311؛ ریو، شم 1250 I/567-568,II/161;؛ GAL,S, منجد، «المورخون »، 28، معجم المورخین، 71
  81. ظاهریه، عش، 129؛ همان، ریان، 2/694؛ منجد، معجم المورخین، همانجا
  82. اسنوی، 2/218
  83. زرکلى، 5/178
  84. سیر، 21/411
  85. حاجى خلیفه، 1/294
  86. همو، 2/1275
  87. زرکلى، همانجا
  88. سبکى، 8/352
  89. منجد، معجم المورخین، همانجا؛ سخاوی، 274؛ حاجى خلیفه، 2/1278
  90. ذهبى، تذکرة، 4/1368؛ سبکى، همانجا
  91. ذهبى، سیر، 21/407
  92. همانجا
  93. صائن الدین و ابوالقاسم على
  94. نعیمى، 1/84؛ ابن کثیر، 13/101
  95. اسنوی، 2/219-220؛ قنوجى، 3/104؛ ابن کثیر، 13/101
  96. نعیمى، 1/84 - 85؛ ابن عماد، 5/92-93
  97. ابن طولون، 168
  98. سبکى، 7/70؛ ابن کثیر، 13/66؛ نعیمى، 2/302؛ ابن عماد، 5/40
  99. ابن عماد، 5/69، 70
  100. ابن کثیر، 13/127، 128؛ اسنوی، 2/220؛ نعیمى، 1/104، 105
  101. قنوجى، 3/104؛ نعیمى، 1/85
  102. ابن عماد، 5/331
  103. نک: سبکى، 7/70، 71؛ ابن عماد، 5/40، 226

منابع

الگو:رده

  1. ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن، 1358ق
  2. ابن جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، 1370ق /1951م
  3. ابن خلکان، وفیات
  4. ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش سامى الدهان، دمشق، 1375ق /1956م
  5. ابن صابونى، محمد، تکملة اکمال الاکمال، به کوشش مصطفى جواد، عراق، 1377ق /1957م
  6. ابن طولون، محمد، قضاة دمشق، به کوشش صلاح‌الدین، منجد، دمشق، 1956م
  7. ابن عماد حنبلى، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، 1351ق
  8. ابن فوطى، عبدالرزاق، مجمع الا¸داب، به کوشش مصطفى جواد، دمشق، 1967م
  9. ابن قاضى شهبه، ابوبکر، طبقات الشافعیة، به کوشش عبدالعلیم خان، حیدرآباد دکن، 1399ق /1979م
  10. ابن کثیر، البدایة
  11. ابوشامه، عبدالرحمان، الذیل على الروضتین، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، 1947م
  12. ابونعیم اصفهانى، احمد، ذکر اخبار اصبهان، به کوشش ددرینگ، لیدن، 1931م
  13. ازهریه، فهرست
  14. اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به کوشش جبوری، بغداد، 1391ق /1971م
  15. بستانى
  16. تذکرة النوادر من المخطوطات العربیة، حیدرآباد دکن، 1350ق
  17. حاجى خلیفه، کشف
  18. خدیویه، فهرست
  19. ذهبى، محمد، تذکرة الحفاظ، حیدرآباد دکن، 1333-1334ق
  20. همو، دول الاسلام، بیروت، 1405ق /1985م
  21. همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، 1405ق /1985م
  22. همو، العبر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، کویت، 1963م
  23. همو، المختصر المحتاج الیه، بیروت، دارالکتب العلمیة
  24. زرکلى، اعلام
  25. زیدان، جرجى، تاریخ آداب اللغة العربیة، قاهره، دارالهلال
  26. سبکى، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبری، به کوشش محمود طناحى و دیگران، قاهره، 1383ق /1964م
  27. سخاوی، محمد، الاعلان بالتوبیخ، به کوشش فرانتس روزنتال، بغداد، 1382ق /1963م
  28. سرکیس، یوسف الیان، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره، 1346ق /1928م
  29. سیوطی، طبقات الحفاظ، بیروت، 1403ق /1983م
  30. شهابى، سکینه، مقدمه و حاشیه بر تاریخ مدینة دمشق (تراجم النساء)، دمشق، 1402ق /1981م
  31. ظاهریه، خطى، (تاریخ)، ریان
  32. همان، عشق
  33. همان، (ادب)
  34. همان، (مجامیع)
  35. غنیمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامى، ترجمه نورالله کسائى، تهران، 1364ش
  36. فروخ، عمر، تاریخ الادب العربى، بیروت، 1984م
  37. الفهرس التمهیدی للمخطوطات المصورة...، قاهره، 1948م
  38. فهرس مجامیع المدرسة العمریة فى دارالکتب الظاهریة بدمشق، به کوشش یاسین محمد سواس، کویت، 1408ق /1987م
  39. قنوجى، صدیق، ابجد العلوم، بیروت، دارالکتب العلمیة
  40. کحاله، عمررضا، المنتخب من مخطوطات المدینة المنورة، دمشق، 1393ق /1973م
  41. مارگلیوث، د. س.، دراسات عن المورخین العرب، ترجمة حسین نصار، بیروت، دارالثقافة
  42. منجد، صلاح‌الدین، معجم المخطوطات المطبوعة، بیروت، 1978، 1980، 1981، 1982م
  43. همو، معجم المورخین الدمشقیین، بیروت، 1398ق
  44. همو، «المورخون الدمشقیون و آثار هم المخطوطة »، مجلة معهد المخطوطات العربیة، 1375ق /1956م، ج 2(1)
  45. منذری، عبدالعظیم، التکملة لوفیات النقلة، به کوشش بشار عواد معروف، بیروت، 1984م
  46. نعیمى دمشقى، عبدالقادر، الدارس فى تاریخ المدارس، به کوشش جعفر الحسنى، دمشق، 1367ق /1948م
  47. یاقوت، ادبا
  48. همو، بلدان
  49. Ahlwardt; Arberry; GAL,S; GAS; N N ldeke, Th., X Die arabishchen Handschriften Spitta, s n , ZDMG, Leipzig, 1889, vol. XL; Rieu, Ch., Supplement to the Catalogue of the Arabic Manuscripts of the British Museum, London, 1894; TS.