شیعه

از ویکی‌وحدت، دانشنامۀ مجازی
پرش به ناوبری پرش به جستجو

شیعه پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه وآله و سلم) در زمان حیاتشان به برخی اصحاب اصلی و خلص خود و در رأس آنان حضرت علی علیه السلام که از دیگران در اسلام ثابت‌قدم‌تر و به فرمایشات نبی اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) پایبندتر بودند، خطاب «شیعة علی» داشته‌اند و امروزه شیعه به افرادی می گویند که به امامت بلافصل ایشان و ائمه معصومان از نسل ایشان قائل هستند.

معنای لغوی شیعه

شیعه در لغت، پیروان و یاوران یک شخص است و جمع آن «شِیَع» و «اشیاع» است و گفته می‌شود: از او پیروی کرد، همچنان که گفته می‌شود: با او موالات و همبستگى نمود. [۱]

ابن فارس گفته است: شیعه دو معنای ریشه‌ای دارد، یکی بر یاری دلالت دارد و دیگری بر پخش و گسترش. اینکه می‌گویند فلانی وقتی بیرون رفت، دیگری او را مشایعت کرد، از معنای اوّل است. [۲].

شیعه در لغت بر دو معنا اطلاق می‌شود، یکی توافق و هماهنگی دو یا چند نفر بر مطلبی، و دیگری، پیروی کردن فردی یا گروهی، از فرد یا گروهی دیگر؛ ابن منظور در لسان العرب می‌گوید: «الشیعه القوم الذین تجتمعوا علی امر، و کل قوم اجتمعوا علی أمر فهم شیعه. [۳]

واژه شیعه در قرآن کریم

در قرآن كريم، شيعه به معناي پیرو پیامبران و شخصیت‌های بزرگ به‌کار رفته است. خداوند در داستان موسی علیه‌السلام می‌فرماید: آنکه از پیروان او بود، بر ضدّ آنکه از دشمنانش بود از او یاری خواست: {فَاسْتَغاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَي الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ}[۴] نيز مي‌فرمايد: و از جمله پيروان او ابراهيم است كه با قلبي سليم به پيشگاه پروردگارش آمد {وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لاَِبْراهِيمَ...}. [۵] شيع در آیه{مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً}.[۶] جمع" شيعه" و به معناى فرقه‏ اي است كه در پيروى سنت و مذهبى متفق باشند [۷]

شیعه در معنای اصطلاحی

پیامبر گرامی اسلام (صلی‌الله علیه وآله و سلم) در زمان حیاتشان به برخی اصحاب اصلی و خلص خود و در رأس آنان حضرت علی علیه السلام که از دیگران در اسلام ثابت‌قدم‌تر و به فرمایشات نبی اکرم(صلی الله علیه و اله و سلم) پایبندتر بودند، خطاب «شیعة علی» داشته‌اند، ایشان فرموده‌اند: «شيعة علي هم الفائزون» و در مناسبت‌های مختلف که از ایشان روایت شده، به حضرت علی علیه السلام فرمودند: «أنت و شیعتک».[۸] بعد از ایشان تا کنون هم به پیروان حضرت علی‌ علیه‌السلام شیعه گفته می‌شود، شیعیان بنا به نص نبوی در حدیث جابر [۹]و احادیث بسیار دیگر به امامت بلافصل ایشان و ائمه معصومان از نسل ایشان قائل هستند، پس شیعه گروه ممتاز مسلمانان است نه اینکه فرقه‌ای باشد که از مسلمانان جدا شده است، البته خود جریان شیعی در سیر تاریخی خود دچار تشعباتی شده است. شیعیان قائل به عصمت همه پیامبران و خصوصا پیامبر اعظم هستند و علاوه بر آنان عصمت ائمه دوازده گانه از نسل حضرت رسول اکرم و نیز عصمت حضرت زهرا علیها السلام را قبول دارند، آنها سنت ائمه دوازده‌گانه و حضرت زهرا علیهم‌السلام را شارح و مفسر سنت رسول‌الله (صلی‌الله علیه و اله و سلم) با قول و فعل و تقریر می‌دانند و سنت اصلی که حجت است سنت خود حضرت رسول اکرم است لذا اطاعت آنها اطاعت از پیامبر، حمایت از آنها حمایت از پیامبر محبت به آنها محبت به پیامبر است و از آن سو غضب و قهر ردّ آنها هم غضب و قهر و رد بر پیامبر می باشد ، اما اهل‌سنت علاوه بر سنت نبوی، سنت افراد دیگری را منظور نظر دارد که برای آنها استقلال در سنت‌گذاری قائل است، لذا عاملین به اجتهاد مقابل نص را قبول دارند. [۱۰]پس، اگر در سنی‌بودن فقط اقتدا به سنت رسول‌الله(صلی‌الله علیه و اله و سلم) منظور باشد می‌توان گفت شیعه از همه فرق اسلامی سنی‌تر است.



پانویس

  1. . لسان العرب، ج۸، ص۱۸۸، واژه «تشیّع».
  2. مقاییس اللغه، ج۳، ص۲۳۵، واژه «شیع»
  3. ( ابن منظور، لسان العرب، ج۸، ص۱۸۸. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱۷، ص۱۴۷)
  4. .قصص: 15.
  5. صافات: 84 ـ 83.
  6. روم: 32.
  7. (ترجمه تفسير الميزان ج‏12 195)
  8. شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، ج‏1، صص366و 367 و بحار الأنوار (ط - بيروت) / ج‏65 / 54 / باب 15 فضائل الشيعة ..... ص : 1؛ كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي - تهران، چاپ: اول، 1410 ق، صص 265تا268 و تفسير فرات الكوفي، ص: 582تا585؛ حسكاني، عبيد الله بن عبد الله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل - تهران، چاپ: اول، 1411 ق.، ج‏2، ص: 460تا463؛ قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب - تهران، چاپ: اول، 1368 ش، ج‏14، صص 378تا 381.
  9. الطبرسي، إعلام الورى، ج 2، ص 181-182؛ القندوزي، ينابيع المودة، ج 3، ص 398؛ الخراز القمي، كفاية الأثر، ص 54-55؛ الصدوق، علي بن بابويه، كمال الدين، ج 1، ص 253-254؛ المجلسي، بحار الأنوار، ج 1، ص 251؛ البحراني، البرهان، ج 2، ص 103؛ الفيض الكاشاني، تفسير الأصفي، ج 1، ص 217؛ العروسي الحويزي،تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 499.
  10. (الاجتهاد فی مقابل النص علامه سید مرتضی عسگری )